 مورد بحث ـ بر خلاف آياتى كه به عنوان شاهد ذكر گرديد ـ اجرى براى رسول خدا (ص) معين كرده، و آن عبارت است از مودت نسبت به اقرباى آن جناب، و اين را به يقين از مضامين ساير آيات اين باب مى‏دانيم كه اين مودت امرى است كه باز به استجابت دعوت برگشت مى‏كند، حال يا استجابت همه دعوت، و يا بعضى از آن كه اهميت بيشترى دارد .و به هر حال، ظاهر اين استثناء اين است كه استثناء متصل است، نه منقطع، چيزى كه هست بايد بطور ادعاء مودت به ذى القربى را از مصاديق اجر دانست، پس ديگر حاجتى نيست به اينكه ما نيز مانند ديگران خود را به زحمت بيندازيم تا هر طور شده استثناء را منقطع بگيريم . 

مودت به ذى القرباى رسول خدا (ص) به چه معنا است؟ اقوال مفسرين در معناى آن مختلف است . 

بعضى از مفسرين (7) ـ و به طورى كه مى‏گويند بيشتر مفسرين ـ گفته‏اند: خطاب در اين آيه به قريش است، و اجرى كه در آن درخواست شده مودت قريش نسبت به رسول خدا (ص) و نزديكان ايشان از قريش است، و اين بدان جهت بوده كه قريش آن جناب را تكذيب مى‏كردند و دشمن خود مى‏دانستند، چون آن جناب ـ بر اساس آنچه كه در برخى از روايات ذكر شده ـ متعرض خدايان قريش مى‏شد، لذا خداى تعالى دستورش داده كه از ايشان بخواهد: اگر ايمان نمى‏آورند حداقل با او دشمنى نكنند، براى اينكه آن جناب با آنها قرابت و خويشاوندى داشته.و نيز آن حضرت را مورد بغض و كينه خود قرار ندهند و اذيت ننمايند.پس بنا بر اين تفسير، كلمه"قربى"به معناى خويشاوند نيست، بلكه به معناى قرابت و خويشاوندى است، و حرف"فى"به معناى سببيت است. 

ولى اين تفسير اشكال دارد، براى اينكه معناى اجر وقتى تمام مى‏شود كه درخواست كننده آن، كارى كرده باشد، و سودى به مردم رسانده باشد، و در ازاء آن مزد طلب كند، مزدى كه برابر عمل عامل باشد، و در مورد بحث، اجر وقتى معنا دارد كه رسول خدا قريش را هدايت كرده باشد، و ايشان ايمان آورده باشند، چون با فرض باقى ماندن در كفر و تكذيب دعوت آن جناب، چيزى از آن جناب نگرفته‏اند تا در مقابلش اجرى بدهند، و به فرض هم كه به آن جناب ايمان آورده باشند، تازه به يكى از اصول سه‏گانه دين ايمان آورده‏اند، نه به همه آن تا باز بدهكار مزد باشند، علاوه بر اينكه در همين فرض ديگر بغض و دشمنى تصور ندارد، تا ترك آن مزد رسالت فرض شود، و رسول خدا آن را از ايشان بخواهد. 

و كوتاه سخن اينكه: در صورتى كه پرسش شدگان در اين سؤال كافر فرض شوند معناى اجر تصور ندارد، و در صورتى كه مؤمن فرض شوند، دشمنى تصور ندارد تا به عنوان مزد بخواهند دست از آن بردارند. 

اين اشكال بنا بر فرضى كه استثناء منقطع باشد و مودت قربى اجر نباشد بلكه حكمى جداگانه باشد نيز وارد است، چون درخواست اجر از مردم به هر حال وقتى تصور دارد كه ايمان آورده باشند، چون در اين فرض هم استدراك از جمله مورد بحث با همه قيودش مى‏باشد (و معنا چنين مى‏شود: بگو من از شما هيچ مزدى نمى‏خواهم و ليكن مودت قربى را مى‏خواهم) خوب دقت بفرماييد . 

بعضى (8) هم گفته‏اند: مراد از مودت نسبت به قربى همان معنايى است كه از بيشتر مفسرين نقل كرديم، اما خطاب در آن به قريش نيست، بلكه به انصار است.آنگاه گفته‏اند: 

انصار مالى براى آن حضرت آوردند تا به مصارف شخصى خود برساند، در اينجا آيه مورد بحث نازل شد، و رسول خدا (ص) آن مال را رد كرد، و چون رسول خدا (ص) در بين انصار خويشاوندانى از ناحيه سلمى دختر زيد نجاريه، و از جهت مادرش آمنه ـ بطورى كه گفته‏اند ـ داشت، لذا در آيه خطاب به انصار كرد، كه من از شما مزد نمى‏خواهم تنها مزدم اين باشد كه با خويشاوندان من كه در بين شمايند مودت كنيد. 

اين تفسير نيز صحيح نيست، براى اينكه دوستى و علاقه انصار نسبت به رسول خدا (ص) به حدى شديد بود كه ديگر حاجت به سفارش نداشت، و احدى در آن شك و ترديد ندارد.چگونه ممكن است به انصار كه از آن جناب وقتى كه در مكه بود تقاضا كردند كه به سرزمينشان مهاجرت فرمايد، و در مدينه او را منزل دادند، و جانها و اموال و فرزندان خود را فداى او كرده، و در ياريش منتهاى درجه كوشش را مبذول داشتند، و حتى به كسانى هم كه از اهل مكه با آن جناب به مدينه آمده بودند احسان نمودند، و خداى سبحان در آيه"و الذين تبوؤا الدار و الايمان من قبلهم يحبون من هاجر اليهم و لا يجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة" (9) ايشان را ستوده و همه مى‏دانيم كه دوستى انصار با مهاجرين آن هم به اين حد از دوستى تنها به خاطر رسول خدا (ص) بود آن گاه بفرمايد: من از شما مزدى نمى‏خواهم مگر مودت به خويشاوندم را. 

و وقتى پايه علاقه و محبت انصار نسبت به آن جناب به اين حد است، ديگر چه معنا دارد كه خداى سبحان مامورش كند كه از ايشان بخواهد نسبت به خويشاوندان مادريش كه يك خويشاوندى بسيار دور است مودت بورزند؟ 

علاوه بر اينكه عرب چندان اعتنايى به خويشاوندان مادرى يعنى خويشاوندان زنان خود ندارند، اين عرب است كه مى‏گويد: 

بنونا بنو ابناءنا و بناتنا 
بنوهن ابناء الرجال الاباعد 

"فرزندان ما فرزندان پسران مايند، و اما فرزندان دختران ما فرزندان مردان بيگانه‏اند ". 

و نيز مى‏گويد: 

و انما امهات الناس اوعية 
مستودعات و للانساب آباء 

"مادران مردم، ظرف و صدف پديد آمدن مردمند، و سلسله انساب تنها به وسيله پدران حفظ مى‏شود ". 

آرى، اين اسلام است كه زنان را در قرابت داخل و آنان را با مردان برابر، و نواده‏هاى پسرى و دخترى را يكسان كرده ـ كه در مباحث گذشته در باره‏اش سخن رفت. 

بعضى ديگر گفته‏اند: خطاب در آيه به قريش است.و منظور از مودت به قربى، مودت به سبب قرابت است، ليكن مراد از آن، مودت پيغمبر است، نه مودت قريش كه در وجه اول آمده بود، و استثناء هم منقطع است، در نتيجه معناى آيه چنين است: بگو من از شما در برابر هدايتى كه به سوى آن دعوتتان مى‏كنم تا شما را به روضات جنات و خلود در آن برساند مزدى نمى‏خواهم، و پاداشى توقع ندارم، ليكن اين علاقه‏اى كه من به خاطر خويشاونديم به شما دارم به من اجازه نمى‏دهد در باره شما بى تفاوت باشم، مرا وادار مى‏كند كه شما را به آن هدايت برسانم، و به آن روضات جنات رهنمون نمايم. 

اشكال اين وجه اين است كه: با تحديدى كه خداى سبحان در مساله دعوت و هدايت كرده نمى‏سازد، چون خداى تعالى در بسيارى از موارد در كلام مجيدش اين معنا را مسجل فرموده كه (وظيفه او تنها دعوت است)، و او مردم را به سوى خدا هدايت نمى‏كند، بلكه هدايت تنها به دست خدا است، و نيز او نبايد به خاطر كفر كفار و رد دعوتش اندوهگين شود، چون وظيفه او تنها ابلاغ است.پس او نمى‏تواند بخاطر علاقه فاميلى كه با خويشاوندان خود دارد آنها را هدايت كند، و يا به خاطر دشمنى و كراهتى كه از ديگران دارد از هدايت آنها روى بگرداند. 

و با اين همه چطور ممكن است در آيه"قل لا أسئلكم..."رسول خدا (ص) را مامور كند كه به كفار قريش اعلام نمايد كه علاقه‏اش به آنان به خاطر اينكه فاميل اويند، 