وادارش مى‏كند كه هدايتشان كند، نه به خاطر مزدى كه از ايشان درخواست نمايد؟ ! 

و بعضى (10) ديگر گفته‏اند: مراد از مودت به قربى، مودت خود قربى است، و خطاب در آيه به قريش و يا به عموم مردم است، و معنايش اين است كه: بگو من از شما مزدى نمى‏خواهم مگر همين كه با اقرباى خودتان مودت داشته باشيد. 

اين وجه نيز اشكال دارد، و آن اين است كه مودت به اقربا بطور مطلق پسنديده نيست تا اسلام بشر را به آن دعوت كند، با اينكه قرآن صريحا فرموده: "لا تجد قوما يؤمنون بالله و اليوم الاخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آباءهم أو أبناءهم أو اخوانهم أو عشيرتهم اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه" (11) . 

و سياق اين آيه شريفه نمى‏تواند مخصص يا مقيد آيه مورد بحث باشد (تا معناى مجموع آن دو چنين شود كه: من از شما مزدى نمى‏خواهم به جز محبت به خويشاوندانتان مگر اينكه آن خويشاوندان كه يا پدران هستند يا فرزندان يا برادران دشمن خدا باشند) تا در نتيجه مودت قريش نسبت به اقرباى مؤمن اجر رسالت قرار گيرد.بعلاوه وقتى منظور از اين مودت، مودت خاصى باشد، يعنى محبت به خويشاوندان مؤمن، ديگر معنا ندارد تمامى قريش و يا تمامى مردم بدهكار چنين مزدى باشند، (چون تمامى افراد قريش چنين اقربايى ندارند، و همچنين تمامى افراد بشر چنين خويشاوندى ندارند، تا با مودت ورزيدن به او، مزد رسالت آن جناب را بدهند) . 

آرى اسلام هرگز مردم را دعوت نمى‏كند به اينكه خويشاوند خود را به خاطر اينكه خويشاوند است دوست بدارند، بلكه آن محبت به خويشاوندى كه اسلام بشر را بدان خوانده، محبت فى الله است، بدون اينكه مساله خويشاوندى كمترين دخالتى در آن داشته باشد.البته اسلام اهتمام زيادى به مساله قرابت و رحم دارد، اما به عنوان صله رحم، و اينكه با رحم قطع رابطه نكنند، و از دادن مال عزيز و مورد حاجت خود به ارحام فقير مضايقه ننمايند، نه به عنوان اينكه رحم خود را دوست بدارند، چون اسلام بر هر محبتى به جز محبت به خدا خط بطلان كشيده. 

و ما نمى‏توانيم بگوييم كه مودت به قربى در آيه شريفه كنايه است از همين صله رحم و احسان به ايشان و انفاق مال به آنان، چون در آيه شريفه هيچ قرينه‏اى نيست كه دلالت كند بر اينكه معناى حقيقى مودت منظور نيست، بلكه صله رحم منظور است، چون صله رحم مساله ديگرى است و حب فى الله مساله‏اى ديگر. 

بعضى (12) ديگر گفته‏اند: معناى"قربى"تقرب به خدا است، و"مودت به قربى" 

عبارت است از مودت به خدا از راه تقرب جستن به او به وسيله اطاعت و معناى آيه اين است كه: من از شما اجرى نمى‏خواهم مگر همين را كه به وسيله تقرب جستن به خدا به او مودت كنيد. 

اشكال اين وجه اين است كه: بنا بر اين وجه در جمله"الا المودة فى القربى" 

ابهامى خواهد بود كه جا ندارد با آن ابهام خطاب به مشركين شود، چون خلاصه مفادش اين است كه مردم با خدا تودد كنند، و يا ود و دوستى او را داشته باشند به اينكه به درگاهش تقرب جويند، و حال آنكه مشركين منكر آن نيستند، چون مشركين اگر آلهه خود را مى‏پرستند به همين ملاك تودد با خدا و تقرب به سوى او مى‏پرستند، و خداى تعالى از همين مشركين حكايت مى‏فرمايد كه گفته‏اند: "ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى" (13) و نيز گفته‏اند: 

"هؤلاء شفعاؤنا عند الله" (14) . 

پس اگر به گفته مفسرين مزبور معناى جمله"الا المودة فى القربى"تودد نسبت به خدا از راه عبادت است، بايد آن را مقيد كرده باشد به عبادت خدا به تنهايى، و بفرمايد: شما كه با پرستش بت‏ها مى‏خواهيد به خدا تقرب جوييد، راه تودد و تقرب اين نيست، بلكه راهش اين است كه تنها خدا را بپرستيد و من از شما جز اين را توقع ندارم، و در چنين مقامى مهمل گذاشتن اين قيد با ذوق سليم سازگار نيست. 

علاوه بر اينكه در آيه شريفه كلمه"مودت"آمده، نه"تودد"و در كلام خداى سبحان سابقه ندارد كه كلمه"مودت"اطلاق شده باشد بر تودد مردم نسبت به خداى تعالى و تقرب به او، هر چند كه عكس اين در كلام خداى تعالى آمده، و خدا را نسبت به بندگان ودود و داراى مودت خوانده، و فرموده: "ان ربى رحيم ودود" (15) و"و هو الغفور الودود" (16) و شايد ودود خواندن خدا از اين باب باشد كه كلمه مودت اشعار دارد بر اينكه دارنده اين صفت نسبت به افراد مورد مودت، خود را متعهد مى‏داند كه مراعات حال آنان را نموده و از حالشان تفقد كند.حتى 

بعضى از اهل لغت ـ بطورى كه راغب حكايت كرده ـ گفته‏اند: مودت خدا نسبت به بندگان اين است كه مراعات حال ايشان را بكند. 

و اشكال سابق هم به قوت خود باقى است.و اگر مودت فى القربى را تفسير كنند به محبت‏هاى طرفينى مردم نسبت به يكديگر در راه تقرب به خدا، به طورى كه تقرب‏ها اسبابى باشد براى محبت در بين آنان، در جواب مى‏گوييم اين محبت را هم مشركين در تقرب‏هاى خود هر چند از نظر دين توحيد باطل است دارند، و باز اين قسم نمى‏تواند مزد رسالت رسول خدا (ص) باشد . 

بعضى (17) هم گفته‏اند: مراد از مودت به قربى، دوستى خويشاوندان رسول خدا (ص) ـ كه همان عترت او از اهل‏بيتش باشند ـ است و بر طبق اين تفسير رواياتى هم از طرق اهل سنت، و اخبار بسيار زيادى از طرق شيعه وارد شده كه همه آنها آيه را به مودت عترت و دوستى با آن حضرات (ع) تفسير كرده، اخبار متواترى هم كه از طرق دو طائفه بر وجوب مودت اهل بيت و محبت آن حضرات رسيده، اين تفسير را تاييد مى‏كند. 

و اگر در يك طايفه ديگر اخبار كه آن نيز متواتر است، يعنى اخبارى كه از هر دو طريق از رسول خدا (ص) رسيده، و مردم را در فهم كتاب خدا و معارف اصولى و فروعى دين و بيان حقايق آن، به اهل بيت (ع) ارجاع داده ـ مانند حديث ثقلين و حديث سفينه و امثال آن ـ دقت كافى به عمل آوريم، هيچ شكى برايمان باقى نمى‏ماند كه منظور از واجب كردن مودت اهل بيت، و آن را به عنوان اجر رسالت قرار دادن تنها اين بوده كه اين محبت را وسيله‏اى قرار دهد براى اين كه مردم را به ايشان ارجاع دهد، و اهل بيت مرجع علمى مردم قرار گيرند. 

پس مودتى كه اجر رسالت فرض شده چيزى ماوراى خود رسالت و دعوت دينى و بقاء و دوام آن نيست.پس بنا بر اين تفسير، مفاد آيه شريفه هيچ تغايرى با آيات ديگر كه اجر رسالت را نفى مى‏كنند ندارد. 

در نتيجه برگشت معناى آيه مورد بحث به اين مى‏شود كه: من از شما اجرى درخواست نمى‏كنم، چيزى كه هست از آنجا كه خداى تعالى مودت به عموم مؤمنين را كه قرابت من هم از ايشانند بر شما واجب فرموده، من مودت شما را نسبت به اهل‏بيتم اجر رسالتم مى‏شمارم.و خداى تعالى در اين معنا فرموده: "ان الذين امنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا" (18) و نيز فرموده: "و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض" (19) با اين بيان فساد و بطلان گفتار آنهايى كه بر اين وجه ايراد گرفته‏اند روشن مى‏گردد، آنها گفته‏اند (20) : نمى‏شود منظور از قربى اهل بيت آن جناب باشد، براى اينكه مقام نبوت در مظان تهمت قرار مى‏گيرد.مردم مى‏گويند، پيغمبر خدا هم مانند ساير مردم مادى كه براى تامين آت