ه فرزندان خود تلاش مى‏كنند دين خدا را وسيله معاش فرزندان و خويشاوندان خود كرده. 

و نيز فساد و ايراد ديگرشان روشن مى‏گردد، كه گفته‏اند (21) : اگر معناى آيه، مودت به عترت باشد، با آيه"و ما تسئلهم عليه من اجر" (22) منافات دارد.وجه فسادش اين است كه گفتيم بنا بر اين تفسير، مودت اهل بيت ادعاء اجر خوانده شده، و گر نه حقيقت آن همان چيزى است كه ساير آيات اين باب بر آن دلالت دارد و چيز ديگر غير آن را نمى‏گويد، چون خواننده عزيز توجه فرموده كه اجرى كه در اين آيه درخواست شده، نفعى است كه عايد خود بشر مى‏گردد، نه عايد عترت.و ديگر مظنه تهمتى در كار نيست. 

علاوه بر اينكه آيه مورد بحث بنا بر اين تفسير در مدينه نازل شده، و خطاب در آن به مسلمين است، و مسلمانان هرگز پيامبر خود را كه با عصمت الهى مصون از هر خطا است، به چنين تهمتى متهم نمى‏كنند، چون به نبوت و عصمت او ايمان دارند، و دستوراتش را دستورات پروردگار خود مى‏دانند. 

و به فرضى كه ممكن باشد مؤمنين به وى او را در اين آيه متهم كنند، و به گفته شما چنين سفارشى مناسب به شان نبوت نباشد، بايد همين اتهام و اين ناسازگارى با شان نبوت در ساير خطاب‏هاى بسيارى كه مشابه اين خطابست جريان يابد، مانند آيات بسيارى كه اطاعت رسول خدا (ص) را به طور مطلق بر امت واجب مى‏كند، و باز مانند آياتى كه انفال را ملك خدا و رسول خدا (ص) مى‏داند و نيز آياتى كه دادن خمس را به اقرباى رسول خدا (ص) واجب مى‏كند، و آياتى كه براى آن جناب در مساله ازدواج با زنان توصيه‏هايى مى‏دهد، و آياتى ديگر از اين قبيل. 

علاوه بر اينكه خداى تعالى خودش در آيه بعد متعرض اين تهمت شده، و از آن جواب داده و دفع كرده است، و فرموده: "أم يقولون افترى على الله كذبا فان يشا الله يختم على قلبك "كه بيانش خواهد آمد ـ ان شاء الله تعالى. 

و بر فرض كه ما آيه را از چنين معنايى برگردانيم و به منظور دفع آن تهمت، معناى ديگرى برايش بكنيم، اخبار بى‏شمارى را كه هم از طرق اهل سنت و هم از طرق شيعه در مورد مودت اهل بيت از رسول خدا (ص) روايت شده چه كنيم؟ 

و اما اينكه گفته‏اند: اين تفسير با آيه"و ما تسالهم من اجر"منافات دارد، جوابش از آنچه گذشت روشن، و بطلانش واضح گشت، چون مضمون آيه را اگر با آياتى كه درخواست اجر را نفى مى‏كند مقايسه كنيم نظير مضمون آيه"قل ما أسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا" (23) مى‏شود كه در سابق ذكر شد. 

زمخشرى در كشاف بعد از آن كه همين وجه را اختيار كرده، مى‏گويد: حال اگر بپرسى چرا فرمود : "الا المودة فى القربى"و نفرمود"الا المودة للقربى"و يا"الا مودة القربى"در پاسخ مى‏گويم براى اينكه عرب براى مودت ظرفى قائلند، مثلا مى‏گويند: لى فى آل فلان مودة من در آل فلان مودتى دارم"و نيز مى‏گويند"ولى فيهم هوى و حب شديد من در آنان عشق و محبتى شديد دارم"و منظورشان اين است كه افراد فلان قبيله مورد و محل محبت منند. 

آنگاه مى‏گويد: متعلق"فى القربى"كلمه"مودت"نيست، به خلاف اينكه فرموده باشد"الا المودة للقربى"كه در اين صورت متعلق"للقربى"خود كلمه"مودت"است، و در آيه مورد بحث قهرا"فى القربى "متعلق به چيزى مى‏شود كه حذف شده، و تقدير آن"الا المودة الثابتة فى القربى مگر مودتى كه ثابت باشد در قربى"مى‏باشد (24) . 

پى‏نوشت‏ها: 

1) من از شما در برابر رسالتم اجرى نمى‏خواهم، اجر من تنها نزد پروردگار عالم است.سوره شعراء، آيه .180

2) سوره يوسف، آيه .104

3) بگو در برابر رسالتم هيچ اجرى از شما طلب نمى‏كنم.سوره ص، آيه .86

4) بگو آن اجرى هم كه از شما خواستم به نفع خود شما است و سودش عايد خودتان مى‏شود.سوره سباء، آيه .48

5) بگو من در برابر اين رسالت از شما اجرى درخواست نمى‏كنم، اين رسالت (و يا قرآن) جز تذكر براى عالميان نيست.سوره انعام، آيه .90

6) سوره فرقان، آيه .57

7) روح المعانى، ج 25، ص .30

8) روح المعانى، ج 25، ص .30

9) سوره حشر، آيه .9

10) روح المعانى، ج 25، ص .32

11) تو هرگز از بين كسانى كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده‏اند، كسى را نخواهى يافت كه با دشمنان خدا و رسول دوستى كنند، هر چند كه پدران و فرزندان و برادران و خويشاوندانش باشند، چون خداى تعالى ايمان را در دلهاى آنان رسوخ داده، و با روحى از خود تاييدشان كرده.سوره مجادله، آيه .22

12) روح المعانى، ج 25، ص .32

13) ما اين بتها را نمى‏پرستيم مگر براى اينكه قدمى به سوى خدا نزديكمان كنند، سوره زمر، آيه .3

14) اينها شفيعان ما نزد خدايند.سوره يس، آيه .18

15) سوره هود، آيه .90

16) سوره بروج، آيه .14

17) مجمع البيان، ج 9، ص .28

18) كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح كردند خداى رحمان به زودى محبتشان را در دلها مى‏اندازد.سوره مريم، آيه .96

19) مؤمنين و مؤمنات دوستان يكديگرند.سوره توبه، آيه .71

20 و 21) روح المعانى، ج 25، ص .33

22) و هيچ گونه اجرى از ايشان درخواست نمى‏كنى.سوره يوسف، آيه .104

23) سوره فرقان، آيه .57

24) تفسير كشاف، ج 4، ص .220

زيارت قبور 
زيارت قبور مؤمنان، خصوصا زيارت بستگان و آشنايان، يكى از اصول اسلامى است كه براى خود آثار سازنده‏اى دارد، زيرا مشاهده وادى آرام قبرستان كه چراغ زندگى انسانها در آنجا به خاموشى گراييده، دل و جان را تكان مى‏دهد، و براى انسانهاى عبرت آموز درس عبرت مى‏شود، اين گروه با خود مى‏گويند، اين زندگى موقت كه پايان آن پنهان شدن در زير خروارها خاك است ارزش تلاشهاى ناروا را ندارد. و سرانجام اين افراد در برنامه زندگى خود تجديد نظر مى‏كنند و تحولى در روح و روان آنها پديد مى‏آيد، پيامبر گرامى صلى الله عليه واله وسلم در حديثى به اين نكته اشاره كرده و مى‏فرمايد: «زوروا القبور فانها تذكركم الآخرة‏»: قبرها را زيارت كنيد، زيرا ياد آور سراى ديگر مى‏باشد. 

گذشته از اين، زيارت بزرگان دين، نوعى ترويج از دين و مقامات معنوى است، و توجه مردم به مدفن بزرگان، اين فكر را تقويت مى‏كند كه معنويت آنان مايه اين گرايش‏ها است، و گرنه صاحبان قدرت و مكنت ولى فاقد معنويت، زير خاك خفته و كسى به آنها توجهى ندارد. 

رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در آخرين روزهاى عمر خود به قبرستان بقيع رفت و درباره اصحاب قبور، طلب آمرزش كرد و فرمود: پروردگارم دستور داده است كه به سرزمين بقيع بيايم و براى آنان طلب مغفرت كنم، آنگاه فرمود: هرگاه به زيارت آنها شتافتيد بگوييد: «السلام على اهل الديار من المؤمنين و المسلمين يرحم الله المستقدمين منا و المستاخرين و انا ان شاءالله بكم لاحقون‏»: درود بر ساكنان اين وادى از مؤمنان و مسلمانان، رحمت‏خدا بر گذشتگان از ما، و بازماندگان و ما به خواست‏خدا به شما مى‏پيونديم. 

در كتابهاى حديثى، زيارت قبور اولياء الهى و پيشوايان دين به صورت يك مستحب مؤكد آمده و پيوسته ائمه اهل بيت به زيارت رسول خدا، و ديگر امامان متقدم بر آنها مى‏رفتند، و پيروان خود را بر انجام آن دعوت مى‏نمودند. 

منشور عقايد اماميه صفحه 254 استاد جعفر سبحانى 
عدالت صحابه 
مقدمه: احترام به اص