لرشاد، و آنكس كه ايمان آورده بود بگفت: اى قوم!مرا پيروى كنيد تا شما را براه رشد رهنمون‏شوم) (4) و نيز در باره وظيفه عموم مؤمنين فرموده: (فلو لا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى 

............................................ 

1 - سوره يس آيه 82 - 83 

2 - سوره قمر آيه 50 

3 - سوره ابراهيم آيه 4 

4 - سوره مؤمن آيه 38 

الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون؟چرا از هر فرقه طائفه‏اى كوچ نمى‏كنند، تادر غربت تفقه در دين كنند، و در نتيجه وقتى بسوى قوم خود بر مى‏گردند ايشانرا بيم دهند، باشد كه‏قومش بر حذر شوند) (1) كه بزودى اين تفاوت كه گفتيم ميان دو هدايت هست، با بيان بيشتر وروشن‏ترى روشن مى‏گردد پس ديگر كسى نگويد چرا امر در آيه 73 انبياء و 23 سجده را بمعناى‏ارائه طريق نگيريم براى اينكه ابراهيم ع در همه عمر اين هدايت را داشت. 

(صبر و يقين، براى موهبت امامت معرفى شده است)مطلب ديگريكه بايد تذكر داد اين است كه خداى تعالى براى موهبت امامت‏سببى معرفى‏كرده، و آن عبارتست از صبر و يقين و فرموده: (لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون)الخ، كه بحكم‏اين جمله، ملاك در رسيدن بمقام امامت صبر در راه خداست، و فراموش نشود كه در اين آيه، صبر مطلق آمده، و در نتيجه مى‏رساند كه شايستگان مقام امامت در برابر تمامى صحنه‏هائيكه براى‏آزمايششان پيش مى‏آيد، تا مقام عبوديت و پايه بندگيشان روشن شود، صبر مى‏كنند، در حاليكه قبل‏از آن پيشامدها داراى يقين هم هستند. 

حال بايد ببينيم اين يقين چه يقينى است؟و چون سراغ آنرا از قرآن مى‏گيريم، مى‏بينيم درباره همين ابراهيمى كه در آخر بمقام امامتش رسانيده، مى‏فرمايد: (و كذلك نرى ابراهيم ملكوت‏السموات و الارض و ليكون من الموقنين، و ما اين چنين ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان‏داديم، تا چنين و چنان شود، و نيز از موقنان گردد) (2) و اين آيه بطوريكه ملاحظه مى‏فرمائيد، بظاهرش مى‏فهماند كه نشان دادن ملكوت بابراهيم مقدمه بوده براى اينكه نعمت‏يقين را بر اوافاضه فرمايد، پس معلوم ميشود يقين هيچ وقت از مشاهده ملكوت جدا نيست، همچنانكه از ظاهرآيه(كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم، نه، اگر شما به علم يقين ميدانستيد حتما دوزخ راميديديد) (3) و آيات: (كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون، كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون - تا آنجا كه مى‏فرمايد كلا ان كتاب الابرار لفى عليين، و ما ادريك ما عليون كتاب مرقوم، يشهده‏المقربون، نه، اينها همه بهانه است علت واقعى كفرشان اين است كه اعمال زشتشان بر دلهاشان‏چيره گشت، نه، ايشان امروز از پروردگار خود در پس پرده‏اند، - تا آنجا كه مى‏فرمايد: نه، بدرستيكه كتاب ابرار در عليين است، و تو نمى‏دانى عليين چيست؟كتابى است نوشته شده، كه‏تنها مقربين آن را مى‏بينند). (4) اين معنا استفاده مى‏شود، چون اين آيات دلالت دارد بر اينكه مقربين‏كسانى هستند كه از پروردگار خود در حجاب نيستند، يعنى در دل، پرده‏اى مانع از ديدن‏پروردگارشان ندارند، و اين پرده عبارتست از معصيت و جهل، و شك، و دلواپسى، بلكه آنان اهل 

............................................ 

1 - سوره توبه آيه 122 

2 - سوره انعام آيه 75 

3 - سوره تكاثر آيه 6 

4 - سوره مطففين آيه 14 - 21 

يقين بخدا هستند، و كسانى هستند كه عليين را ميبينند، همچنانكه دوزخ را مى‏بينند. 

و سخن كوتاه اينكه امام بايد انسانى داراى يقين باشد، انسانى كه عالم ملكوت برايش‏مكشوف باشد، و با كلماتى از خداى سبحان برايش محقق گشته باشد، در سابق هم گذشت كه‏گفتيم: ملكوت عبارتست از همان امر، و امر عبارتست از ناحيه باطن اين عالم. 

(باطن دلها و اعمال و حقيقت آن بر امام مكشوف است)و با در نظر گرفتن اين حقيقت، بخوبى مى‏فهميم كه جمله: (يهدون بامرنا)دلالتى روشن‏دارد، بر اينكه آنچه كه امر هدايت متعلق بدان مى‏شود، عبارتست از دلها، و اعمالى كه بفرمان دلهااز اعضاء سر مى‏زند، پس امام كسى است كه باطن دلها و اعمال و حقيقت آن پيش رويش حاضراست، و از او غايب نيست، و معلوم است كه دلها و اعمال نيز مانند ساير موجودات داراى دوناحيه است، ظاهر و باطن، و چون گفتيم باطن دلها و اعمال براى امام حاضر است، لا جرم امام‏بتمامى اعمال بندگان چه خيرش و چه شرش آگاه است، گوئى هر كس هر چه ميكند در پيش روى‏امام ميكند. 

و نيز امام مهيمن و مشرف بر هر دو سبيل، يعنى سبيل سعادت و سبيل شقاوت است، كه‏خداى تعالى در اين باره مى‏فرمايد: (يوم ندعوا كل اناس بامامهم، روزى كه هر دسته مردم را باامامشان مى‏خوانيم)، (1) كه بزودى در تفسيرش خواهد آمد، كه منظور از اين امام، امام حق است، نه‏نامه اعمال، كه بعضى‏ها از ظاهر آن پنداشته‏اند. 

پس بحكم اين آيه امام كسى است كه در روزى كه باطن‏ها ظاهر مى‏شود، مردم را بطرف‏خدا سوق مى‏دهد، همچنانكه در ظاهر و باطن دنيا نيز مردم را بسوى خدا سوق مى‏داد، و آيه شريفه‏علاوه بر اين نكته اين را نيز مى‏فهماند: كه پست امامت پستى نيست كه دوره‏اى از دوره‏هاى‏بشرى و عصرى از آن اعصار از آن خالى باشد بلكه در تمام ادوار و اعصار بايد وجود داشته باشد، مگر اينكه نسل بشر بكلى از روى زمين برچيده شود، خواهى پرسيد: اين نكته از كجاى آيه‏استفاده مى‏شود؟مى‏گوئيم: از كلمه(كل اناس)كه انشاء الله در تفسير خود اين آيه بيانش خواهدآمد، كه اين جمله مى‏فهماند در هر دوره و هر جا كه انسانهائى باشند، امامى نيز هست كه شاهد براعمال ايشانست. 

(امام بايد ذاتا سعيد و پاك و معصوم باشد)و معلوم است كه چنين مقامى يعنى مقام امامت با اين شرافت و عظمتى كه دارد، هرگز دركسى يافت نمى‏شود، مگر آنكه ذاتا سعيد و پاك باشد، كه قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد: (ا فمن‏يهدى الى الحق احق ان يتبع؟امن لا يهدى الا ان يهدى؟آيا كسى كه بسوى حق هدايت ميكند، 

............................................ 

1 - سوره اسراء آيه 71 

سزاوارتر است باينكه مردم پيرويش كنند؟و يا آنكس كه خود محتاج بهدايت ديگرانست، تاهدايتش نكنند راه را پيدا نميكند؟) (1) توضيح اينكه در اين آيه ميانه هادى بسوى حق، و بين كسى كه تا ديگران هدايتش نكنند راه‏را پيدا نميكند، مقابله انداخته، و اين مقابله اقتضاء دارد كه هادى بسوى حق كسى باشد كه چون‏دومى محتاج به هدايت ديگران نباشد، بلكه خودش راه را پيدا كند، و نيز اين مقابله اقتضاء ميكند، كه دومى نيز مشخصات اولى را نداشته باشد، يعنى هادى بسوى حق نباشد. 

از اين دو استفاده دو نتيجه عايد مى‏شود: 

اول اينكه امام بايد معصوم از هر ضلالت و گناهى باشد، و گر نه مهتدى بنفس نخواهد بود، بلكه محتاج بهدايت غير خواهد بود، و آيه شريفه از مشخصات امام اينرا بيان كرد: كه او محتاج‏بهدايت احدى نيست، پس امام معصوم است، همچنانكه در سابق نيز اين نكته را گفتيم. 

آيه شريفه(و جعلنا هم ائمة يهدون بامرنا، و اوحينا اليهم فعل الخيرات، و اقام الصلوة، و ايتاءالزكوة، و كانوا لنا عابدين، ايشان را امامان كرديم، كه به امر 