ما هدايت كنند، و بايشان وحى كرديم‏فعل خيرات و اقامه نماز و دادن زكات را، و ايشان همواره پرستندگان مايند). (2) نيز بر اين معنادلالت دارد، چون مى‏فهماند عمل امام هر چه باشد خيراتى است كه خودش بسوى آنها هدايت‏شده، نه بهدايت ديگران، بلكه بهدايت‏خود، و بتاييد الهى، و تسديد ربانى، چون در آيه نمى‏فرمايد: 

(و اوحينا اليهم ان افعلوا الخيرات، ما بايشان وحى كرديم كه خيرات را انجام دهيد)، بلكه فرموده: 

(فعل الخيرات)را بايشان وحى كرديم و ميانه اين دو تعبير فرقى است روشن، زيرا در اولى‏مى‏فهماند كه امامان آنچه ميكنند خيرات است، و موجى باطنى و تاييد آسمانى است، و اما در وحى‏اين دلالت نيست، يعنى نمى‏فهماند كه اين خيرات از امامان تحقق هم يافته، تنها ميفرمايد: مابايشان گفته‏ايم كار خوب كنند، و اما كار خوب ميكنند يا نميكنند نسبت بان ساكت است و در تعبيردومى فرقى ميانه امام و مردم عادى نيست چون خدا بهمه بندگانش دستور داده كه كار خوب كنند - البته بعضى ميكنند و بعضى نمى‏كنند، ولى تعبير اولى ميرساند كه اين دستور را انجام هم‏داده‏اند، و جز خيرات چيزى از ايشان سر نميزند. 

دوم اينكه عكس نتيجه اول نيز بدست مى‏آيد، و آن اينست كه هر كس معصوم نباشد، او امام‏و هادى بسوى حق نخواهد بود. 

(مراد از"ظالمين"در آيه مطلق هر كسى است كه ظلمى و معصيتى هر چند كوچك از او صادر شده)با اين بيان روشن گرديد كه مراد بكلمه(ظالمين)در آيه مورد بحث(كه ابراهيم درخواست

............................................ 

1 - سوره يونس آيه 35 

2 - سوره انبياء آيه 73 

كرد امامت را بذريه من نيز بده، و خداى تعالى در پاسخش فرمود: اين عهد من بظالمين نمى‏رسد) 

مطلق هر كسى است كه ظلمى از او صادر شود، هر چند آن كسى كه يك ظلم و آنهم ظلمى بسياركوچك مرتكب شده باشد، حال چه اينكه آن ظلم شرك باشد، و چه معصيت، چه اينكه در همه‏عمرش باشد، و چه اينكه در ابتداء باشد، و بعد توبه كرده و صالح شده باشد، هيچيك از اين افرادنمى‏توانند امام باشند، پس امام تنها آن كسى است كه در تمامى عمرش حتى كوچكترين ظلمى رامرتكب نشده باشد. 

در اينجا بد نيست به يك سرگذشت اشاره كنم، و آن اين است كه شخصى از يكى ازاساتيد ما پرسيد: به چه بيانى اين آيه دلالت بر عصمت امام دارد؟او در جواب فرمود: مردم بحكم‏عقل از يكى از چهار قسم بيرون نيستند، و قسم پنجمى هم براى اين تقسيم نيست، يا در تمامى‏عمر ظالمند، و يا در تمامى عمر ظالم نيستند، يا در اول عمر ظالم و در آخر توبه‏كارند، و يا بعكس، در اول صالح، و در آخر ظالمند، و ابراهيم ع شانش، اجل از اين است كه از خداى تعالى‏درخواست كند كه مقام امامت را بدسته اول، و چهارم، از ذريه‏اش بدهد، پس بطور قطع دعاى‏ابراهيم شامل حال اين دو دسته نيست. 

باقى مى‏ماند دوم و سوم، يعنى آنكسى كه در تمامى عمرش ظلم نميكند، و آن كسيكه اگر دراول عمر ظلم كرده، در آخر توبه كرده است، از اين دو قسم، قسم دوم را خدا نفى كرده، باقى‏مى‏ماند يك قسم و آن كسى است كه در تمامى عمرش هيچ ظلمى مرتكب نشده، پس از چهار قسم‏بالا دو قسمش را ابراهيم از خدا نخواست، و از دو قسمى كه خواست‏يك قسمش مستجاب شد، و آن كسى است كه در تمامى عمر معصوم باشد. 

(هفت نكته كه در باره امام و امامت از آيه كريمه بانضمام آيات ديگر استفاده مى‏شود)از بيانيكه گذشت چند مطلب روشن گرديد: 

اول: اينكه امامت مقامى است كه بايد از طرف خداى تعالى معين و جعل شود. 

دوم: اينكه امام بايد بعصمت الهى معصوم بوده باشد. 

سوم: اينكه زمين مادامى كه موجودى بنام انسان بر روى آن هست، ممكن نيست از وجودامام خالى باشد. 

چهارم: اينكه امام بايد مؤيد از طرف پروردگار باشد. 

پنجم: اينكه اعمال بندگان خدا هرگز از نظر امام پوشيده نيست، و امام بدانچه كه مردم‏ميكنند آگاه است. 

ششم: اينكه امام بايد بتمامى ما يحتاج انسانها علم داشته باشد، چه در امر معاش ودنيايشان، و چه در امر معاد و دينشان. 

هفتم اينكه محال است با وجود امام كسى پيدا شود كه از نظر فضائل نفسانى مافوق امام‏باشد. 

و اين هفت مسئله از امهات و رؤس مسائل امامت است، كه از آيه مورد بحث در صورتى كه‏منضم با آيات ديگر شود استفاده مى‏شود(و خدا راهنما است). 

(امامت مستلزم اهتداء به حق است نه بالعكس)حال خواهى گفت: اگر هدايت امام بامر خدا باشد، يعنى هدايتش بسوى حق باشد، كه آن‏هم ملازم با اهتداء ذاتى او است، همچنانكه از آيه: (ا فمن يهدى الى الحق احق ان يتبع)الخ، استفاده گرديد، بايد همه انبياء امام هم باشند، براى اينكه نبوت هيچ پيغمبرى جز با اهتداء از جانب‏خداى تعالى، و بدون اينكه از كسى بگيرد و يا بياموزد، تمام نمى‏شود، و وقتى بنا شد موهبت نبوت‏مستلزم داشتن موهبت امامت باشد، دوباره اشكال، عود مى‏كند و بخودتان برمى‏گردد كه با آنكه‏ابراهيم سالها بود كه داراى مقام نبوت بود، و بحكم گفتار شما امامت را هم داشت، ديگر چه معنادارد به او بگوئيد حالا كه خوب از امتحان در آمدى، تو را امام ميكنيم. 

در جواب مى‏گوئيم: آنچه از بيان سابق بدست آمد، بيانيكه از آيه استفاده كرديم، تنها اين‏بود كه هدايت بحق كه همان امامت است، مستلزم اهتداء بحق است، و اما عكس آنرا كه هر كس‏داراى اهتداء بحق است بايد بتواند ديگرانرا هم بحق هدايت كند، و خلاصه بايد امام باشد، هنوزبيان نكرديم. 

در آيه شريفه: (و وهبنا له اسحق و يعقوب، كلا هدينا، و نوحا هدينا من قبل، و من ذريته داود، و سليمان و ايوب، و يوسف، و موسى، و هارون، و كذلك نجزى المحسنين.و زكريا، و يحيى، و عيسى، و الياس، كل من الصالحين، و اسمعيل، و اليسع، و يونس، و لوطا و كلا فضلنا على العالمين، و من آبائهم، و ذرياتهم، و اخوانهم، و اجتبيناهم، و هديناهم، الى صراط مستقيم.ذلك هدى الله‏يهدى به من يشاء من عباده، و لو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون.اولئك الذين آتيناهم‏الكتاب و الحكم و النبوة، فان يكفر بها هؤلاء، فقد وكلنا بها قوما ليسوا بها بكافرين.اولئك الذين‏هدى الله، فبهديهم اقتده) (1) هم اين ملازمه نيامده، بلكه تنها اهتداء بحق آمده، بدون اينكه هدايت‏غير بحق را هم آورده باشد. 

اينك براى اطمينان خاطر خواننده عزيز، ترجمه آيات را مى‏آوريم تا خود بدقت در آن تدبركند: (ما اسحاق و يعقوب را به ابراهيم داديم، و همه ايشانرا هدايت كرديم، نوح را هم قبلا هدايت‏كرده بوديم، و همچنين از ذريه او، داود و سليمان و ايوب، و يوسف و موسى، و هارون را، و ما اين 

............................................ 

1 - سوره انعام آيه 90 

چنين نيكوكاران را پاداش ميدهيم.و نيز زكريا، و يحيى، و عيسى، و الياس، را كه همه ازصالحان بودند، و نيز اسماعيل و يسع، و يونس، و لوط، را كه هر يك را بر عالمين برترى داديم. 

و نيز از پدران ايشان، و ذرياتشان، و برادرانشان، كه علاوه بر هدايت و برترى، اجتباء هم داديم وهدايت بسوى صراط مستقيم ارزانى داشتيم، اين هدايت، هدايت‏خداست، كه هر كس از بندگان‏خود را بخواهد با 