عى يعنى اين، رهبرى يعنى اين، مجهز كردن‏نيروها، تحريك نيروها، آزاد كردن نيروها و در عين حال كنترل نيروهاو در مجراى صحيح انداختن آنها، سامان دادن، سازمان بخشيدن و حرارت بخشيدن به آنها.

.............................................................. 1.اعراف/157.

صفحه : 324
مديريت صحيح از ضعيف‏ترين‏ملتهاى دنيا، قوى‏ترين ملتها را مى‏سازد آنچنانكه رسول اكرم‏كرد و اين معجزه رهبرى بود.

در اين زمينه‏سخن بسيار است.اگر بخواهيم توجه اسلام را به اصول رهبرى و مديريت درك‏كنيم دو راه بايد طى كنيم:

ضرورت مطالعه سيره اولياء
طريق اول، مطالعه بسيار عميق سيره اولياء دين،مخصوصا شخص رسول اكرم و امير المؤمنين است.اگر انسان روش آنها را مطالعه كند متوجه مى‏شود كه چقدر بر اصول‏دقيق رهبرى منطبق است.نتايج‏شگرفى كه از رهبرى خود در دنيا گرفته‏اند، سابقه ندارد.اين موفقيت به جهت آن بودكه كليد رمز را در دست داشتند.از جانب خداى انسان آمده بودند و خداى انسان كليد رمز انسان را در دست دارد.

از ميان سيره‏هاى مختلف رسول خدا، سيره‏آن حضرت در لشكركشى و سياست، در تبليغ اسلام، در رفتار با دشمنان، با مشركين، با اهل كتاب و در خانواده، بايد دقيقا مطالعه‏شود كه هر كدام از آنها يك كتاب درس به ما مى‏آموزند.سيره عملى پيغمبر اكرم در رهبرى و دستورهايى كه‏در اين زمينه مى‏دهد خيلى عجيب است.به قدرى روان‏شناس است و به قدرى متوجه راه و رسم انسانهاست كه حدى بر آن متصورنيست، متد انسان اداره كردن را مى‏داند.معاذ بن جبل را براى تبليغ، هدايت و رهبرى و راهنمايى به يمن فرستاد،چند جمله دارد كه براى همه ما دستور العمل است در حالى كه اكثر بر خلاف رفتارمى‏كنيم.مى‏فرمايد: «يسر و لا تعسر، بشر و لا تنفر، و صل بهم صلوة‏اضعفهم.» (1) يعنى تو كه اكنون به منظور تبليغ اسلام و دعوت مردم به اسلام و ترغيب و تشويق آنهابه سوى اسلام به سراغ مردم مى‏روى، بر آنها آسان بگير، سخت نگير، با سختگيرى نمى‏توان كسى را رهبرى كرد، ديگر اينكه‏به مردم بشارت بده، مزاياى دنيوى و اخروى اسلام را براى مردم بگو، نويدهاى اسلام را بر مردم عرضه كن، تمايل آنها رابرانگيز، ترغيب‏شان كن، از راه تخويف و ايجاد هراس وارد مشو، كارى نكن كه مردم احساس تنفر كنند، هنگام نماز با اين مردم تازه مسلمان كه

.............................................................. 1.سيره ابن هشام، ج 4/ص 237 بدون جمله اخير.

صفحه : 325
هنوز ذائقه‏شان‏لذت عبادت را نچشيده است و بعلاوه همه نوع افراد در ميان مامومين‏هست، بعضى پيرند، عليل‏اند، ناتوان‏اند، تو رعايت‏حال اضعف را معمول بدار، يعنى‏حساب كن در ميان آنها از همه ناتوان‏تر كيست، وقتى كه ركوع مى‏كنى چهل تا «سبحان ربى العظيم و بحمده‏» نگو،تو نماز خود را با او تطبيق بده، كسى را در نماز خواندن ناراحت نكن.

وظايف خاص رهبر
از نظر اسلام، شخص رهبر از آن نظر كه رهبر است‏و نقطه مركزى جامعه اسلامى است و اوست كه بايد روحها را اداره كند و ارضاء نمايد و بسيج كند، وظايفى دارد كه‏ديگران چنين وظيفه‏اى ندارند و خود رهبر نيز در غير پست رهبرى چنين وظيفه‏اى ندارد.

همه ما از زهدخارق العاده امير المؤمنين على(عليه السلام)خصوصا در دوره‏زعامت و رهبرى آن حضرت داستانها شنيده‏ايم.داستان ذيل كه معروف است و غالبا شنيده‏ايم،از نظر مساله رهبرى و وظايف خاص رهبر فوق العاده روشنگر است: امير المؤمنين در دوران خلافت به خانه شخصى‏در بصره به نام علاء بن زياد حارثى وارد شد.پس از يك سلسله گفتگوها آن مرد از برادرش عاصم بن زياد شكايت كرد كه زهدگراشده است، زن و زندگى را رها كرده و جامه درشت پوشيده و منحصرا به عبادت و رياضت پرداخته است.امير المؤمنين دستور داد او را احضار كردند.

همينكه با آن قيافه زاهدانه ظاهر شد، به تندى‏به او فرمود: «يا عدى نفسه!اى ستمگرك بر خود!اين چه كارى است كه مى‏كنى؟چرا بر خود جفا مى‏كنى؟آيا گمان كردى خداوندكه نعمتهاى پاكيزه دنيا را خلق كرده است آنها را بر تو حرام نموده است و اگر از آنها استفاده كنى از تو مؤاخذه‏خواهد كرد كه چرا نعمت‏حلال مرا خوردى؟تو كوچكتر از آن هستى‏» .عاصم كه اين عتابها را شنيد جواب بسيار روشنى داشت.اوخود على(عليه السلام)را كه جلو چشمش بود مى‏ديد كه دو تكه لباس بيشتر تنش نيست، يكى را روى دوش انداخته‏و يكى را به كمرش بسته است.غذاى على را هم مى‏دانست كه نان جو خشك است.تعجب كرد كه از على چنين سخنانى‏را دارد مى‏شنود.تعجب كرد كه على اول زاهد، او را به واسطه زهدش ملامت مى‏كند.لهذا

صفحه : 326
گفت: يا امير المؤمنين!خودت‏هم كه همين طورى.من به تو اقتدا كردم.لباس تو كه از من‏ژنده‏تر است، غذاى تو از من بدتر است.امير المؤمنين به او فرمود: اشتباه كردى.

آنچه تو در من مى‏بينى رهبانيت و تحريم حلال خدانيست.من رهبرم، من امامم، من زعيم جامعه‏ام.رهبران و زعما تكليف جداگانه‏دارند.فرمود: «ان الله فرض على ائمة المسلمين ان يقدروا انفسهم‏بضعفة الناس كى لا يتبيغ بالفقير فقره.» (1) خداوند براى كسى كه مى‏خواهدمردم را رهبرى كند وظيفه خاصى قرار داده است.تو از افراد عادى هستى.

من بايد به تمام افراد ملت‏خود و رعاياى خودم نگاه‏كنم و ببينم پايين‏ترين طبقات كدام است؟آنكه دستش از همه كوتاه‏تر است كدام است؟البته من هم مايلم كه سطح زندگى‏آنها بالا برود، اما تا وقتى در مملكت من افرادى هستند كه توانايى ندارند و نمى‏توانند لباس بهترى از آنچه من اكنون‏به تن دارم بپوشند، تا وقتى كه در مملكت من ژنده‏پوش و نان جو خور بالاضطرار هست، من به حكم آنكه رهبرم و مى‏خواهم‏مردم را هدايت و رهبرى كنم بايد با آنها همدل و همدرد باشم، بايد خود را با فقيرترين مردم اجتماع تطبيق دهم.اگرغير از اين باشد آن فقير حق دارد به هيجان بيايد، اعتراض كند و فريادش به آسمان بلند شود، زيرا خيال مى‏كند دروغ مى‏گويم‏كه در فكر او هستم ولى حالا باور مى‏كند كه راست مى‏گويم.اصول رهبرى ايجاب مى‏كند كه من اينچنين زندگى كنم.

اين مطلب كه رهبر در پست رهبرى وظيفه خاص‏دارد ضمنا يك معما را حل مى‏كند.آن مساله معما مانند اين است كه مى‏بينيم سيره ائمه اطهار(عليهم السلام)از نظرسخت گرفتن بر خود و از نظر به اصطلاح زاهدانه زندگى كردن فى المثل متفاوت است، امام جعفر صادق(عليه السلام)يك‏جور لباس مى‏پوشيد، امير المؤمنين طور ديگر.اين خود يك معماست كه چرا رهبران اختلاف روش دارند؟ حل معما به اين است كه بدانيم كه موقعيت اجتماعى‏شان متفاوت بود، بعلاوه موقعيت زمانى‏شان نيز فرق داشت.امام جعفر صادق فرمود: اگر امروز مى‏بينيد من لباس عالى مى‏پوشم‏و پيغمبر و على نمى‏پوشيدند، زمان آنها با زمان من فرق داشت، سطح زندگى مردم امروز با مردم آن زمان هم فرق مى‏كند.

.............................................................. 1.نهج البلاغه، خطبه 207.


صفحه : 327
دستورات اسلام در مورد رهبرى
طريق دوم براى‏آشنايى با اصول رهبرى اسلام م