ه كسانى كه به دين مقدس اسلام خدمت مى‏كنند توفيق عنايت فرما.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 3 صفحه 318 
 امامت 
كتاب: آموزش عقايد، ص 295

نويسنده: آيت الله مصباح يزدى 

مقدمه 
پيامبر گرامى اسلام (ص) بعد از مهاجرت به مدينه، و حمايت بى دريغ مردم آن شهر از آن حضرت و از مسلمانانى كه از مكه مهاجرت مى‏كردند (مهاجرين) ـ كه موجب مفتخر شدن ايشان بلقب «انصار» گرديد ـ يك جامعه اسلامى را پى نهادند و به تدبير امور آن پرداختند و مسجد النبى علاوه بر آنكه محل عبادت و تبليغ رسالات الهى و تعليم و تربيت مردم بود پناهگاه مهاجرين و محرومان نيز بود و در همانجا به وضع اقتصادى ايشان رسيدگى مى‏شد، و همچنين محل قضاوت و فصل خصومت و تصميم گيريهاى نظامى و اعزام نيرو به جبهه‏هاى جنگ و پشتيبانى از جبهه‏ها و ساير مسائل حكومتى بود.و در يك جمله، اداره امور دين و دنياى مردم به دست پيامبر اكرم (ص) انجام مى‏گرفت و مسلمانان، خود را موظف مى‏دانستند كه دستورات آن حضرت را اطاعت كنند زيرا خداى متعال، علاوه بر ايجاب مطلق اطاعت از آن حضرت (1) در خصوص مسائل سياسى و قضايى و نظامى، اوامر مؤكدى به فرمانبردارى از رسول اكرم (ص) صادر كرده بود. (2) 

به ديگر سخن: پيامبر اكرم (ص) علاوه بر منصب نبوت و رسالت، و منصب تعليم و تبيين‏احكام اسلام، منصب الهى ديگرى بعنوان فرمانرواى جامعه اسلامى نيز داشتند كه منصبهاى فرعى قضاوت و فرماندهى نظامى و...از آن، اشتقاق مى‏يافت.و همانگونه كه دين اسلام، علاوه بر وظايف عبادى و اخلاقى، داراى احكام سياسى و اقتصادى و حقوقى و...بود پيامبر اسلام هم علاوه بر وظايف تبليغ و تعليم و تربيت، از طرف خداى متعال عهده‏دار اجراى احكام و قوانين الهى و داراى همه مقامات حكومتى بودند. 

بديهى است دينى كه ادعاى رهبرى همه جوامع بشرى تا پايان جهان را دارد نمى‏تواند نسبت به اينگونه مسائل، بى‏تفاوت باشد و جامعه‏اى كه بر اساس اين دين بوجود مى‏آيد نمى‏توان فاقد چنين مناصب سياسى و حكومتى باشد، مناصبى كه تحت عنوان «امامت» مندرج مى‏شود. 

اما سخن در اين است كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) چه كسى بايد عهده‏دار اين مقام شود؟ و آنرا از چه كسى دريافت كند؟ 

آيا همانگونه كه خداى متعال اين منصب را به پيامبر اكرم (ص) عطا فرموده بود به كسان ديگرى نيز داده است و تصدى اين مقام تنها در سايه نصب الهى، مشروعيت مى‏يابد يا اعطاء اين مقام از طرف خداى متعال، اختصاص به پيامبر اكرم (ص) داشته و بعد از آن حضرت، مردم هستند كه بايد امامى براى خودشان برگزينند و او را فرمانرواى خودشان قرار دهند؟ و آيا براستى، مردم داراى چنين حقى هستند يا نه؟ 

و اين، درست همان نقطه اصلى اختلاف بين شيعه و سنى است.يعنى از يك سوى، شيعيان معتقدند كه امامت، منصبى است الهى كه بايد از طرف خداى متعال به كسانى كه صلاحيت آنرا دارند داده شود و خداى متعال بوسيله پيامبر اكرم (ص) اين كار را انجام داده و امير مؤمنان على عليه السلام را جانشين بلا فصل وى قرار داده و سپس يازده نفر از فرزندان او را يكى پس از ديگرى براى تصدى مقام امامت، تعيين و نصب فرموده است.و از سوى ديگر، اهل سنت معتقدند كه امامت الهى همانند نبوت و رسالت، با رحلت پيامبر اكرم (ص) خاتمه يافت و از آن پس، تعيين امام به مردم واگذاشته شد.و حتى بعضى از بزرگان اهل سنت، تصريح كرده‏اند كه اگر كسى بزور اسلحه، بر مردم مسلط شود بعد از تسلط، اطاعت وى برديگران لازم خواهد بود (3) و روشن است كه چنين نظرهايى تا چه حد مى‏تواند راه را براى سوء استفاده زورمندان و جباران و حيله‏گران، باز كند و موجبات پراكندگى و انحطاط مسلمانان را فراهم آورد. 

در حقيقت، اهل سنت با پذيرفتن مشروعيت امامت بدون نصب الهى، نخستين پايه تفكيك دين از سياست را نهاده‏اند و بعقيده شيعيان، همين امر، بزرگترين نقطه انحراف از مسير صحيح اسلام راستين و پرستش خداى متعال، در همه ابعاد و شوؤن زندگى است و نيز خاستگاه هزاران انحراف ديگرى است كه از زمان رحلت پيامبر اكرم (ص) در ميان مسلمانان، رخ داده يا خواهد داد . 

از اين روى، ضرورت دارد كه شخص مسلمان، اين موضوع را با كمال جديت و دور از هر گونه تقليد و تعصب، مورد تحقيق و بررسى قرار دهد (4) و مذهب حق را تشخيص داده با تمام توان، از آن حمايت كند. 

ناگفته پيدا است كه بايد مصلحت كلى جهان اسلام را در نظر گرفت و از فراهم كردن زمينه براى بهره‏بردارى دشمنان اسلام از اختلاف و رويارويى طرفداران مذاهب مختلف، دورى جست و نبايد كارى كرد كه موجب بروز شكاف در صفوف مسلمانان شود و هماهنگى ايشان را در برابر كفار، از بين ببرد، چيزى كه زيان آن، عائد همه مسلمانان مى‏شود و نتيجه‏اى جز ضعف جامعه اسلامى نخواهد داشت.ولى از سوى ديگر، نبايد حفظ وحدت و هماهنگى مسلمانان، مانع از تحقيق و تلاش در راه شناختن مذهب حق و ايجاد جو سالم براى بررسى مسائل امامت گردد مسائلى كه حل صحيح آنها تأثير بسزايى در سرنوشت مسلمانان و سعادت دنيا و آخرت آنان دارد. 

مفهوم امامت 
امامت در لغت به معناى پيشوايى و رهبرى است و هر كسى كه متصدى رهبرى گروهى شود «امام» ناميده مى‏شود خواه در راه حق باشد يا در راه باطل، چنانكه در قرآن كريم، واژه ائمة الكفر (5) درباره سران كفار بكار رفته است، و كسى كه نمازگزاران به او اقتدا مى‏كنند «امام جماعت» ناميده مى‏شود. 

اما در اصطلاح علم كلام، امامت عبارت است از: «رياست همگانى و فراگير بر جامعه اسلامى در همه امور دينى و دنيوى» . 

و ذكر كلمه «دنيوى» براى تأكيد بر وسعت قلمرو امامت است، و گرنه تدبير امور دنيوى جامعه اسلامى، جزيى از دين اسلام است. 

از ديدگاه شيعه، چنين رياستى هنگامى مشروع خواهد بود كه از طرف خداى متعال باشد، و كسى كه اصالة (و نه به عنوان نيابت) داراى چنين مقامى باشد معصوم از خطا در بيان احكام و معارف اسلامى و نيز مصون از گناهان خواهد بود.در واقع، امام معصوم همه منصب‏هاى پيامبر اكرم (ص) بجز نبوت و رسالت را دارد و هم سخنان او در تبيين حقايق و قوانين و معارف اسلام، حجت است و هم فرمانهاى وى در امور مختلف حكومتى واجب الاطاعه مى‏باشد. 

بدين ترتيب، اختلاف شيعه و سنى در موضوع امامت، در سه مسأله ظاهر مى‏شود: 

نخست آنكه امام بايد از طرف خداى متعال، نصب شود. 

دوم آنكه بايد داراى علم خدادادى و مصون از خطا باشد. 

سوم آنكه بايد معصوم از گناه باشد. 

البته معصوم بودن، مساوى با امامت نيست زيرا باعتقاد شيعه حضرت فاطمه عليها السلام در سايت جديد حوزه" href="http://www.hawzah.net/Hawzah/Subjects/Subjects.aspx?id=4941&">حضرت حضرت فاطمهء سلام الله عليها هم معصوم بودند هر چند مقام امامت را نداشتند، چنانكه حضرت مريم سلام الله عليها نيز داراى مقام عصمت بوده‏اند و شايد در ميان اولياء خدا كسان ديگرى نيز چنين مقامى را داشته‏اند هر چند ما اطلاعى از آنان نداريم و اساسا شناختن شخص معصوم جز از طريق‏معرفى الهى، ميسر نيست. 

پى‏نوشت‏ها: 

1.ر.ك: