 آل عمران ـ 32، 132، نساء ـ 12، 14، 69، 80، مائده ـ 92، انفال ـ 1، 20، 46، توبه ـ 71، نور ـ 51، 54، 56، احزاب ـ 66، 71، حجرات ـ 14، فتح ـ 16، 17، محمد ـ 32، مجادله ـ 12، ممتحنه ـ 12، تغابن ـ 12، جن ـ .23

2.ر.ك: آل عمران ـ 152، نساء ـ 42، 59، 65، 105، مائده ـ 48، حج ـ 67، احزاب ـ 6، 36، مجادله ـ 8 ـ 9، حشر ـ .7

3.ر.ك: الاحكام السطانيه از ابويعلى، و ترجمه «السواد الاعظم» از ابوالقاسم سمرقندى، ص 40 ـ .42

4.خوشبختانه دانشمندان بزرگ در اين زمينه هزاران كتاب به زبانهاى مختلف و با شيوه‏هاى گوناگون نوشته و راه تحقيق را كاملا بر روى جويندگان حق و حقيقت گشوده‏اند و براى نمونه مى‏توان از اين كتابها ياد كرد: عبقات الانوار، الغدير، دلائل الصدق، غاية المرام، و اثبات الهداة. 

و به كسانى كه فرصت زيادى براى مطالعه ندارند سفارش مى‏كنيم كه كتاب «المراجعات» كه مجموعه‏اى از مكاتبات بين دو نفر علماء شيعه و سنى است و كتاب «اصل الشيعة و اصولها» كه هر دو به زبان فارسى نيز ترجمه شده را مطالعه كنند. 

5.ر.ك: سوره توبه ـ آيه .12
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:279.txt">ضرورت وجود امام از حيث عقل و نقل 1</a><a class="text" href="w:text:280.txt">ضرورت وجود امام از حيث عقل و نقل 2</a></body></html>ضرورت وجود امام از حيث عقل و نقل 
كتاب: بررسى مسائل كلى امامت صفحه 123

نويسنده: ابراهيم امينى 

خوانندگان عزيز از اين بحث طولانى و مفصل خسته شدند ليكن چاره‏اى نبود زيرا اثبات ضرورت وجود امام بر آن توقف داشت. اكنون كه راه اثبات نبوت عامه و ضرورت فرستادن پيمبر و قوانين آسمانى برايتان روشن شد وارد بحث امامت شويم: 

براى ضرورت وجود امام از راه عقل به دو وجه مى‏توان استدلال كرد: 

دليل اول 
در طى مباحث گذشته به اثبات رسيد كه افراد انسان در طريق حركت و استكمال هستند و بالفطره به سوى آخرين مرتبه كمال انسانى رهسپارند. بايد يك مسير حقيقى و تكوينى را طى كنند تا به عالم سرور و نورانيت و كمال رجوع نمايند. 

آن راه، راه تكوينى و داراى درجات و مراتبى است. هر مرتبه فوق غايت مرتبه ناقص‏تر بوده و بين درجاتش پيوند و اتصال ناگسستنى برقرار است. غايت حركت استكمالى قافله انسانيت همان مرتبه عالى است، جميع افراد انسان به سوى غايت و آخرين مرتبه كمال توجه دارند صراط مستقيم يك حقيقت بيش نيست و بن مراتب و درجاتش اتصال و پيوند ناگسستنى برقرار است. مادام كه نوع انسان باقى است بايد مسير تكوينى و راه تكامل انسانيت و غايت نوع نيز موجود باشد و بين عالم غيب و نوع انسان ارتباط و اتصاف برقرار باشد. 

بايد فرد كاملى در بين بشر باشد كه تمام كمالات ممكنه انسانيت در او به فعليت و تحقق رسيده و به باطن احكام و قوانين شريعت متحقق باشد، حامل مجموع مراتب كمالى باشد كه به وسيله نبى اكرم نازل شده است. آن فرد برگزيده در متن صراط تكامل انسانيت واقع شده و از جاده كمال منحرف نيست. زيرا كسى كه به پاره‏اى از كردارهاى نيك نائل شده ولى از ساير آنها بى‏بهره باشد در متن صراط نبوده و از جاده حقيقت منحرف است. و اگر دقت بيشترى بعمل آيد، راه و راه پيما دراينجا يك حقيقت بيش نيست. 

چنين فرد برگزيده‏اى در اصطلاح شرع، امام ناميده مى‏شود. امام فرد كاملى است كه به تمام عقائد حقه الهيه عقيده‏مند است و به تمام اخلاق و صفات نيك آراسته مى‏باشد، و تمام احكام و قوانين شريعت را بكار بسته است. امام شخصى است كه كمالاتى كه از جانب خدا نازل شده و ممكن است در افراد انسان تحقق يابد در شخص او فعليت و تحقق يافته است، امام جايگاه افاضات الهى و واسطه بين انسان و عالم غيب است، امام پيشرو و امام قافله انسانيت و غايت تكامل نوع انسان است. بايد هميشه در بين نوع انسان فرد كاملى باشد كه همواره مورد هدايت و تأييدات و افاضات خداى متعالى بوده و به واسطه افاضات معنوى و جذبه‏هاى باطنى، هر فردى از انسانها را بر طبق استعدادش به كمال مطلوب برساند. 

وجود مقدس امام بدون واسطه با عالم ربوبى ارتباط داشته و درهاى كمالات غيبى به رويش گشوده شده و تحت هدايت و ولايت مستقيم پروردگار جهان زندگى مى‏كند. 

آرى بايد چنين انسان برگزيده‏اى هميشه در بين بشر موجود باشد و الا لازم مى‏آيد كه حركت استكمالى افراد انسان بى‏غايت باشد و بين عالم ربوبى و نوع انسان ارتباط نباشد. درصورتى كه نوع بى‏غايت، انقراض برايش ضرورى است. 

گمان مى‏كنم دليل مذكور براى همه خوانندگان قابل فهم نباشد و به عمق و روح مطلب پى نبرند . البته حق دارند زيرا اثبات مطلق احتياج دارد به يك سلسله مباحث دقيق عقلى كه در علوم عالى مورد بحث قرار گرفته است و تفصيل آنها در اينجا مناسب نيست. از خوانندگان محترم خواهش مى‏كنم مطالب نبوت عامه را يك مرتبه ديگر با دقت بخوانند آنگاه اين دليل را به خوبى مطالعه نمايند و در مطالب آن كاملا دقت و كنجكاوى كنند شايد مطلب روشن گردد. 

دليل دوم 
در طى مباحث سابق به اثبات رسيد كه خداوند حكيم كه انسان را به نيروى استكمال مجهز نموده و براى ترقى و تكامل آماده‏اش ساخته است ممكن نيست راه رسيدن به كمال را در اختيارش قرار ندهد. لطف بى‏پايانش اقتضا دارد كه يك برنامه كامل و قوانين جامعى در اختيار بشر قرار دهد كه اگر بدانها عمل كردند امور دنياى آنان به بهترين وجه ممكن اداره شود و به سعادت و آسايش جاويدان آخرت نيزنائل گردند. 

برنامه زندگانى آنان جورى تنظيم شود كه به زندگى روحانى لطمه نزند، محيط صالحى بوجود آيد كه براى پرورش روح و روان و كسب فضائل و كمالات انسانيت آماده باشد، بر خداوند حكيم لازم است چنين برنامه‏اى را توسط پيمبران برگزيده‏اش براى بشر بفرستد. 

در صورتى منظور حق تعالى تأمين مى‏شود كه اولا تمام احكام و قوانين دين، بدون كم و زياد، در بين بشر محفوظ بماند و هميشه در دسترس آنان باشد. و ثانيا چون دين از دنيا جدا نيست و تكامل و سعادت روحانى را نمى‏شود از زندگى دنيوى جدا دانست و در بين آنها كمال ارتباط برقرار است بدين جهت احكام خدايى بايد ضامن اجرا داشته باشد. بايد هميشه شخصى در بين بشر باشد كه در حفظ قوانين دين كوشش كند و برنامه‏ها و طرحهاى آسمانى را به اجرا گذارد . 

در زمانى كه رسول خدا زنده بود خودش حافظ و مجرى قوانين دين بود. ليكن چون پيغمبر نمى‏تواند هميشه باقى بماند ناچار بايد بعد از او شخصى باشد كه عهده‏دار حفظ و اجراى قوانين الهى باشد. برخداوند حكيم لازم است كه بعد از پيغمبر شخصى را تعيين كند كه صد در صد مورد اعتماد باشد تا در غياب پيغمبر حافظ و خزينه‏دار احكام الهى باشد. با اين فرض، مى‏توان گفت: احكام و قوانين شريعت كه بر پيغمبر نازل شده هميشه در بين بشر محفوظ است و مردم اگر بخواهند مى‏توانند از آنها استفاده نمايند. با اين فرض مى‏توان گفت كه راه تكامل انسانيت و صراط مستقيم ديانت كه يك راه بيش نيست همواره در بين بشر برپا خواهد بود. زيرا آن فرد برگزيده در گرفتن احكام و ضبط و ابلاغ و اجراى آنها از خطا و اشتباه معصوم است. 

چون به تمام احكام دين 