عمل مى‏كند و از حيث عمل، از گناه و عصيان و خطا معصوم است در متن صراط ديانت واقع شده و به حقيقت و باطن احكام متحقق بوده و فرد نمونه‏اى است كه تمام كمالات انسانيت در وى تحقق يافته است. بدين جهت، مى‏تواند امام و پيشواى مردم باشد، مردم مى‏توانند از اخلاق و اعمال و گفتارش سرمشق بگيرند و در طريق كمال سير كنند. او در تعليم و تربيت از ما سوى الله بى‏نياز و به باطن و جان احكام نايل شده و در مدارج كمال سير مى‏كند و به واسطه ارشاد و افاضه و جذبه‏هاى معنوى، هر فردى را به كمال لائق مى‏رساند. بعلاوه، آن فرد معصوم در اجراى برنامه‏هاى اجتماعى و سياسى ديانت كوشش مى‏كند، محيط صالح و پاكى را بر طبق خواسته خدا، بوجود مى‏آورد تا اجتماعشان با بهترين وجه اداره شود و به سعادت دنيوى و اخروى نائل گردند. محيطى كه براى پرورش روح و روان و تحصيل فضائل و كمالات و سير در معارف و معنويات آماده باشد. 

خدايى كه مى‏داند: دين از دنيا جدا نيست و نمى‏توان بين برنامه‏هاى مربوط به زندگى جسمانى و برنامه‏هاى مربوط به زندگى نفسانى حد فاصل و مرز مشخصى تعيين كرد و براى هر يك از آنها مسؤول معينى قرار داد، دو فرد مسؤول و زمامدار براى مردم تعيين نخواهد كرد. بلكه لطف بى‏پايان و مقام پروردگاريش اقتضا دارد كه زمامدار معصوم و مورد اعتمادى تعيين كند و زمام امور دنيا و آخرت ملت و حفظ و اجراى قوانين را در اختيارش قرار دهد. تا جامعه را در همان مسيرى كه خودش خواسته رهبرى نمايد. چنين فرد ممتاز و معصومى در اصطلاح شرع امام ناميده مى‏شود. 

اشكال 
ممكن است كسى بگويد: ما مى‏توانيم تصور كنيم كه امام معصوم در بين مردم نباشد در عين حال، احكام و قوانين شريعت در بين بشر محفوظ بماند. ممكن است چنين باشد كه مجموع قوانين دين در بين مجموع ملت باقى بماند. يعنى هر دسته‏اى حافظ يك سلسله معين از احكام باشند، آنها را بدانند و مورد عمل قرار دهند. با اين فرض، نيز تمام احكام دين از حيث علم و عمل در بين نوع انسان باقى مى‏ماند و صراط مستقيم ديانت و ربط بين عالم غيب و جهان شهود برقرار خواهد ماند. 

پاسخ 
چنانكه قبلا گفته شد، احكام و قوانينى كه از جانب خداوند متعال براى هدايت مردم نازل شده بايد هميشه در بين آنان محفوظ و ثابت باشد، بطوريكه تمام راههاى تغير و تبدل و تحريف و نابودى بر آنها مسدود و از هر خطرى در امان باشند، تا مردم در مورد احتياج بدانها مراجعه و استفاده كنند، و به بركت وجود آن قوانين راه تكامل انسانى و نيل به صلاح و سعادت حقيقى باز و در اختيار انساها باشد. اين مطلب در صورتى امكان پذير است كه حافظ و نگهدار آنها شخصى باشد كه از سهو و نسيان و فراموشى و گناه معصوم و در امان باشد. 

اما بنابر فرض مذكور چنين موضوعى تحقق ندارد، زيرا هر يك از افراد ملت جايز الخطا است . براى هر كدام از آنان امكان دارد كه در ياد گرفتن يا عمل كردن به احكام مرتكب اشتباه و فراموشى و معصيت شود. مجموع ملت هم جز آحاد و افراد وجودى ندارد بنابراين، وقتى هر فردى از آنان جايز الخطا و غير معصوم شد مجموع هم جايز الخطا و غير معصوم خواهد بود . در اين صورت چنان نيست كه احكام الهى بطور قطع از تغير و تبدل و تحريف و نابودى در امان باشد. علاوه بر اين، اگر افراد ملت خواستند قوانين حقيقى شريعت را پيدا كنند و از آنها متابعت نمايند، برايشان مقدور نيست زيرا فرد معصومى را كه مورد اعتماد همگانى و از خطا و اشتباه معصوم باشد و حافظ و خزينه‏دار احكام الهى باشد سراغ ندارند. بنابراين، نمى‏دانند حق مورد نظرشان را از كجا و به چه وسيله‏اى بدست آورند، درنتيجه، از مخالفت احكام معذور خواهند بود و راه رسيدن به كمال برايشان مسدود خواهد بود. 

بعلاوه، با اين فرض هيچ يك از افراد ملت در متن صراط مستقيم ديانت كه يك راه بيش نيست واقع نشده و به جان و باطن احكام نائل نشده‏اند. كمالات ممكنه انسانى به فعليت نرسيده و حركت تكاملى افراد بى‏غايت خواهد بود، صراط مستقيم ديانت مسدود، و بين جهان غيب و عالم شهود ربطى باقى نخواهد ماند. 

اشكال دوم 
شما مى‏گوييد: وجود امام براى بشر ضرورى و لازم است، و خداوند متعال زمامداران معصومى را براى مردم تعيين كرده تا طرح و نقشه‏ها و برنامه‏هاى دين را به اجرا گذارند و به وسيله قوانين الهى جوامع بشرى را با بهترين وجه اداره كنند، در حفظ نگهدارى احكام و قوانين خدايى كوشش نمايند. بنابر گفته شما كه خدا على بن ابى طالب (ع) و يازده فرزندش را به عنوان زمامدار مسلمانان تعيين نموده، خدا كار لغو و بيفايده‏اى انجام داده است . زيرا از اين دوازده نفر جز على بن ابى طالب (ع) كسى در مسند حكومت و زمامدارى قرار نگرفت على (ع) هم بعد از پيغمبر تا مدتها از خلافت محروم بود، بعدا هم حكومتش چندان دوامى نداشت. 

آيا مى‏توان گفت: خدا دوازده نفر امام براى زمامدارى مردم تعيين كرده كه يازده نفرشان اصلا به حكومت نرسيدند، و تنها يكنفرشان در مدت محدودى در مسند خلافت نشست؟ ! آيا عقلا يك چنين عملى را مى‏پسندند؟ ! آيا حاضرند چنين كارى را به خدا نسبت دهند؟ ! 

پاسخ 
در طى مباحث گذشته اين مطلب به اثبات رسيد كه بر خداوند حكيم لازم است براى ارشاد و تكميل نوع انسان نهايت لطف را بعمل آورد و زمامداران معصومى را برگيزده و به آنان معرفى كند تا به زمامدار معصوم دسترسى داشته باشند و برايشان عذرى باقى نماند. ما مى‏گوييم : خدا اين كار را انجام داده و افرادى را كه از هر گونه خطا و اشتباه و گناه معصوم و صد در صد بيمه بوده‏اند به عنوان امام و زمامدار به مردم معرفى نموده است. بعد از پيغمبر مردم مى‏توانستند از آن افراد برگزيده الهى استفاده كنند. براى تشكيل حكومت عدل و داد كوشش و فداكارى كنند و زمينه را فراهم سازند تا آن افراد برگزيده را در رأس كار قرار دهند، در تأييد و تقويت حكومتشان سعى و كوشش نمايند آنگاه از نتايج درخشان حكومت معصوم برخوردار گردند. اما اگر مردم در انجام وظيفه كوتاهى كردند تقصير از جانب خدا و رسول نيست. كارها بايد بر طبق جريان عادى و از روى علل و اسباب انجام بگيرد. خدا وظيفه ندارد كه ناموس كلى علل و اسباب را برهم بزند و بطور خرق عادت حكومت معصوم را بر مردم تحميل كند. 

بعلاوه، در مباحث گذشته اثبات شد كه امام داراى چندين مزيت و شان است: 

1 ـ نمونه كامل انسانيت است كه همه شؤون دين به نحو اكمل در او تجلى نموده و مصب فيوضات الهى است. 

2 ـ حافظ احكام و قوانين دينى است كه به وسيله پيغمبر تلقى شده است. مبلغ و مروج احكام و دستورات شريعت است. 

3 ـ به خلاف پيغمبر و زمامدارى مسلمانان از جانب خدا برگزيده شده است. 

گيرم كه مسلمانان به علت سستى و عدم استعداد و بعضى علل ديگر، موفق نشدند از فايده سوم كاملا بهره‏مند گردند، ليكن از فايده اول و دوم بدون ترديد برخوردار شدند. زيرا فايده اول كه يك امر تكوينى و واقعى است بر وجود امام مترتب مى‏شود چه در مسند حكومت بنشيند، چه از حق مشروعش محروم گردد. 