د را به ديار نيستي مي‌برد و يا در مدت هستي، هستي او را مقرون به رنج و ناراحتي مي‌كند براي چيست؟ ميكروبها، بيماريها، ظلم و اختناق‌ها، سرقتها، سيلها، طوفانها، زلزله‌ها، جداييها، مصيبتها، جنگها، تضادها، شيطان، نفس امّاره و غيره، براي چيست؟

اينها انواعي پرسشهايي است كه در زمينه عدل و ظلم مطرح مي‌شود. البته عين همين پرسشها را با اندكي اختلاف تحت عناوين ديگري كه آنها نيز مانند عدل و ظلم از مسائل الهيات است مي‌توان طرح كرد، از قبيل مسأله غايات در علت و معلول، مسأله عنايت الهي در بحث صفات واجب. گفته مي‌شود  اگر غايت و هدفی در خلقت بود و حكمت بالغه‏ای در كار بود بايد همه چيز  مفيد فائده ای باشد ، و عليهذا می‏بايست كه نه پديده‏ای بيفايده ای آفريده‏  شود و نه پديده‏ای زيان آور ، و هم اين كه هيچ پديده مفيدی متروك و معدوم‏  نماند . وجود تبعيضها و تفاوتها و نيستيها و جهلها و عجزها نشانه اين‏  است كه پديده‏های لازمی كه می‏بايست آفريده شوند ، يعنی تساوی ، ادامه‏  هستی ، علم و قدرت و غيره آفريده نشده‏اند ، و از طرفی پديده‏هايی ك ه يا  مفيد فائده‏ای نيستند و يا زيان آورند از قبيل بيماريها و زلزله‏ها و غيره‏  آفريده شده‏اند ، و اين جريان با حكمت بالغه الهيه و با عدل به مفهوم‏  توازن و تعادل نيز جور نمی‏آيد .  عين همين مسائل با اندكی اختلاف تحت عنوان خير و شر ، در مسأله توحيد  قابل طرح است . صورت اشكال اين است كه در هستی ، دوگانگی حكمفرماست ،  پس بايد دو ريشه‏ای باشد . حكما مسأله خير و شر را گاهی در باب توحيد  برای رد نظريه ثنويه ، و گاهی در مسأله عنايت الهيه طرح می‏كنند كه مربوط  به حكمت بالغه است . در اينجا است كه گفته می‏شود عنايت الهی ايجاب‏  می‏كند كه هر چه موجود می‏شود خير و كمال باشد . و نظام موجود نظام احسن‏  باشد ، پس شرور و نقصانات كه ضربه به نظام احسن می‏زنند نمی‏بايست موجود 
شوند و حال آنكه موجود شده‏اند . 
ما اين مسأله را تنها از ناحيه عدل و ظلم مطرح می‏كنيم ولی خواه ناخواه‏  جنبه‏های ديگر مسأله نيز ضمنا طرح و حل خواهد شد ، و چنان كه گفتيم ،  مفهوم عدل ، آنگاه كه در مقابل " ظلم " قرار می‏گيرد به معنی رعايت‏  استحقاق است نه به معنی توازن يا تساوی ، و البته همانطور كه اشاره شد ،  رعايت استحقاقها در مورد ذات حق ، آنچنان است كه حكما درك كرده و  رسيده‏اند نه آنچنانكه ديگران پنداشته اند . 

" عدل " از اصول دين 
در ساير مسائل الهيات اگر شبهات و اشكالاتی هست ، برای طبقه متكلمين‏  و فلاسفه و اهل فن مطرح است . آن مطالب هر چند دشوار باشد ولی چون از  قلمروی افكار عامه مردم خارج است ، اشكال و جواب آنها هر دو در سطحی‏  بالاتر از سطح درك توده طرح می‏شود . اما ايرادها و اشكالهای مسأله " عدل‏  الهی " در سطح پائين و وسيع عامه نيز جريان دارد . در اين مسأله ، هم‏  دهاتی بيسواد می‏انديشد و هم فيلسوف متفكر . 
از اين جهت ، مسأله " عدالت " دارای اهميتی خاص و موقعيتی بی نظير  است و همين جهت را می‏توان توجيهی فرض كرد برای اينكه علمای اسلامی (  شيعه و معتزله ، نه اشاعره ) عدل را در رديف " ريشه‏های دين " قرار  دهند و دومين اصل از اصول پنجگانه دين بشناسند ، و گر نه " عدل " يكی‏   از صفات خدا است و اگر بنا باشد صفات خدا را جزء اصول دين بشمار آوريم‏  لازم است علم و قدرت و اراده و . . . را نيز در اين شمار بياوريم . ولی‏  علت اصلی اينكه عدل در شيعه از اصول دين شمرده شد امر ديگر است ، و آن‏ 
اينكه : شيعه با اهل سنت در ساير صفات خداوند اختلافی نداشتند و اگر هم‏  داشتند مطرح نبود ، ولی در مسأله عدل ، اختلاف شديد داشتند و شديدا هم‏  مطرح بود بطوری كه اعتقاد و عدم اعتقاد به عدل ، علامت " مذاهب "  شمرده می‏شد كه مثلا شخص ، شيعه است يا سنی ، و اگر سنی است معتزلی است‏  يا اشعری . عدل به تنهايی علامت اشعری نبودن شمرده می‏شد . عدل و امامت توأما علامت‏  تشيع بود . اين است كه گفته می‏شد اصول دين اسلام سه چيز است و اصول‏  مذهب شيعه همان سه چيز است به علاوه اصل عدل و اصل امامت . 
 

عدل و حكمت 
قبلا گفتيم كه در ميان صفات پروردگار ، دو صفت است كه از نظر شبهات‏  و ايرادهای وارده بر آنها ، متقارب و نزديك به يكديگرند : عدالت ،  حكمت . 
منظور از عادل بودن خدا اين است كه استحقاق و شايستگی هيچ موجودی را  مهمل نمی‏گذارد و به هر كس هر چه را استحقاق دارد می‏دهد ، و منظور از  حكيم بودن او اين است كه نظام آفرينش ، نظام احسن و اصلح ، يعنی‏  نيكوترين نظام ممكن است . خواجه نصير الدين طوسی می‏گويد : 

جز حكم حقی كه حكم را شايد ، نيست 

حكمی كه زحكم حق فزون آيد نيست 

هر چيز كه هست ، آن چنان می‏بايد 

آن چيز كه آن چنان نمی‏بايد نيست 

لازمه حكمت و عنايت حق اين است كه جهان و هستی ، غايت و معنی داشته‏  باشد . آنچه موجود می‏شود يا خود خير است و يا برای وصول به خير است .  

" حكمت " از شؤون عليم بودن و مريد بودن است و مبين اصل " علت‏  غائی " برای جهان می‏باشد ، ولی " عدالت " ارتباطی به صفتهای علم و  اراده ندارد ، عدالت به مفهومی كه گفته شد از شؤون فاعليت خداوند ،  يعنی از صفات فعل است نه از صفات ذات . 
اشكال مشترك در مورد " عدل " و " حكمت " پروردگار ، وجود  بدبختيها و تيره روزی‏ها و به عبارت جامع تر " مسأله شرور " است . "  مسأله شرور " را می‏توان تحت عنوان " ظلم " ايراد بر عدل الهی بشمار  آورد و می‏توان تحت عنوان " پديده‏های بی هدف " نقضی بر حكمت بالغه‏  پروردگار تلقی كرد ، و از اينرو است كه يكی از موجبات گرايش به‏  ماديگری نيز محسوب می‏گردد . مثلا وقتی تجهيزات " دفاعی " و " حفاظتی‏  " موجودات زنده را در برابر خطرها ، شاهدی بر نظم و حكمت الهی می‏گيريم‏  فورا اين سؤال مطرح می‏شود كه اساسا چرا بايد خطر وجود داشته باشد تا  نيازی به سيستمهای دفاعی و حفاظتی باشد ؟ چرا ميكروبهای آسيب رسان وجود  دارند تا لازم شود به وسيله گلبولهای سفيد با آنها مبارزه شود ؟ چرا درنده‏  تيز دندان آفريده می‏شود تا احتياجی به پای دونده و يا به شاخ و ديگر وسائل دفاع‏  باشد ؟ در جهان حيوانات از طرفی ترس و حس گريز از خطر در حيوانات‏  ضعيف و شكار شدنی وجود دارد ، و از طرف ديگر سبعيت و درنده خوئی در  حيوانات نيرومند و شكار كننده قرار داده شده است . برای بشر اين پرسش‏  مطرح می‏شود كه : چرا عامل هجوم و تجاوز وجود دارد تا لازم شود تجهيزات‏  دفاعی از روی شعور و حساب بوجود آيد ؟ 
اين پرسشها و اشكالات كه حل آنها نيازمند به تجزيه و تحليل‏های دقيق و  عميقی است ، مانند يك گرداب مهيب ، گروههائی را در خود فرو برده است‏  . براستی در اينجا بايد گفت :

در اين ورطه كشتی فرو شد هزار

كه نامد از او تخته‏ای در كنار

فلسفه‏های ثنوی مادی ، و فلسفه‏های بدبينانه ، غالبا در اين گرداب مهيب‏  شكل گرفته‏اند .

 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:127.xml">آشنايى با عدل در تكوين </a><a class="folder" href="w:html:130.xml">ت