

در مورد فائده دوم نيز فوائد بيشمارى از ناحيه ائمه اهل بيت به اسلام و مسلمين عائد شد. به واسطه راهنماييهاى سودمند و فداكاريهاى آنان بود كه اصل ديانت باقى ماند و نقشه‏هاى سوء دشمنان نقش بر آب شد. به بركت وجود آنان بود كه هزاران حديث درباره معارف اسلام و تفسير قرآن در بين مسلمانان پخش شد. توسط آنان بود كه هزاران حديث اخلاقى و سير و سلوك روحانى در دسترس علاقه‏مندان قرار گرفت. به وسيله آنان بود كه هزاران حديث در ابواب مختلف فقه در اختيار دانشمندان گذاشته شد. شما اگر كتابهاى حديث عامه را با كتابهاى حديث خاصه در مقابل هم قرار دهيد و هر بابى از آنها را با هم مقايسه كنيد مى‏توانيد به خدمات علمى و دينى اهل بيت پى ببريد. لازم نيست زياد زحمت بكشيد، همان كتاب نهج البلاغه على بن ابى طالب عليه السلام را يك مرتبه بخوانيد و در معانى دقيق آن غور و دقت كنيد تا مقدار خدمات علمى ائمه اطهار عليهم السلام برايتان واضح شود. 

اگر اهل تحقيق و مطالعه باشيد و با يك نظر عميق كتابهاى عامه و خاصه را بررسى كنيد اين مطلب برايتان روشن مى‏شود كه دانشمندان و فقهاى عامه نيز بسيارى از مطالب علمى را مستقيم يا غير مستقيم از ائمه اهل بيت استفاده نموده و از گنجينه دانش خدا داده آنان بهره‏مند شده‏اند. ما اكنون نمى‏توانيم اين موضوع را بطور كامل بررسى و تحقيق كنيم ليكن براى اينكه اجمالا نمونه‏اى در دست داشته باشيد به كلام ابن ابى الحديد كه يكى از دانشمندان اهل سنت است توجه فرماييد. 

درباره على بن ابى طالب (ع) چنين مى‏نويسد: من چه بگويم درباره كسى كه همه فضائل به او نسبت داده مى‏شود، همه فرقه‏ها به او منتهى مى‏شوند، هر دسته‏اى او را از خودش محسوب مى‏دارد. پس او رئيس كليه فضائل و سرچشمه آنهاست. تمام علوم و دانشها به او منتهى مى‏شود . فلسفه الهى كه اشرف علوم است از كلمات على گرفته شده به او منتهى مى‏شود. 

معتزله كه اهل توحيد و عدل هستند از شاگردان مكتب على (ع) بوده‏اند زيرا رئيس آنان واصل بن عطا بوده و او شاگر عبد الله و عبد الله شاگر محمد بن حنفيه و محمد بن حنفيه از محضر پدر بزرگوارش على بن ابى‏طالب (ع) استفاده نموده است. 

علم اشاعره نيز به على بن ابى‏طالب (ع) منتهى مى‏شود زيرا استاد آنان ابو الحسن اشعرى بوده و او شاگر ابو على جبائى است. ابو على جبائى يكى از بزرگان معتزله بوده و قبلا دانسته شد كه علم معتزله بالاخره به على بن ابى‏طالب (ع) منتهى مى‏شود. 

منتهى شدن كلام و فلسفه اماميه و زيديه به على عليه السلام نيز از واضحات است. 

در علم فقه نيز على بن ابى طالب (ع) استاد جميع فقهاء است، زيرا فقه حنفى به ابو حنيفه مى‏رسد و ابو حنيفه شاگرد جعفر بن محمد (ع) بوده و جعفر بن محمد شاگرد پدرش محمد بن على و محمد بن على شاگرد پدرش على بن الحسين و على بن الحسين شاگرد پدرش حسين بن على و حسين بن على علمش را از پدرش على بن ابى طالب (ع) ياد گرفته است. 

فقه مالكى به مالك بن انس مى‏رسد.مالك شاگرد ربيعه و ربيعه شاگرد عكرمه و عكرمه شاگرد ابن عباس بود و ابن عباس از شاگردان على (ع) بود. 

و همچنين عمر بن خطاب و ابن عباس كه از فقهاى اصحاب شمرده مى‏شوند از محضر على (ع) كسب فيض مى‏نموند. شاگردى ابن عباس كه روشن است، اما درباره عمر همه مى‏دانند كه در بسيارى از مسائل مشكل به على (ع) مراجعه مى‏كرد. چندين مرتبه گفت: لولا على لهلك عمر. و مى‏گفت : لا بقيت لمعضلة ليس لها ابوالحسن. و پيغمبر درباره‏اش مى‏فرمود: اقضاكم على. 

فقه اماميه هم بدون ترديد به على (ع) منتهى مى‏شود. 

در علم تفسير نيز على استاد همه بود، زيرا اگر به كتابهاى تفسير مراجعه نماييد خواهيد ديد كه اكثر مطالب از على نقل شده و ابن عباس. ابن عباس هم كه شاگرد على (ع) بود. به ابن عباس گفتند: علم تو با علم پسر عمويت چه نسبتى دارد؟ پاسخ داد: نسبت قطره بارانى است به درياى محيط. 

علم طريقت و عرفان نيز به على (ع) منتهى مى‏شود. ارباب اين فن خودشان را به آن حضرت منسوب مى‏دارند. 

واضع علم نحو نيز على (ع) بود، او بود كه براى نخستين بار قواعد كلى علم نحو را به ابوالاسود القاء كرد. (1) 

يك مطالعه عميق درزندگى حضرت صادق (ع) و علومى كه از آنجناب در بلاد و كشورهاى اسلامى پخش شده و دانشمندانى كه از محضرش استفاده نموده‏اند بر اثبات مطلب كافى است. 

ابن شهر آشوب مى‏نويسد: احاديثى كه از امام صادق (ع) نقل شده از هيچ كس نقل نشده است، در حدود چهار هزار شاگرد از محضرش استفاده نمودند. جماعتى از پيشوايان دين و علماى بزرگ مانند مالك بن انس، شعبة بن حجاج، سفيان ثورى، ابن جريح، عبد الله بن عمرو، روح بن قاسم، سفيان بن عيينه سليمان بن بلال، اسماعيل بن جعفر، حاتم بن اسماعيل، عبد العزيز بن مختار، وهب بن خالد، ابراهيم بن طحان از محضر آن جناب كسب دانش نمودند. شافعى و حسن بن صالح و ابوايوب سجستانى و عمر بن دينار و احمد بن حنبل از علوم آنجناب استفاده نمودند. (2) 

ابن صباغ مى‏نويسد: علوم بسيارى از حضرت صادق (ع) در بين مسلمانان پخش شد، احاديثى كه از آن جناب روايت شده از ساير اهل بيت نقل نشده است. گروهى از بزرگان اسلام مانند: يحى بن سعيد، ابن جريح، مالك بن انس، ثورى، ابو عيينه، ابو حنيفه، شعبه، ابو ايوب سجستانى از محضر آن حضرت كسب دانش نموده‏اند. (3) 

جاحظ درباره‏اش مى‏گويد: علم جعفر بن محمد دنيا را پر كرده و سفيان ثورى و ابو حنيفه از جمله شاگردانش بودند. (4) 

از اين حجر هيثمى نقل شده كه درباره‏اش نوشته: علوم بسيارى از جعفر بن محمد در بلاد و شهرهاى اسلامى منتشر شده است. دانشمندان بزرگى مانند يحى بن سعيد و ابن جريح و مالك و سفيان ثورى و سفيان بن عيينه و ابو حنيفه و شعبه و ابو ايوب سجستانى از محضر آن حضرت كسب دانش نمودند. (5) 

از محمد بن طاهر نقل شده كه نوشته است: عبد الوهاب ثقفى و حاتم بن اسماعيل و وهب بن خالد و حسن بن عياش و سليمان بن بلال و ثورى و داروردى و يحى بن سعيد و حفص بن غياث و مالك بن انس و ابن جريح از كسانى هستند كه از علوم امام صادق (ع) استفاده نمودند. (6) 

اشكال سوم 
خليفه بايستى بكوشد و خود را به مردم بپذيراند. بايستى با گمراهان آن رفتار را كند كه پيغمبر كرده و آنانرا براه آورده بود. آنگاه خليفه خدايى كه خود را پنهان دارد و گاهى نيز به يكبار انكار كند گناه مردم در نپذيرفتن او چه مى‏بوده است؟ شگفت است كه از يازده تن امام كه بوده‏اند كسى جز امام على بن ابى طالب خلافت نكرده و كسى جز حسين بن على به طلب آن نكوشيده از بازمانده، حسن بن على كسى است كه بخلافت رسيد و آنرا نگه نداشت . على بن الحسين چندان گوشه گير آسايشخواه و چندان گريزان از اين كار مى‏بود كه چون در سال 63 هجرى مردم مدينه به يزيد شوريدند او خود را كنار كشيده از شهر بيرون رفت. (7) 

پاسخ 
درست است كه خليفه خدا بايستى كوشش كند تا به مقامى كه برايش تعيين شده دست يابد، ليكن اقدامات او در اين راه بايد بر طبق موازين عقل و احتياط كامل و با حفظ مصالح 