اقعى اسلام باشد. بايد اوضاع و احوال را كاملا بررسى كند، حدود آماداگى ملت را بسنجد آنگاه هر اقدامى را كه براى رسيدن به هدف يا نزديك شدن به مقصد تشخيص داد انجام دهد. دور از انصاف است كه از پيشوايان دين انتظار داشته باشيم براى رسيدن به مقام خويش كارهاى حادى را انجام دهند كه نزد عقلا پسنديده نيست و موفقيت ندارد. 

حضرت على (ع) با اينكه خليفه بلافصل رسول خدا بود و حق خويش را مغصوب مى‏دانست حاضر نبود براى نيل به خلافت، در قبال دستگاه خلافت اقدام حادى انجام دهد، نه تنها به اقدام تند دست نزد بلكه در مواقع ضرورى از هرگونه كمك و راهنمايى دريغ نمى‏كرد. زيرا بقاى اصل ديانت و مصالح عاليه اسلام را ترجيح مى‏داد. 

ليكن درعين حال، گاه و بيگاه از حق خويش دفاع مى‏كرد، با استدلال و برهان و ايراد خطبه و سخنرانى افكار تخدير شده ملت را بيدار مى‏ساخت و زمينه خويش را آماده مى‏نمود، تا اينكه عثمان كشته شد و حضرت على (ع) به خلافت رسيد. 

امام حسن (ع) بعد از پدر بزرگوارش به خلافت رسيد ليكن معاويه كه از مدتها پيش طرح حكومت خويش را در شام ريخته بود و با صدها حيله و نيرنگ زمينه را آماده ساخته بود به مخالفت و دشمنى برخاست. امام حسن (ع) براى حفظ مقام الهى آماده جنگ شد، خطبه‏ها خواند، سخنرانيها كرد و مردم را به جنگ و جهاد تشويق نمود، سپاه انبوهى فراهم شد و در مقابل سپاه شام صف كشيد، ليكن وقتى اوضاع عمومى سپاهيان و نقشه‏هاى معاويه را بررسى كرد وبه خيانت جمعى از سران سپاه پى برد صلح را بر جنگ ترجيح داد. 

امام حسن (ع) متوجه شد كه گرچه عده سپاه زياد است ليكن متفرق و غير منظم هستند، افراد زيادى در بين آنان هست كه طرفدار معاويه مى‏باشند. حتى به معاويه قول داده‏اند كه امام حسن را دستگير كرده و تحويل او بدهند. ديد اگر با اين سپاه درهم و برهم منافق وارد جنگ شود شكست حتمى است، بعلاوه بواسطه جنگهاى شديد داخلى و كشمكشهاى پى در پى گروهى از شيعيان با وفا و حاملان علوم اهل بيت كشته مى‏شوند. 

امام حسن (ع) متوجه بود كه معاويه با ظاهر سازى و حيله و نيرنگ مردم را فريب داده و خودش را به عنوان طرفدار دين و حامى مظلومين معرفى نموده است؛ با اينكه جز رياست و مقام هدفى نداشت. ليكن مردم اغفال شده بودند. بدين جهات و جهات ديگر امام حسن (ع) صلاح ديد با معاويه پيمان صلح منعقد كند و بطور موقت تحت شرائط معينى حكومت را به او واگذارد، تا شخصيت پليد معاويه و نقشه‏هاى شومش را به مردم معرفى كند و زمينه را براى انقلاب اساسى آماده گرداند. هر كس داستان صلح امام حسن (ع) رابا دقت بخواند تصديق مى‏كند كه براى حفظ مقام الهى نهايت جديت و كوشش را بعمل آورده و با توجه به اوضاع بهترين راه همان صلح بود. (8) 

آيا بى‏انصافى نيست كه نويسنده مغرض، اوضاع و احوال روز را ناديده بگيرد و بگويد: حسن بن على بن خلافت رسيد و آنرا نگه نداشت؟ ! 

معاويه با قتل و كشتار شيعيان و ترور شخصيتهاى بزرگ اسلام نفسها را قطع كرده بود. بعد از او فرزندش يزيد كه جوانى خودخواه و مغرور و مست جاه و مقام بود با كشتن امام حسين (ع) و اصحاب و جوانانش و اسير كردن اهل بيتش عملا به جهانيان اثبات كرد كه دستگاه جبار حكومت بنى اميه حاضر است براى حفظ رياست خويش به ننگين‏ترين جنايات حتى كشتن جگر گوشه رسول خدا اقدام كند. امام سجاد (ع) در آن محيط ترور و وحشت و با آن اوضاع خطرناك چه اقدام حادى مى‏توانست انجام دهد؟ درعين حال تا حدودى كه شرائط عمومى اجازه مى‏داد با ظلم و بيدادگرى مبارزه كرد. بعنوان نمونه به نامه زير توجه بفرماييد: 

امام سجاد (ع) به يكى از دانشمندان عصر به نام زهرى نوشت: بنگر فرداى قيامت كه در مقابل خدا قرار گرفتى چگونه مردى خواهى بود آن روزى كه خدا از تو بپرسد نعمتهاى مرا چگونه رعايت كردى؟ حجتهاى مرا چگونه ابلاغ كردى؟ گمان مبر كه خدا عذر تو را قبول كند و به تقصير تو راضى باشد. هيهات هيهات چنين نيست، خدا علما را در كتاب خويش مسؤول دانسته و مى‏فرمايد: بايد آنرا براى مردم بيان كنيد و كتمان ننماييد. 

بدانكه كمترين حقى كه كتمان نمودى و سبكترين بارى كه بر دوش گرفتى اينست كه با وحشت ظالم انس گرفتى، با نزديكى به او و اجابت دعوتش راه گمراهى را برايش هموار نمودى. مى‏ترسم فرداى قيامت به همراه خائنان به گناه خويش اعتراف كنى، و در مقابل چيزى كه براى اعانت ستمكاران گرفته‏اى مسؤول باشى، اموالى را گرفتى كه حقت نبود، بكسى نزديك شدى كه حق كسى را نداده، و با نزديك شدن به او باطلى را رد نكردى، كسى را دوست داشتى كه با خدا مى‏جنگد، آيا چنان نيست كه تو را دعوت نموده و قطب اداره مظالم آنان شدى؟ 

پلى شدى كه از آن به بلا عبور كنند. نردبان گمراهى آنان شدى. مبلغ ضلالت آنها و پيروشان شدى. تو را درباره علماء آل محمد به شك انداختند، و به وسيله تو دل جهال را به سوى خودشان متمايل ساختند. اخص وزيرن و نيرومندترين يارانشان به اندازه تو روپوش بر مفاسدشان نشد و دل خاصه و عامه را به سوى آنان جلب نكرد. چه مزد ناچيزى دادن در مقابل آنچه از تو گرفتند. آنچه برايت تعمير كردند كم و ناچيز بود اما چگونه باشد آنچه برايت خراب كردند . مواظب خويشتن باش زيرا ديگرى از تو مواظبت نخواهد كرد. مانند مرد مسؤولى به حساب خودت رسيدگى كن. (9) 

چنان نبود كه امام سجاد (ع) در قبال ستمكاران سكوت نمايد يا گوشه‏گيرى اختيار كند بلكه تا حدوديكه اوضاع و شرائط محيط مساعد بود انجام وظيفه مى‏نمود. از اين قبيل نامه‏ها و احاديث مى‏توان به حقيقت نائل شد. همان كارى را كه ساير ائمه انجام مى‏دادند حضرت سجاد (ع) با ايراد دعا و مناجات انجام مى‏داد. به صحيفه سجاديه مراجعه نماييد تا حقيقت برايتان روشن گردد، آيا دور از انصاف نيست كه يك نوسنده مغرض درباره‏اش بنويسد: على بن الحسين چندان گوشه‏گير و آسايشخور و گريزان از اين كار ميبود كه چون در سال 63 هجرى مردم مدينه به يزيد شوريدند او خود را كنار كشيده از شهر بيرون رفت؟ ! 

اگر ائمه اطهار با دستگاه خلافت كار نداشتند پس چرا عبد الملك مروان امام سجاد را با غل و زنجير به شام جلب كرد؟ 

و چرا هشام بن عبدالملك امام محمد باقر (ع) را از مدينه به دمشق احضار نمود و مورد توبيخ قرار داد؟ 

و چرا منصور دوانيقى امام صادق (ع) را از مدينه به عراق جلب كرد و مورد عتاب و خطاب قرار داد و چندين مرتبه به قتلش تصميم گرفت ولى بعدا منصرف شد؟ 

و چرا موسى بن جعفر (ع) مدت زيادى از عمر شريفش را در زندانهاى مهدى عباسى و هادى و هارون الرشيد زندانى بود و عاقبت در زندان هارون مسموم شد؟ 

و چرا مأمون حضرت رضا (ع) را به ظاهر محترمانه به مرو احضار نمود و با آن ظاهر سازيها عاقبت مسموش كرد؟ 

و چرا مأموران متوكل عباسى شبانه از ديوار خانه امام على نقى (ع) بالا رفته و منزل آنجناب را تفتيش نموده و او را به بغداد بردند. و در حدود يازده سال يا نوزده سال در سامرا تحت نظر بود و متوكل بارها به قتل آنجناب تصميم گرفت ولى بعدا منصرف مى‏شد. تا ب