الاخره به وسيله معتمد عباسى مسموم شد؟ 

و چرا امام حسن عسكرى (ع) در سامرا كه يك پايگاه نظامى بود تحت نظر دستگاه خلافت زندگى كرد، گاهى هم زندانى مى‏شد و در همانجا مدفون شد؟ و بعد از فوت آن حضرت به دستور خليفه خانه‏اش را تفتيش كردند؟ ! 

آيا شما چنين مى‏پنداريد كه خلفاى وقت، امامان شيعه را براى بيان احكام و مسأله گفتن تحت فشار قرار مى‏دادند حتى گاهى به قتل و حبس آنان اقدام مى‏كردند؟ گمان نكنم مطلب چنين باشد، شما اگر شرح حال امامان شيعه و رفتار خلفاى عصرشان را با دقت بخوانيد برايتان روشن مى‏شود كه آنان راحت طلب و آسايش خواه نبودند و در انجام وظيفه هرگز سستى نكردند . در نشر احكام و معارف دين كوشش مى‏كردند و در مواقع مقتضى به بيدار ساختن افكار عمومى و مبارزه با ستمگرى مى‏پرداختند. 

اشكال چهارم 
براى وجود امام دوازدهم كه از اول غايب بود، چه فائده‏اى مى‏توانيد ذكر كنيد؟ 

چه مشكلى را حل كرد؟ چه حلال و حرامى را بيان نمود؟ امام اگر پيشواست بايد در ميان مردم باشد و آنرا راه برد. امام ناپيدا چه معنا تواند داشت؟ (10) 

پاسخ 
چنانكه قبلا اشاره شد از دليل امامت استفاده مى‏شد كه امام داراى سه جهت است و سه فائده بر وجودش مترتب مى‏شود. 

1 ـ فرد كاملى است كه همه فضائل و كمالات انسانيت در او فعليت يافته و واسطه فيوضات الهى است. 

2 ـ حافظ و مروج احكام و قوانين الهى است. 

3 ـ زمامدار و اداره كننده امور اجتماعى مسلمانان است. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:29.txt">هدايت موجودات دليل بر وجود خداوند  1</a><a class="text" href="w:text:30.txt">هدايت موجودات دليل بر وجود خداوند  2</a><a class="text" href="w:text:31.txt">هدايت موجودات دليل بر وجود خداوند 3</a><a class="text" href="w:text:32.txt">هدايت موجودات دليل بر وجود خداوند 4</a></body></html>فائده اول بدون ترديد بر وجود امام زمان كه غايب است مترتب است. 

از برهان عقلى امامت و احاديثى كه در اين باب وارد شده استفاده مى‏شود كه وجود مقدس امام فرد اكمل انسانها و نمونه كامل دين مى‏باشد كه همه حقائق و كمالات ديانت بطور كامل در او تجلى نموده و به حقيقت و باطن احكام متحقق است، غايت نوع انسان و طريق ترقى و تكامل انسانها است. مصب فيوضات الهى و مربى افراد انسان است، كاملترين فرد انسان است كه ميان جهان مادى و عالم ربوبى رابطه برقرار مى‏كند. اگر وجود مقدس امام نباشد بين عالم مادى و دستگاه آفرينش ارتباطى باقى نمى‏ماند با اينكه نوع بى‏غايت انقراض برايش حتمى است. معلوم است كه در ترتب اين اثر مهم بين حضور و غياب امام فرقى نيست. 

اما راجع به فوائد ديگر كه ذكر نموديد گو اينكه عامه مردم در زمان غيبت از آنها محرومند ليكن از جانب خدا و وجود امام منع فيضى نيست، خدا كارش را انجام داده و زمامدار معصوم را آفريده و او را به مردم معرفى نموده است. امام زمان هم براى هر گونه فداكارى و اصلاحات عمومى آماده است ليكن كوتاهى از ناحيه انسانهاست اگر موانع ظهور را بر طرف مى‏ساختند و مقدمات حكومت قوانين الهى را فراهم مى‏نمودند و افكار جهانيان را براى پذيرفتن قوانين آسمانى آماده مى‏كردند، ارزش و مزاياى برنامه‏هاى خدايى را براى بشريت اثبات مى‏كردند، امام زمان ظاهر مى‏شد و جامعه انسانيت را از فوائد بيشمارى بهره‏مند مى‏نمود و نتائج درخشان حكومت معصوم را به آنان ارائه مى‏داد. (11) 

اشكال پنجم 
شما مى‏گوييد: مردم در زمان غيبت امام دوازدهم، راجع به تشكيل حكومت و تعيين زمامدار هيچ نوع مسؤوليتى ندارند. بايد بدون حكومت زندگى كنند و هيچ حكومتى را به رسميت نشناسند . آيا يك چنين مطلب نامعقولى را مى‏توان قبول كرد؟ ! 

پاسخ 
ما بيش از اين نگفتيم كه خداوند حكيم افرادى را كه از هرگونه خطا و اشتباه و گناهى معصوم بوده‏اند، بالخصوص براى زمامدارى تعيين نموده و به مردم سفارش كرده كه اسباب و وسائل تأسيس حكومت آنان را فراهم سازند و از آنان اطاعت نمايند. ليكن هرگز نگفته و نمى‏گوييم كه در زمان غيبت امام زمان كه مردم بوجود معصوم دسترسى ندارند و در زمانى كه افكار مردم براى پذيرفتن حكومت معصوم آمادگى ندارد و اسباب و وسائل آن فراهم نيست، مردم بايد بطور كلى پشت پا به هر حكومتى بزنند و زير بار هيچيك از آنها نروند و بدون زمامدار و حكومت زندگى كنند، و در اين باره هيچ نوع مسؤوليتى ندارند. ابدا چنين مطلبى را نگفته‏ايم و نمى‏توان گفت، همه اقوام و ملل اتفاق دارند كه با هرج و مرج و بدون وجود حكومت نمى‏توان زندگى كرد. هر عاقلى مى‏داند اگر حاكم و زمامدارى در بين ملت نباشد كه نظم و امنيت عمومى را برقرار سازد و جلو تعديات را بگيرد و امور اجتماعى را اداره كند نظم اجتماع مختل مى‏شود و زندگى غير ممكن مى‏گردد. 

از سوى ديگر، هر كس اندكى فكر و تأمل كند اين مطلب را مى‏فهمد كه انسانها آزاد آفريده شده‏اند، هيچكس حق ندارد در شؤون فردى و اجتماعى ديگران دخل و تصرف كند و درباره آنان تصميم بگيرد و امر و نهى كند. هيچكس صاحب اختيار و ولى ديگران نيست. كسى حق ندارد بازور و قلدرى بر ديگران مسلط شود آنگاه بگويد: من صاحب اختيار شما هستم، مصالح و مفاسد شما را تنها من بايد معلوم كنم، نبايد از حكم و دستور من سرپيچى كنيد. عقل انسان مى‏گويد : تنها كس كه حق دارد درباره ديگران تصميم بگيرد و امر و نهى كند، خداوند بزرگ است، او چون خالق و مالك همه انسانهاست حق دارد در شؤون آنان دخالت كند و فرمان دهد. 

اگر خدا اين حق را به ديگرى واگذار كرد او هم صاحب اختيار و نافذ الحكم مى‏شود، و حق دارد درباره ديگران تصميم بگيرد و امر و نهى كند. و قبلا اثبات شد كه خداوند حكيم حق فرماندهى را به امامان معصوم واگذار نموده و آن افراد برگزيده زمامدار و حاكم رسمى مسلمانان هستند و حق دارند در تمام شؤون فردى و اجتماعى ملت دخالت نمايند. 

از سوى ديگر، انسان خودش را نيز صاحب اختيار و مالك خودش مى‏داند و اين حق را به خودش مى‏دهد كه بر طبق ميل و اراده هر كارى را خواست انجام دهد و راجع به شؤون فردى و اجتماعى خويش تصميم بگيرد و در اين باره اگر كسى مزاحم وى شد او را ظالم و متعدى مى‏شمارد. و باز خودش را در اين جهت ذيحق مى‏داند كه در مورد كارهايى ك از عهده خودش ساخته نيست نايب بگيرد. و در واقع حق امر و نهى و دخل و تصرف به او بدهد. 

و چون وجود حكومت يكى از لوازم ضرورى زندگى اجتماعى است انسانها وجدانا حق دارند براى اداره امور اجتماعى‏شان زمامدار و حاكمى انتخاب كنند و خودشان را ملزم بدانند كه بر طبق صلاحديد و دستورات او رفتار نمايند افراد اجتماع اگر عاقل باشند هرگز اين حق را از دست نمى‏دهند. 

آرى اين مطلبى است كه عقل بشر بدان حكم مى‏كند و همه اقوام و ملل بر آن اتفاق دارند، اسلام هم به اين سنت عمومى و درك عقلائى پشت پا نزده و هرگز راضى نيست ملت مسلمان بدون حكومت زندگى كند يا درباره آن بى‏قيد و شرط و لاابالى باشد و اجازه بدهد هر شخص ناشايسته و ستمكارى به حكومت برسد و زمام امور مردم 