 و مربوط به همانهايى

صفحه : 913
است‏كه آن داستان(1) در ارتباط با آنهاست، بلكه اهل تسنن نيز همه،اين مطلب را روايت كرده‏اند.

نمونه ديگر: آيه «اليوم اكملت...» در آيه « «اليوم اكملت لكم‏دينكم‏» هم مى‏بينيم عين همين مطلب هست و بلكه در مورد اين آيه عجيب‏تر است.قبل از اين آيه همه‏اش صحبت از يك‏مسائل خيلى فرعى و عادى است: «احلت لكم بهيمة الانعام‏»(2) گوشت چارپايان بر شما حرام است و تذكيه چنين بكنيدو اگر مردار باشد حرام است و آنهايى را كه خفه مى‏كنيد(منخنقه) حرام است و آنهايى كه با شاخ زدن به يكديگر كشته‏مى‏شوند گوشتشان حرام است و...يكدفعه مى‏گويد: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم اكملت لكم‏دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» .بعد دوباره مى‏رود دنبال همان مسائلى كه قبلا مى‏گفت.اساسا اين‏جمله‏ها به ماقبل و مابعدش نمى‏خورد يعنى نشان مى‏دهد كه اين، مطلبى است كه در وسط و شكم مطلب ديگرى گنجانده‏شده و از آن رد شده‏اند.آيه‏اى هم كه امروز مى‏خواهيم بگوييم عين همين سرنوشت را دارد، يعنى آيه‏اى است در وسط آيات‏ديگر كه اگر آن را برداريم، رابطه آنها هيچ با همديگر قطع نمى‏شود كما اينكه اگر «اليوم اكملت...» را از وسط آن آيات‏برداريم، رابطه ماقبل و مابعدش هيچ قطع نمى‏شود.آيه‏اى است در وسط آيات ديگر به طورى كه نمى‏شود گفت دنباله ماقبل‏يا مقدمه مابعد است، بلكه مطلب ديگرى است.در اينجا نيز قرائن خود آيه‏و نقلهاى شيعه و سنى همه از همين مطلب حكايت مى‏كنند،ولى اين آيه را نيز قرآن در وسط مطالبى قرار داده كه به آنها مربوط نيست.حال رمز اين كار چيست؟ اين بايد يك رمزى داشته باشد.

رمز اين مساله
رمزى كه براى اين كار هست، هم از اشاره خودآيه قرآن استفاده مى‏شود و هم

.............................................................. 1.[ظاهرا مقصود داستان مباهله است.] 2.مائده/1.

صفحه : 914
در روايات ائمه‏ما به همين مطلب اشاره شده است و آن اين است كه در ميان تمام دستورات‏اسلامى هيچ دستورى نبوده است مثل امامت اميرالمؤمنين و خصوصيت‏خاندان‏پيغمبر كه اينهمه كم شانس اجرا داشته باشد، به اين معنا كه به دليل تعصباتى كه در عمق روح مردم عرب وجود داشت،آمادگى بسيار كمى براى اين مطلب به چشم مى‏خورد.با اينكه به پيغمبر اكرم راجع به اميرالمؤمنين دستور مى‏رسيد، حضرت هميشه‏اين بيم و نگرانى را داشت كه اگر بگويد، منافقينى كه قرآن پيوسته از آنها نام مى‏برد مى‏گويندببينيد! - به اصطلاح معروف - دارد براى خانواده خودش نان مى‏پزد.

در صورتى كه رسم و شيوه پيغمبر(ص)در زندگى‏اين بود كه در هيچ موردى براى خودش اختصاص قائل نمى‏شد و اخلاقش اين بود و دستور اسلام هم همين بود كه فوق‏العاده‏اجتناب داشت از اينكه ميان خودش و ديگران امتياز قائل بشود و همين جهت عامل بسيار بزرگى بود براى موفقيت پيغمبر اكرم.

اين مساله[يعنى ابلاغ اينكه جانشين من على(ع)است]امرو دستور خدا بود اما پيغمبر(ص)مى‏دانست كه اگر آن را بيان كند عده‏اى ضعيف الايمان كه هميشه بوده‏اند خواهندگفت ببينيد!دارد براى خودش امتياز درست مى‏كند.در آيه «اليوم اكملت لكم دينكم‏» ديديم كه قبلش اين بود: «اليوم يئس الذين‏كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون‏» مى‏گويد ديگر كافران اميدى به اين دين ندارند يعنى آنها ديگر از اينكه از آن راهى‏كه بر عليه اسلام مبارزه مى‏كردند بتوانند بر اين دين پيروز شوند مايوسند، فهميدند كه ديگر كارشان پيش نمى‏رود «فلاتخشوهم‏» ديگر از ناحيه كافران نگرانى نداشته باشيد «واخشون‏» ولى از من بيم داشته باشيد، كه عرض كردم مقصوداين است كه بيم داشته باشيد زيرا اگر در داخلتان خراب بشويد، به حكم سنتى كه من دارم كه هر قومى چنانچه[در جهت فساد]تغييركند من هم نعمت‏خويش را از آنها سلب مى‏كنم، [نعمت اسلام را از شما سلب مى‏نمايم.]در اينجا «واخشون‏» كنايه‏است از اينكه از خودتان بترسيد، از من بترسيد از باب اينكه از خودتان بترسيد، يعنى بيم از داخل است، ديگر از خارج بيمى‏نيست.از طرفى هم مى‏دانيم كه اين آيه در سوره مائده است و سوره مائده آخرين سوره‏اى است كه بر پيغمبر نازل شده‏يعنى اين آيه در همان دو سه ماه آخر عمر پيغمبر در وقتى كه اسلام قدرتش بسط يافته بود نازل گرديده است.

در آيه‏اى‏كه قبلا عرض كردم نيز همين مطلب را كه از داخله مسلمين بيم هست


صفحه : 915
ولى از خارج‏بيم نيست مى‏بينيم.مى‏گويد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك‏من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس‏» .

اصلا ما غير از اين آيه، ديگر آيه‏اى در قرآن نداريم‏كه بخواهد پيغمبر را[به انجام كارى]تشويق كند.مثل اين است كه شما مى‏خواهيد كسى را به كارى تشويق كنيد، او يك‏قدم جلو مى‏گذارد و يك قدم عقب، بيم دارد.در اين آيه پيغمبر را دعوت مى‏كند كه ابلاغ كن، از يك طرف تهديدش‏مى‏كند و از طرف ديگر تشويق مى‏نمايد يعنى تسلى‏اش مى‏دهد.تهديدش مى‏كند كه اگر اين موضوع ابلاغ نشود تمام‏رسالت تو بيهوده است، و تسلى‏اش مى‏دهد كه نترس!خدا تو را از اين مردم نگهدارى مى‏كند (و الله يعصمك من الناس).در آيه «اليوم‏يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم‏» فرمود ديگر از كافران نترسيد.مسلما پيغمبر(ص)در درجه اول نبايد از كافران‏بترسد ولى آيه «يا ايها الرسول...» نشان مى‏دهد كه پيغمبر نگرانى دارد.پس اين نگرانى از داخل مسلمين است.حالا من‏كار ندارم كه آنهايى كه از داخل مسلمين[پذيراى اين موضوع يعنى جانشينى على(ع)نبودند]كافر باطنى بودند يا نبودند،بالاخره اين موضوع به گونه‏اى بود كه آمادگى آن را نداشتند و حاضر به پذيرش آن نبودند.

شواهد تاريخى
اتفاقا جريانهاى تاريخى هم همين را حكايت مى‏كند،يعنى جامعه‏شناسى مسلمين را همين‏طور نشان مى‏دهد.لهذا عمر گفت: ما كه على را به خلافت انتخاب نكرديم حيطة‏على الاسلام بود يعنى براى اسلام احتياط كرديم، زير بارش نمى‏رفتند، قبول نمى‏كردند.يا در جاى ديگر كه با ابن عباس‏صحبت مى‏كرد به او گفت: قريش اين كار را صحيح نمى‏ديد كه امامت در همان خاندانى باشد كه نبوت هم در همان خاندان‏بوده، يعنى گفت نبوت كه در خاندان بنى هاشم پيدا شد طبعا براى بنى هاشم امتياز شد.قريش حساب كرد كه اگرخلافت هم در اين خاندان باشد همه امتيازات از آن بنى‏هاشم مى‏شود.از اين جهت بود كه قريش نسبت به اين مطلب كراهت داشت.

ابن عباس هم جوابهاى خيلى پخته‏اى به او داد.آياتى‏را از قرآن در اين زمينه خواند

صفحه : 916
كه جوابهاى بسيار پخته‏اى است.

بنابراين در جامعه مسلمين يك وضعى بوده است كه‏به عبارتها و زبانهاى مختلف بيان شده است.قرآن به آن صورت مى‏گويد، عمر همان را به بيان و صورت ديگرى مى‏گويد.يامثلا مى‏گفتند على(ع)از باب اينكه در جنگهاى اسلامى خيلى از افراد و سران عرب را كشته است و مردم عرب هم مردم‏كينه‏جويى هستند و بعد از آنكه مسل