مان شدند نيز كينه پدركشى و برادركشى آنها نسبت به على محفوظ بود، [براى‏خلافت مناسب نيست.]عده‏اى از اهل تسنن هم مى‏خواهند همينها را عذر درست كنند، مى‏گويند درست است كه افضليت‏و مقام و ارجحيت على(ع)روشن بود ولى اين جهت هم بود كه خيلى دشمندار بود.

بنابراين يك نوع نگرانى در زمان پيغمبر وجودداشته است براى تمرد از اين يك دستور.شايد سر اينكه قرآن اين آيات را با قرائن و دلائل ذكر كرده اين است كه هر آدم بى‏غرضى‏مطلب را بفهمد ولى نخواسته مطلب را به صورتى درآورد كه آنهايى كه مى‏خواهند تمرد كنند، تمردشان به صورت تمرد در مقابل‏قرآن و اسلام درآيد.كانه مى‏خواهد بگويد: آنها كه به هر حال تمرد مى‏كنند پس تمردشان به شكلى در نيايد كه‏به معنى طرد قرآن در كمال صراحت باشد، اقلا يك پرده‏اى بتوانند برايش درست كنند.

اين است كه ما مى‏بينيم‏آيه تطهير را در وسط آن آيات قرار مى‏دهد ولى هر آدم فهيم و عاقل‏و مدبر و متدبرى مى‏فهمد كه اين، چيز ديگرى است.آيه «اليوم اكملت‏» را آنطور قرارمى‏دهد و آيه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك‏» را اينطور.

آيه «انما وليكم الله...» آيات ديگر دراين زمينه نيز به گونه‏اى هستند كه فكر و انديشه را برمى‏انگيزدبراى اينكه انسان بفهمد كه در اينجا چيزى هست، و بعد هم به كمك نقلهاى متواترقضيه ثابت مى‏شود، مثل آيه «انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم‏راكعون‏» (1) .تعبير عجيبى است: ولى امر شما خداست و پيغمبر و كسانى كه ايمان آورده‏اند، آنها كه نماز را بپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات

.............................................................. 1.مائده/55.

صفحه : 917
مى‏دهند.زكات‏دادن در حال ركوع يك كار عمومى نيست كه بشود آن را به صورت يك اصل‏كلى ذكر كرد، بلكه اين مطلب نشان مى‏دهد كه اشاره به يك واقعه معين‏است.هم تصريح نكرده است تصريحى كه تمرد از آن نزد دوست و دشمن تمرد از قرآن شمرده شود، و هم تفصيح كرده است‏يعنى‏طورى بيان نموده كه هر آدم بى‏غرضى مى‏فهمد كه در اينجا يك چيزى هست و اشاره به يك قضيه‏اى است. «الذين...يؤتون‏الزكوة و هم راكعون‏» (در حال ركوع زكات مى‏دهند)يك امر معمولى نيست، يك قضيه استثنائى است كه اتفاقا رخ مى‏دهد.اين‏قضيه چه بوده است؟مى‏بينيم همه اعم از شيعه و سنى گفته‏اند كه اين آيه درباره على بن ابيطالب است.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4 صفحه 909 

حديث ثقلين و مساله عصمت ائمّه (عليهم السلام)
اساس مساله در باب امامت، آن جنبه معنوى‏است.امامان يعنى انسانهايى

معنوى مادون پيغمبركه از طريقى معنوى اسلام را مى‏دانند و مى‏شناسند و مانند پيغمبر،معصوم از خطا و لغزش و گناه‏اند.امام، مرجع قاطعى است كه اگر جمله‏اى‏از او بشنويد، نه احتمال خطا در آن مى‏دهيد و نه احتمال انحراف عمدى، كه‏اسمش مى‏شود «عصمت‏» .آنوقت‏شيعه مى‏گويد اينكه پيغمبر(ص)فرمود:«انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى‏»(1) من بعد از خود دوشى‏ء و زين باقى مى‏گذارم: قرآن و عترت خودم)نص در چنين مطلبى است.

اما آيا پيغمبر چنين‏چيزى گفته يا نگفته؟قابل انكار نيست.اين حديث، حديثى نيست كه فقط‏شيعه روايت كرده باشد بلكه حديثى است كه حتى اهل تسنن از شيعه بيشتر روايت كرده‏اند.درايامى كه ما در قم بوديم، اوايلى بود كه «رسالة الاسلام‏» - كه رساله‏اى است كه دار التقريب منتشر مى‏كند- منتشر مى‏شد.در آنجا يكى از علماى اهل تسنن در مقاله‏اى اين حديث را به اين شكل نقل كرده بود كه پيغمبر فرمود: «انى تارك فيكم‏الثقلين كتاب الله و سنتى‏» مرحوم آية الله بروجردى كه مردى بود واقعا و به تمام معنا عالم و روحانى و در اين گونه‏مسائل بسيار عاقلانه فكر مى‏كرد، طلبه فاضلى به نام آقا شيخ قوام وشنوه‏اى را - كه خيلى اهل كتاب و تتبع بودو نسبتا مرد خوبى هم هست - راهنمايى كردند كه اين حديث را از كتب اهل تسنن استخراج كنند كه شايد در بيش از دويست كتاب‏از كتب معتبر و مورد اعتماد اهل تسنن نوشته‏اند كه پيغمبر فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى‏» .واين حديث در مقامات متعدد بوده، چون پيغمبر(ص)اين مطلب را در جاهاى مختلف به همين شكل فرموده است.البته منظوراين نيست كه پيغمبر(ص)حتى يك بار هم نگفته است كه من دو چيز در ميان شما مى‏گذارم: كتاب و سنت، چون‏منافاتى نيست بين «كتاب و سنت‏» و «كتاب و عترت‏» زيرا عترت براى بيان سنت است.صحبت اين نيست كه ما به سنت رجوع كنيم‏يا به عترت؟مثل اينكه سنت موجودى از پيغمبر داريم و يك عترت در كنار آن، يا بايد به سنت مراجعه كنيم يا به‏عترت!بلكه سخن اين است كه عترت است كه مبين واقعى سنت است و تمام سنت نزد آنهاست. «كتاب الله و عترتى‏» يعنى شما بايد سنت‏مرا از عترت من تلقى كنيد.علاوه بر اين، خود همين كه مى‏گوييم پيغمبر فرمود: «انى تارك فيكم‏الثقلين كتاب الله و عترتى‏» سنت است چون حديث پيغمبر است.منافاتى

.............................................................. 1.صحيح مسلم، جزء هفتم، ص 122.

صفحه : 861
ميان ايندو نيست.تازه اگر در يك جا - كه آن هم قطعى‏نيست - پيغمبر فرموده باشد: «انى تارك فيكم‏الثقلين كتاب الله و سنتى‏» در چندين جاى ديگر به آن صورت فرموده.

اگر در يك كتاب به اين صورت نوشته شده، لا اقل در دويست كتاب ديگربه آن صورت نوشته شده است.

به هر حال آن شخص رساله‏اى در اين زمينه تهيه كردو آن را فرستادند به دار التقريب مصر.دار التقريب هم بى انصافى نكرد و همان كتاب را چاپ و پخش كرد چون مستندبود و نمى‏توانستند آن را رد كنند و بگويند چنين چيزى نيست، قابل رد كردن نبود.حالا اگر مرحوم آية الله بروجردى‏مى‏خواست مثل ديگران عمل كند، جار و جنجال و هياهو راه مى‏انداخت كه اينها چه مى‏گويند؟!مى‏خواهندحقوق اهل بيت را از بين ببرند، اينها سوء نيت دارند و...

بنابراين آن روح اصلى امامت اين است كه اسلام كه‏دينى است جامع و كلى و پرفروغ، آيا بيان آن همان مقدارى است كه در قرآن اصول و كلياتش ذكر شده و در كلمات پيغمبراكرم - كه خود اهل تسنن هم روايت كرده‏اند - توضيحاتش بيان گرديده است؟هر چه اسلام بود، همين بود؟البته نازل‏شدن اسلام بر پيغمبر تمام شد ولى آيا اسلام بيان شده همان بود؟، [تمام اسلام نازل شده بود؟]يا اينكه بعد از پيغمبر(ص)اسلام نازل شده بر ايشان كه هنوز خيلى از مسائل آن از باب اينكه بايد حاجت پيش بيايد، زمان بگذرد و تدريجا بيان شود بيان‏نشده بود، نزد على(ع)بود كه ايشان مى‏بايست براى مردم بيان كند. در اين صورت همين حديث «كتاب الله و عترتى‏» عصمت‏را هم بيان مى‏كند زيرا پيغمبر مى‏فرمايد دين را از اين دو منبع بگيريد.

همان طور كه‏قرآن معصوم است‏يعنى در آن خطا وجود ندارد، آن ديگرى هم معصوم‏است.محال است كه پيغمبر به اين قاطعيت بگويد بعداز من دين را از فلان شخص بگيريد ولى آن شخص برخى از سخنانش اشتباه باشد.

اينجاست كه فرضيه شيعه ب