فاوتهاى مردم </a><a class="folder" href="w:html:133.xml">مصائب </a><a class="folder" href="w:html:136.xml">آفرينش شيطان </a><a class="folder" href="w:html:139.xml"> شر</a><a class="folder" href="w:html:146.xml"> سعادت و شقاوت  </a><a class="text" href="w:text:149.txt">امتيازات انبياء </a><a class="text" href="w:text:150.txt">رها كردن ظالمان  </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:128.txt">آشنايى با عدل در تكوين </a><a class="text" href="w:text:129.txt">عدل تكوينى </a></body></html>
عدل تكوينى 
در اين قسم از عدالت، سخن در پيرامون وظايف و تكاليف الهى بر بندگان و پاداش روز جزا نيست، بلكه محور بحث در اين قسم نظام آفرينش و اينكه اين نظام بر اساس عدل و داد استوار است مى‏باشد. 

معنى عدل در آفرينش اين است كه در جهان آفرينش تعادل حكومت مى‏كند و سراپاى جهان موزون و متعادل بوده و در تركيب اجزا آن، تناسب و تعادل كاملا رعايت‏شده است. 

اثبات اين نوع عدالت بر عهده بررسى نظم جهان است و بشر با بررسيهاى علمى تا آنجا كه دست‏يافته غير از نظم و حساب و تناسب و اينكه هر چيزى بجاى خويش نيكو است چيزى نيافته است. 

و اينكه در روايت آمده:«بالعدل قامت السموات و الارض‏» (1) زمين و آسمانها بر عدل استوار است مطلب بسيار متينى مى‏باشد زيرا اگر فاصله كرات و وضع و حركتهاى آنها با حساب معين و متعادلى انجام نمى‏گرفت هر آن محكوم به نيستى و زوال بودند. 

پى‏نوشت 1- تفسير صافى، سوره الرحمن ذيل آيه ووضع الميزان 

عدل تكوينى 
كتاب: الهيات و معارف اسلامى، ص 157

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

در اين قسم از عدالت، سخن در پيرامون وظايف و تكاليف الهى بر بندگان و پاداش روز جزا نيست، بلكه محور بحث در اين قسم، نظام آفرينش و اينكه اين نظام بر اساس عدل و داد استوار است مى‏باشد. 

معنى عدل در آفرينش اين است كه در جهان آفرينش تعادل حكومت مى‏كند و سراپاى جهان موزون و متعادل بوده و در تركيب اجزاء آن، تناسب و تعادل كاملا رعايت شده است. 

اثبات اين نوع عدالت بر عهده بررسى نظم جهان است و بشر با بررسيهاى علمى تا آنجا كه دست يافته، غير از نظم و حساب و تناسب و اينكه هر چيزى بجاى خويش نيكو است، چيزى نيافته است. 

و اينكه در روايت آمده: «بالعدل قامت السموات و الارض» (2) زمين و آسمانها بر عدل استوار است مطلب بسيار متينى مى‏باشد زيرا اگر فاصله كرات و وضع و حركتهاى آنها با حساب معين و متعادلى انجام نمى‏گرفت هر آن محكوم به نيستى و زوال بودند. 

پى‏نوشت: 

.1 تفسير صافى، سوره الرحمن ذيل آيه و وضع الميزان. 
خدا نور مطلق
مقدمه: در اين مقاله مطالبى درباره ذات مقدس پروردگار متعال تقديم مى‏گردد. 

ذات اقدس احديت نور مطلق است، نورى است كه ظلمت مقابل‏ندارد.اوست نور همه جهان، نور آسمان و زمين(الله نور السموات و الارض) (1) .از هر ظاهرى ظاهرتر است واز هر نزديكى به ما نزديكتر.ظهور همه چيز به ذات اوست، ظاهر مطلق و بالذات اوست(و بنور وجهك الذى اضاء له كل‏شي‏ء) (2) ، روشنى هر چيزى در پرتو نور ذات اوست.ولى نورى است كه ثابت است، غروب و افول ندارد، نورى است كه همه جارا پر كرده، حجاب و مانعى ندارد، به همه چيز محيط است، نقطه مقابلى ندارد، ضد و ندى ندارد.

چون افول و غروب ندارد، زوال و فنا ندارد و ظلمتى‏در برابرش نيست، بشر ضعيف الادراك كه هر چيزى را با مقايسه نقطه مقابل و نقطه مخالف بايد بفهمد و دستگاه گيرنده‏فهم و ادراك او طورى ساخته شده كه به هر چيزى با كمك نقطه مقابل آن‏چيز توجه و التفات پيدا مى‏كند، از التفات و توجه به ذات حق غافل است.

نكته غريبى‏است!ذات حق چون هيچوقت پنهان نيست، از نظرها پنهان است.

اگر گاهى پنهان بود و گاهى آشكار، از نظرها پنهان نبود.چون غروب‏و افول و زوال و تغيير و حركت ندارد، مورد غفلت بشر است.

.............................................................. 1.نور/35. 2.از فقرات دعاى كميل.

صفحه : 126
اين است معنى سخن حكماكه مى‏گويند: ذات حق از كثرت ظهور و شدت ظهور در خفاست: يا من هو اختفى لفرط نوره الظاهر الباطن في ظهوره (1) .

از همان جهت كه ظاهر و آشكاراست باطن و پنهان است، جهت ظهور در او عين[جهت]بطون است.

چقدرخوب و عالى و لطيف بيان كرده على(ع): «و كل ظاهر غيره غير باطن‏و كل باطن غيره غير ظاهر» (2) يعنى هر ظاهرى غير خدا ديگر باطن نيست، و هرباطنى غير خدا ديگر ظاهر نيست، اما خدا در عين وحدت و بساطت، هم باطن است و هم ظاهر.نه اينكه قسمتى از او ظاهر است‏و قسمتى باطن، بلكه از همان حيثيت كه ظاهر است عينا باطن است و از همان حيثيت كه باطن است، ظاهر است.

منبع‏و سرچشمه اين حقيقت‏خود قرآن كريم است كه مى‏فرمايد: هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن (3) .

اول و آخر خداست، ظاهر و باطن هم خداست.

و باز قرآن مى‏فرمايد: اينما تولوا فثم وجه الله (4) .

به‏هر طرف كه رو كنيد، رو به خدا هستيد و روى خدا با شماست.

رسول اكرم(ص)فرمود: «اگر با ريسمانى به‏طبقه هفتم زمين هم فرو رويد باز به سوى خدا رفته‏ايد.» (5) .

.............................................................. 1.منظومه حاج ملا هادى سبزوارى. 2.نهج البلاغه، خطبه 64. 3.حديد/3. 4.بقره/115. 5.علم اليقين، ج 1/ص 54.

صفحه : 127
در حديث است كه جاثليقى(عالمى از علماى مسيحى)به‏امير المؤمنين على (ع)گفت: «اخبرني عن وجه الرب‏» يعنى به من بگو «چهره حق‏» كه قرآن مى‏گويد به هر طرف‏رو كنيد رو به خداييد و روى خدا با شماست، يعنى چه؟روى خداوند كدام طرف است؟ «فدعا على بنار و حطب فاضرمه‏»على(ع)دستور داد هيزم و آتش آوردند، هيزم را آتش زد، مشتعل شد، فضا را روشن كرد. «فلما اشتعلت قال: اين وجه هذه‏النار يا نصراني؟» پرسيد: چهره اين آتش كدام طرف است؟گفت: همه طرف و همه جا چهره است.فرمود: «هذه النار مدبرة مصنوعة‏لا يعرف وجهها» اين آتش با اين كيفيت كه ديدى مصنوعى و مخلوقى است از مخلوقات خدا و همه طرف روى اوست، تومى‏خواهى خداوند جهت معين داشته باشد. «و خالقها لا يشبهها» و البته خداوند شبيه مخلوقات خود نيست، او منزه است ازشبيه و مثل و نظير، و مقدس است از تشبيه. «و لله المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه الله‏» مشرق و مغرب از آن خداست.به هر كجاكه رو كنى به سوى خداست. «لا يخفى عليه خافية (1) » هيچ چيز بر او پوشيده نيست.

مشرق و مغرب جهان ملك خداست، ظهور فعل‏اوست.او به همه چيز احاطه دارد.هيچ چيز از او خالى نيست.به هر طرف رو كنيد به خدا رو آورده‏ايد.

بس كه هست از همه سو و ز همه رو راه به تو به تو برگردد اگر راهروى برگردد

.............................................................. 1.توحيد صدوق، ص 182.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:131.txt">تفاوتهاى مردم </a><a class="text" href="w:text:132.txt">تبعيض‌ها  </a></body></html>
تبعيض‏ها 
ايراد تبعيض اين بود كه با اينكه موجودات با ذات حق نسبت متساوى دارند، چرا مختلف و متفاوت آفريده شده‏اند؟ چرا يكى سياه است و ديگرى سفيد؟ يكى زشت است و ديگرى زيبا؟ يكى كامل است و ديگرى ناقص؟ چرا يكى فرشته است و ديگرى انسان و سومى حيوان و چهارمى نبات و پنجمى جماد؟ چرا به عكس نشد؟ چرا حيوان، فرشته، و فرشته حيوان نشد؟ چرا در ميا