خص ديگر را، بلكه اينطور فكر مى‏كردند كه با وجود پيغمبر، اين بشر فوق بشر كه در مرحله‏اى است كه‏با عالم وحى اتصال دارد، اصلا اين مساله مطرح نيست، بعد از ايشان نيز جاى اين سخنان نيست، زيرا پيغمبر(ص)اوصياى‏دوازده‏گانه‏اى داشته است كه اينها بايد در طول دو سه قرن پايه اسلام را محكم كنند و اسلام از يك منبع صاف و خطا ناپذيرى‏بيان شود.با وجود چنين كسانى براى بيان احكام اسلامى، ديگر جاى انتخاب و شورا و اين حرفها نيست.آيا ما شخص معصوم‏از خطا و عالم به تمام معنا داشته باشيم كه حتى امكان اشتباه هم برايش وجود ندارد و با اين حال برويم شخص ديگرى‏را به جاى او انتخاب كنيم؟! گذشته از اينكه چون على(ع)به مقام امامت - به اين معنى كه عرض مى‏كنم - تعيين‏شده است قهرا مقام زعامت دنيوى هم شان او خواهد بود، پيغمبر براى همين مقام هم تصريح كرده است.اما پيغمبر كه على‏را براى اين مقام تصريح كرده به خاطر اين است كه على(ع)آن مقام ديگر را واجد است.بنابراين در زمان غيبت امام‏زمان(ع)كه ديگر مساله امام معصوم حاضرى كه مبسوط اليد باشد مطرح نيست، يا اگر فرضا حوادث صدر اسلام پيش نمى‏آمدو امير المؤمنين خليفه مى‏شد و بعد امام حسن و بعد امام حسين تا زمان حضرت حجت و موجبى هم براى غيبت پيش‏نمى‏آمد، بعد كه امام معصومى در ميان مردم نبود، مساله حكومت مساله ديگرى مى‏شد و آنوقت بايد گفت تكليف مساله‏حكومت چيست؟آيا حاكم حتما بايد فقيه جامع الشرايط باشد يا چنين چيزى لازم نيست؟آيا حاكم را مردم انتخاب كنند؟و...

بنابراين ما نبايد مساله امامت‏را از اول به صورت يك مساله خيلى ساده دنياوى يعنى حكومت مطرح‏كنيم بعد بگوييم آيا از نظر اسلام حكومت، استبدادى و تنصيصى‏است‏يا[انتخابى]؟و سپس بگوييم چطور شده كه شيعه مى‏گويد حكومت بايد اينچنين باشد؟نه، مساله به اين شكل مطرح‏نيست.در شيعه امامت مطرح است.يك شان امام حكومت است و البته با وجود امام معصوم جاى حكومت كردن كس ديگرى‏نيست همين طور كه با وجود پيغمبر اكرم جاى حكومت كردن كس ديگرى نيست، و پيغمبر اكرم على(ع)را براى امامت‏تعيين كرده است كه لازمه امامت‏حكومت كردن هم هست و گذشته از اين، در مواقعى به‏خود حكومت هم تصريح كرده ولى بر مبناى اينكه امام بعد از من اوست.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4 صفحه 859 

آيه تطهير 
كتاب: ترجمه الميزان، ج 16، ص 462

نويسنده: علامه طباطبايى 

"انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا" 

كلمه"انما"در آيه انحصار خواست خدا را مى‏رساند، و مى‏فهماند كه خدا خواسته 

كه رجس و پليدى را تنها از اهل بيت دور كند، و به آنان عصمت دهد، و كلمه"اهل البيت" 

چه اينكه صرفا براى اختصاص باشد، تا غير از اهل خانه داخل در حكم نشوند، و چه اينكه اين 

كلمه نوعى مدح باشد، و چه اينكه نداء، و به معناى"اى اهل بيت"بوده باشد، على اى حال 

دلالت دارد بر اينكه دور كردن رجس و پليدى از آنان، و تطهيرشان، مساله‏اى است مختص به 

آنان، و كسانى كه مخاطب در كلمه"عنكم ـ از شما"هستند. 

بنابر اين در آيه شريفه در حقيقت دو قصر و انحصار بكار رفته، يكى انحصار اراده و 

خواست خدا در بردن و دور كردن پليدى و تطهير اهل بيت، دوم انحصار اين عصمت و دورى از 

پليدى در اهل بيت. 

حال بايد ديد اهل بيت چه كسانى هستند؟ بطور مسلم فقط زنان آن جناب اهل بيت 

او نيستند، براى اينكه هيچگاه صحيح نيست ضمير مردان را به زنان ارجاع داد، و به زنان 

گفت"عنكم ـ از شما"بلكه اگر فقط همسران اهل بيت بودند، بايد مى‏فرمود: "عنكن"، 

بنابر اين، يا بايد گفت مخاطب همسران پيامبر و ديگران هستند 

همچنان كه بعضى (1) ديگر گفته‏اند: مراد از اهل البيت، اهل بيت الحرام است، كه در آيه"ان 

اولياؤه الا المتقون"آنان را متقى خوانده، و بعضى (2) ديگر گفته‏اند: مراد اهل مسجد رسول خدا 

(ص) است، و بعضى (3) گفته‏اند: همه آن كسانى است كه در عرف جزو 

خاندان آن جناب به شمار مى‏روند، چه همسرانش، و چه خويشاوندان و نزديكانش، يعنى آل 

عباس، آل عقيل، آل جعفر، و آل على، و بعضى (4) ديگر گفته‏اند: مراد خود رسول خدا (ص) 

و همسران اوست، و شايد آنچه به عكرمه و عروه نسبت داده‏اند همين 

باشد، چون آنها گفته‏اند: مراد تنها و تنها همسران رسول خدا (ص) 

است. 

تا اينكه مخاطب همچنانكه بعضى (5) ديگر گفته‏اند: غير از همسران آن جناب 

هستند و خطاب در"عنكم ـ از شما"متوجه اقرباى رسول خدا 

(ص) است، يعنى آل عباس، آل على، آل عقيل، 

و آل جعفر. 

و به هر حال، مراد از بردن رجس و تطهير اهل بيت تنها همان تقواى دينى، و اجتناب 

از نواهى، و امتثال اوامر است، و بنابر اين معناى آيه اين است كه خداى تعالى از اين تكاليف 

دينى كه متوجه شما كرده سودى نمى‏برد، و نمى‏خواهد سود ببرد، بلكه مى‏خواهد شما را پاك 

كند، و پليدى را از شما دور سازد، و بنابر اين آيه شريفه در حد آيه"ما يريد الله ليجعل عليكم 

من حرج و لكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم" (6) مى‏باشد، و اگر معنا اين باشد، آن وقت 

آيه شريفه، با هيچ يك از چند معنايى كه گذشت نمى‏سازد، چون اين معنا با اختصاص آيه به 

اهل بيت منافات دارد، زيرا خدا اين گونه تطهير را براى عموم مسلمانان و مكلفين باحكام دين 

مى‏خواهد، نه براى خصوص اهل بيت، و حال آنكه گفتيم آيه شريفه دو انحصار را مى‏رساند، 

كه انحصار دوم تطهير اهل بيت است. 

و اگر بگويى مراد از بردن رجس، و تطهير كردن، همانا تقواى شديد و كامل است، و 

معناى آيه اين است كه اين تشديدى كه در تكاليف متوجه شما كرديم، و در برابر اجر دو 

چندان هم وعده‏تان داديم، براى اين نيست كه خود ما از آن سودى ببريم، بلكه براى اين است 

كه مى‏خواهيم پليدى را دور نموده و تطهيرتان كنيم. 

و در اين معنا هم اختصاص رعايت شده، و هم عموميت خطاب به همسران رسول خدا 

(ص) و به ديگران، چيزى كه هست در اول، خطاب را متوجه خصوص 

همسران آن جناب نمود، و در آخر يعنى در كلمه"عنكم"متوجه عموم. 

ليكن اين حرف هم صحيح نيست، براى اينكه در آخر، خطاب متوجه غير از ايشان 

شده، و اگر بگويى خطاب متوجه همه است چه همسران و چه غير آنان، مى‏گوييم: اين نيز 

باطل است، براى اينكه غير از همسران شريك در تشديد تكليف نبودند، و اجر دو چندان هم 

ندارند، و معنا ندارد خداى تعالى بفرمايد: اگر به شما همسران رسول خدا (ص) 

تكاليف دشوارترى كرديم، براى اين است كه خواستيم عموم مسلمانان و شما را پاك 

نموده و پليدى را از همه دور كنيم. 

خواهى گفت: چرا جايز نباشد كه خطاب متوجه همسران رسول خدا (ص) 

و خود رسول خدا (ص) باشد، با اينكه تكليف خود رسول خدا 

(ص) هم مانند تكاليف همسرانش شديد است؟ 

در پاسخ مى‏گوييم: نبايد همسران آن جناب را با خود آن جناب مقايسه كرد، چون آن 

جناب مؤيد به داشتن عصمت خدايى است، و اين موهبتى است كه با عمل و اكتساب به 

دست نمى‏آيد، تا بفرمايد تكليف تو را تشديد كرديم، و اجرت را مضاعف نموديم، تا پاكت 

كنيم، چون مع