طعى و دائمى است، در عين حال طبيعت انسانى را - كه همان مختار بودن در افعال ارادى‏خويش است - تغيير نداده، او را مجبور و مضطر به عصمت نمى‏كند؟و چگونه مى‏تواند بكند بااينكه علم، خود يكى از مبادى اختيار است، و مجرد قوى بودن علم باعث نمى‏شود مگر قوى‏شدن اراده را.مثلا كسى كه طالب سلامت است وقتى يقين كند كه فلان چيز سم كشنده آنى‏است، هر قدر هم كه يقينش قوى باشد او را مجبور به اجتناب از سم نمى‏كند، بلكه وادارش‏مى‏كند به اينكه با اختيار خود از شرب آن مايع سمى خوددارى كند.آرى، وقتى عاملى انسان رامجبور به عمل و يا ترك عملى مى‏كند كه انسان را از يكى از دو طرف فعل و ترك بيرون نموده وامكان فعل و ترك را مبدل به امتناع يكى از آن دو بسازد. 

شاهد اين مدعا آيه"و اجتبيناهم و هديناهم الى صراط مستقيم ذلك هدى الله يهدى‏به من يشاء من عباده و لو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون" (11) است كه دلالت مى‏كند براينكه شرك براى انبياء با اينكه خداوند برگزيده و هدايتشان كرده ممكن است و اجتباء وهدايت الهى مجبور به ايمانشان نكرده.و اين معنا را آيه"يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من‏ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته" (12) و نيز آياتى ديگر مى‏رساند. 

پس معصومين به اراده و اختيار خودشان از معصيت منصرف مى‏شوند، و اگر انصرافشان‏را به عصمتشان نسبت دهيم مانند انصراف غير معصومين است كه به توفيق خدايى نسبت‏مى‏دهيم. 

همچنانكه با آن آيات و تصريح اخبارى كه مى‏گويند انصراف معصومين از معصيت‏به‏خاطر تسديد روح القدس است نيز منافات ندارد، چون اين نسبت عينا مانند نسبت تسديد مؤمن‏است‏به روح ايمان، و نسبت ضلالت و غوايت است‏به تسويلات شيطان، همچنانكه اين‏نسبت‏ها با اختيار مؤمن و كافر منافات ندارد، آن نسبت هم با اختيار معصومين منافات ندارد. 

پس چيزى از اينها، فعلى(كار)را از اين جهت كه فعلى است از فاعلى با اراده و اختيار ازفعل بودن خارج نمى‏سازيد - دقت فرماييد. 

بله، در اين ميان عده‏اى هستند كه گمان كرده‏اند خداوند آدمى را از معصيت‏بازمى‏دارد و منصرف مى‏كند، اما نه از راه گرفتن اختيار و اراده‏اش، بلكه از راه معارضه با اراده او، مثل اينكه اسبابى فراهم آورد كه اراده آدمى از بين برود، و يا اراده‏اى بر خلاف اراده‏اش خلق‏كند، و يا فرشته‏اى بفرستد تا از تاثير اراده آدمى جلوگيرى نمايد و يا مجراى آن را تغيير دهد، وآن را به سوى غير آن هدفى كه طبعا انسان قصد آن را مى‏كند برگرداند، همانطور كه يك انسان‏قوى از اراده ضعيف و يا تاثير آن جلوگيرى مى‏كند و نمى‏گذارد فرد ضعيف آن كارى را كه برحسب طبع خود مى‏خواهد بكند انجام دهد. 

گويا پاره‏اى از صاحبان نظريه مزبور جبرى مسلكند، و ليكن اصلى كه مشترك ميان‏همه صاحبان اين نظريه است، و اين نظريه و نظريه‏هاى شبيه به آن مبتنى بر آنست، اين است‏كه اين طايفه معتقدند حاجت موجودات به باريتعالى تنها در پيدايش است، و اما در بقائشان بعداز آنكه موجود شدند احتياجى به خداى سبحان ندارند، و خداى سبحان سببى است در عرض‏ساير اسباب، با اين تفاوت كه چون از ساير اسباب قوى‏تر و قادرتر است لذا مى‏تواند در حال‏بقاى موجودات هر رقم تصرفى كه بخواهد بكند.يكى را منع نموده، ديگرى را آزاد بگذارد، يكى را زنده كند، آن ديگرى را بميراند، يكى را عافيت دهد، آن ديگرى را مريض كند، به‏يكى توسعه در رزق دهد، و ديگرى را تهيدست نمايد، و همچنين ساير تصرفات ديگر. 

و از آن جمله اگر بخواهد بنده‏اى را مثلا از شر و گناه دور بدارد فرشته‏اى مى‏فرستد تااو را از مقتضاى طبعش كه گناه است جلوگيرى نمايد، و مجراى اراده او را از شر به سوى خيرتغيير دهد.و يا اگر بخواهد بنده‏اى را به خاطر استحقاقى كه دارد گمراه كند ابليس را بر اومسلط مى‏سازد تا از جانب خير به شر معطوفش نمايد هر چند اين تصرف ابليس به حد جبر واضطرار نرسد. 

و اين حرف به دليل وجدان مردود است، چون ما با وجدان خود اين معنا را درك‏مى‏كنيم كه در اعمال خير و شر هيچ سببى كه با نفس ما منازعه نمايد و بر ما غالب شود وجودندارد، و تنها نفس ما است كه اعمالى از روى شعور و اراده‏اى ناشى از شعور، و خلاصه از شعورو اراده‏اى كه قائم به آنست انجام مى‏دهد، پس هر سببى را كه دليل نقلى و عقلى و راى نفس‏ما اثبات مى‏كند - از قبيل فرشته و شيطان - سببهايى است طولى، نه عرضى، و اين خود روشن‏است. 

علاوه بر اينكه، معارف قرآنى از قبيل توحيد و هر معارف ديگرى كه بازگشت آن به‏توحيد است همه مخالف با مبناى اين نظريه است، و در خلال بحثهاى گذشته به مقدار زيادى‏اين مطلب تشريح شد. 

پى‏نوشتها: 

(1)اين پيغمبران را برگزيديم و به راهى راست هدايتشان كرديم.سوره انعام، آيه 87. 

(2)او شما را برگزيد و در اين دين براى شما سختى ننهاد.سوره حج، آيه 78. 

(3)خداى يكتا از آنچه وصف مى‏كنند منزه است، مگر بندگان خاص خداى.سوره صافات، آيه‏159 و 160. 

(4)به عزت تو قسم كه همگيشان را گمراه مى‏كنم، مگر آنها كه بندگان خاص تواند.سوره ص آيه‏82 و 83. 

(5)اگر كرم خدا و رحمت او شامل تو نبود، گروهى از آنها قصد داشتند، ترا از راه حق بگردانند اماجز خودشان را گمراه نمى‏كنند و ضررى به تو نمى‏رسانند.خدا اين كتاب و حكمت را به تو نازل كرد، وچيزهايى كه نمى‏دانستى تعليم داد و كرم خدا نسبت‏به تو بزرگ بود.سوره نساء، آيه 113. 

(6)گفت: پروردگارا!زندان براى من، از گناهى كه مرا بدان مى‏خوانند خوشتر است، و اگرنيرنگشان را از من دور نكنى، مايل به ايشان مى‏شوم و از جهالت‏پيشگان مى‏گردم.سوره يوسف، آيه 33. 

(7)آن را انكار نمودند با اينكه دلهايشان بدان يقين داشت.سوره نمل، آيه 14. 

(8)هيچ ديدى كسى را كه هواى خود را معبود خود گرفت، و خدا او را با داشتن علم گمراه ساخت.سوره جاثيه، آيه 22. 

(9)پس اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه به حقانيت آن عالم شدند و از در بغى و كينه به يكديگراختلاف نمودند.سوره جاثيه، آيه 17. 

(10)منزه است‏خداوند از آنچه براى او وصف مى‏كنند مگر بندگان خداوند آنهايى كه مخلص‏هستند.سوره صافات، آيه 159 و 160. 

(11)و آنان را برگزيده و به سوى صراط مستقيم هدايتشان كرديم، اين است هدايت‏خدا كه هر كه رابخواهد از بندگان خود بدان هدايت مى‏فرمايد، و اگر شرك بورزند اعمالشان بى‏ثمر مى‏شود.سوره انعام، آيه‏87 و 88. 

(12)هان اى پيغمبر برسان آنچه كه از ناحيه پروردگارت به سويت نازل شده و اگر نرسانى رسالت‏او را نرسانده‏اى.سوره مائده، آيه 67. 

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 219 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:289.txt">آيا امام هم معجزه دارد؟ </a><a class="text" href="w:text:290.txt">تاثير علم غيب در زندگى پيامبر(ص) و ائمه(ع) </a><a class="text" href="w:text:291.txt">علم امام </a></body></html>
آيا امام هم معجزه دارد؟ 
معجزه عبارتست از كار خارق العاده ايكه از راه ديگرى غير از راه علل و اسباب عادى و طبيعى خودش حادث شود. مثلا براى يك عصا ا