 طول زمان بر ماده واقع شود تا براى پذيرش صورت معين مستعد گردد. آنگاه از جانب خدا به آن افاضه وجود شود. راه دوم راهى است بر خلاف معمول و متعارف; و آن عبارتست از خواستن و مشيت پيغمبر يا امام. در طريق دوم حصول استعداد و تهيا براى قبول صورت احتياجى بمرور زمان ندارد بلكه در مدت كوتاه و سريع و بصورت فشرده استعداد حاصل ميشود و ماده براى قبول صورت آماده ميگردد. و از باطن و ملكوت اشياء استفاده ميشود. ولى معلول در هر دو صورت بى علت نيست. 

اعجاز كار كيست؟ 
آيا اعجاز كار مستقيم و بدون واسطه خداست؟ و پيغمبر و امام بيش از اين دخالت ندارند كه از خدا مسالت مينمايند كه كار خارق العاده‏اى را انجام دهد؟ يا كار خود پيغمبر و امام است و باراده و فعل آنها امر خارق العاده تحقق پيدا ميكند؟ 

يك دسته آيات معجزات را به پيغمبران نسبت داده نفوس آنها را در اعجاز مؤثر دانسته است. مثلا: قرآن از حضرت عيسى (ع) نقل كرده كه ميفرمود: 

انى قد جئتكم بآية من ربكم انى اخلق لكم من الطين كهيئة الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله و ابرى‏ء الاكمه والابرص واحى الموتى باذن الله و انبئكم بما تاكلون و ما تدخرون فى بيوتكم (1) 

يعنى: من با معجزه‏اى از پروردگارتان بسوى شما آمده‏ام. براى شما از گل صورت مرغى ميسازم آنگاه در آن ميدمم. پس باذن خدا مرغى ميشود. كور مادر زاد و شخص مبتلاى به برص را شفا ميدهم. مرده را به اذن خدا زنده ميكنم. و از آنچه ميخوريد و در خانه‏هاتان ذخيره مى‏نهيد خبر ميدهم. 

در جاى ديگر خدا بحضرت عيسى ميفرمايد: 

و اذ تخلق من الطين كهيئة الطير باذنى فتنفخ فيها فتكون طيرا باذنى و تبرى‏ء الاكمه و الابرص باذنى و اذ تخرج الموتى باذنى (2) 

يعنى : آنگاه كه باذن من از گل صورت پرنده‏اى ساختى و در آن دميدى پس باذن من پرنده‏اى شد. كور مادرزاد و بيمار برص‏دار را باذن من شفا دادى. و مردگان را باذن من باز آوردى. 

درباره حضرت موسى ميگويد: 

قال ان كنت جئت بآية فات بها ان كنت من الصادقين. فالقى عصاه فاذا هى ثعبان مبين و نزع يده فاذا هى بيضاء للناظرين (3) 

يعنى: گفت اگر معجزه‏اى دارى اگر راست ميگوئى بياور. پس عصايش را بيفكند اژدهاى بزرگى شد. و دست‏خويش بيرون آورد پس روشن و نورانى بود. 

در يك دسته آيات هم آوردن معجزات بخدا نسبت داده شده است مثلا: 

و ظللنا عليهم الغمام و انزلنا عليهم المن و السلوى (4) 

يعنى: ابر را سايبان آنها قرار داديم و من و سلوى را برايشان نازل كرديم. 

بهرحال، اعجاز در قرآن مجيد گاهى بخدا نسبت داده شده گاهى به پيغمبر. ليكن از بعض آيات ميتوان مطلب را استفاده نمود.مثلا: وما كان لرسول ان ياتى بآيه الا باذن الله فاذاجاء امرالله قضى بالحق و خسر هنالك المبطلون. (5) 

يعنى: هيچ پيغمبرى حق نداشت بدون اذن خدا معجزه‏اى بياورد. و چون فرمان خدا بيايد بحق انجام پذيرد و باطلان زيان ببينند. 

از اين آيه و بعض آيات ديگر استفاده ميشود كه اعجاز كار رسول است و نفس او در آوردن كار خارق العاده مؤثر است ليكن چنان نيست كه در اين باره استقلال تام داشته باشد بلكه باذن و تاييد خدا احتياج دارد. اگر افاضات و تاييدات الهى نباشد بالاستقلال كارى از او ساخته نيست. پيغمبر از حيث بدن عنصرى بشرى است ممكن و محتاج مانند ساير افراد. ليكن بوسيله قدرت روحى و نفس ملكوتى خويش مى‏تواند با اذن و اراده و مشيت پروردگار جهان كارهاى خارق العاده را انجام دهد. 

بهمين جهت در اكثر آياتيكه در اعجاز پيغمبران نازل شده آوردن معجزه باذن و مشيت‏خدا مقيد شده است. 

اثبات اعجاز 
مطلب دوم: در اين موضوع ترديد نيست كه قرآن كريم اصل وقوع امر خارق‏العاده و معجزه را تصديق نموده بعضى آنها را براى پيغمبران گذشته اثبات كرده است. قرآن شريف داستان اژدها شدن عصاى حضرت موسى و بلعيدن سحر ساحران را نقل كرده است. (6) 

(7) 

(8) 

قرآن كريم داستان سخن گفتن حضرت عيسى را در گهواره و شفا دادن افراد كور و معالجه بيماران مبتلاى به برص و زنده كردن مردگان را بدست‏حضرت عيسى نقل كرده است. (9) 

قرآن شريف از اين قبيل معجزات براى پيغمبران گذشته اثبات مى‏كند و اصلا خودش را بعنوان يك معجزه جاويدان معرفى مى‏نمايد. (10 

بنابراين هركس قرآن را از جانب خدا و كتاب آسمانى بداند بايد اصل وقوع معجزه را بپذيرد. انكار معجزات و توجيه آيات بمنزله انكار اصل قرآن است. بعلاوه، در كتابهاى حديث و مناقب و تواريخ صدها معجزه براى پيغمبران سلف و پيغمبر اسلام نقل شده است. صدها راوى كه هريك در شهر و ديارى بوده و در زمانى ميزيسته آن احاديث و معجزات را حكايت كرده و در كتابهاى حديث و تارخى ضبط است. از مجموع آن احاديث بطور اجمال استفاده مى‏شود كه پيغمبران معجزات و كارهاى خارق‏العاده داشته‏اند و انكار معجزات بمنزله انكار اصل وجود پيغمبران است. عقيده بوجود معجزه مخصوص مسلمين نيست بلكه ساير اديان آسمانى نيز براى پيمبران معجزاتى را حكايت كرده بدانها عقيده دارند. 

درباره ائمه اطهار نيز صدها معجزه و امر خارق‏العاده و خبرهاى غيبى نقل شده، در كتابهاى حديث و مناقب و تاريخ نگاشته شده است. صدها راوى كه هركدام در شهرى بوده و در زمانى ميزيسته آن معجزات را حكايت كرده، در كتابهاى حديث‏حتى بعض كتابهاى اهل تسنن ضبط است. از مجموع آن احاديث اجمالا اين مطلب اثبات مى‏شود كه ائمه اطهار نيز مانند پيغمبران داراى معجزاتى بوده و مى‏توانسته‏اند عنداللزوم امور خارق‏العاده‏اى را انجام دهند. معجزاتى كه براى آنان نقل شده مانند معجزاتى است كه براى پيغمبر اسلام و ساير پيغمبران حكايت‏شده است. در محيط تشيع از ضروريات مذهب اماميه بشمار مى‏رود. انكار آنها بمنزله آنست كه اصل امامت و وجود امامها مورد انكار واقع شود. اهل تحقيق مى‏توانند به كتابهائى نظير: عيون المعجزات و بحارالانوار و اثبات الهداة و اصول كافى و مدينة المعاجز و مناقب ابن شهر آشوب و اثبات الوصيه مسعودى و شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد و دلائل الامامة طبرى و ساير كتابهاى حديث و تاريخ مراجعه نمايند. 

ناگفته نماند كه ما نمى‏گوئيم تمام معجزاتيكه براى ائمه نقل شده و در كتابهاى مناقب ديده مى‏شود، صددرصد صحيح و درست است بلكه شايد در بين آنها احاديث دروغ و مجعول نيز وجود داشته باشد. ما بيش از اين نمى‏گوئيم كه از مجموع من حيث المجموع احاديث بطور اجمال استفاده مى‏شود كه امامهاى دوازده‏گانه شيعه داراى معجزات و امور خارق العاده‏اى بوده‏اند. (11) 

انكار اعجاز 
بعضى نويسندگان كم مايه و مغرض معجزات را يكسره انكار نموده كارهاى خارق‏العاده را كه به پيغمبران نسبت داده شده تكذيب كرده‏اند. و براى اثبات مقصد از آيات قرآن نيز شاهد آورده‏اند. 

مى‏نويسند: «بسيار شگفت است كه پيغمبر اسلام آشكارا مى‏گفته: من از ناپيدا آگاه نيستم، اينان مى‏گويند امامانشان آگاه مى‏بوده‏اند و داستانها از ناپيدا دانى آنان مى‏آورند. بسيار شگفت است كه پيغمبر اسلام از نتوانس