نى (معجزه) ناتوانى مى‏نموده ولى اينان از امامانشان نتوانستنيها ياد مى‏كنند و داستانهاى بسيار مى‏نويسند. 

در قرآن در يكجا چند نتوانستنى مى‏خواهند «و قالوا لن نؤمن لك حتى تفجر لنا من الارض ينبوعا من الارض ينبوعا او تكون لك جنة من نخيل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجيرا. او يكون لك بيت من زخرف او ترقى فى السماء و لن نؤمن لرقيك حتى تنزل علينا كتابا نقراه او تسقط السماء كما زعمت علينا كسفا او تاتى بالله و الملائكة قبيلا. 

يعنى مى‏گفتند: يا از زمين چشمه‏اى بشكاف يا باغى پديدآور كه خرماستان و انگورستان باشد و چشمه‏ها از ميان آن بگذرد. يا ترا خانه‏اى از زر باشد يا بآسمان بالا برو. يا كتابى نوشته از آسمان فرود آور. يا آسمان را بسر ما بريز يا خدا و فرشتگان را بجلو ما بياور. در پاسخشان مى‏گويد: «سبحانك هل كنت الا بشرا رسولا» آيا من جز يك تن آدمى هستم كه خدا بسوى شما فرستاده؟ (12) 

در جاى ديگر مى‏نويسد: «دستگاه خدا بازيچه نيست كه هر كس براى هنرنمائى‏هاى خود در آن دستى برد، و آن را دگرگون گرداند. آنچه درباره موسى و عيسى و ديگر پيغمبران گفته‏اند دروغ است! بزرگتر از عيسى و موسى پيغمبر اسلام مى‏بوده كه هر زمان نتوانستنى (معجزه) از او خواسته‏اند ناتوانى نشان داده. اين قرآن او در دست ما است.» (13) 

اگر كسى خواست مطلبى را از لحاظ قرآن مورد بحث قرار دهد بايد تمام آيات مربوطه را جمع‏آورى كند و همه را مورد دقت و بررسى قرار دهد و بدون تعصب و غرضرانى از مجموع آنها نتيجه گيرى‏كند. ليكن نويسنده مزبور براى منظورى كه در نظر داشته از آغاز امر تصميم گرفته معجزات را بطور كلى انكار كند. بدين جهت، آيات ديگر را عمدا ناديده گرفته فقط بآيه مذكور تمسك جسته است. مگر در قرآن آيات زيادى نيست كه معجزاتى را براى حضرت نوح و صالح و موسى و عيسى و ساير پيغمبران اثبات مى‏نمايد؟ مگر داستان تكلم كردن حضرت عيس در گهواره و زنده‏كردن مردگان و داستان اژدها شدن عصاى موسى و قضيه طوفان نوح و قضيه ناقه صالح در قرآن نيامده؟ كه نويسنده مزبور با كمال پرروئى مى‏نويسد: «آنچه درباره موسى و عيسى و ديگر پيغمبران گفته‏اند دروغ است!» اگر كسى درصدد تحقيق مطلب باشد و غرض و مرضى نداشته باشد اين همه آيات و معجزات را عمدا ناديده نمى‏گيرد و به يك آيه تنها تمسك جويد. خوب بود نويسنده بآيه قبل از آيه مذكور اقلا توجه مى‏كرد. قبل از آيه مذكور اين آيه است: 

(14) 

يعنى: بآنان بگو: اگر انس و جن باهم اتفاق كنند كه مانند اين قرآن را بياورند نمى‏توانند ولو اينكه با هم كمك نمايند. 

چنانكه ملاحظه مى‏فرماييد در اين آيه، قرآن رسما بعنوان يك معجزه و بقول نويسنده يك نتوانستنى معرفى شده است. ولى نويسنده چون آنرا مطابق مذاق و غرض خويش نيافته مسكوت گذاشته و به آيات بعد تمسك جسته است. 

اتفاقا آيات مذكور هم بر نفى معجزه دلالت ندارند. زيرا رسول خدا در آن آيات ابتداء قرآن را بعنوان يك معجزه به مردم معرفى مى‏كند و مى‏فرمايد: اگر جن و انس با هم اتفاق و همكارى كنند كه كتابى مانند قرآن بياورند نمى‏توانند. اگر در نبوت من و اعجاز قرآن شك داريد اين گو و اين ميدان، كتابى مانند آن بياوريد. 

ولى كفار وقتى خودشان را در مقابل اين پيشنهاد ناتوان مى‏بينند و حس مى‏كنند كه نه تنها قدرت آوردن كتابى مانند قرآن را ندارند بلكه حتى از اتيان يك سوره عاجزند آغاز بهانه‏جوئى و ايراد تراشى نموده گفتند: ما بتو ايمان نمى‏آوريم مگر اينكه يكى از اين چند عمل را انجام دهى: 

1- يا از زمين چشمه‏اى براى ما ظاهر سازى. 

2- يا باغستانى از درخت‏خرما و انگور پديدآورى كه نهرهاى آب در ميان درختانش جارى باشد. 

3- يا آسمان را بر سر ما فرود آورى. 

4- يا خدا و فرشتگان را نزد ما بياورى. 

5- يا خانه‏اى از طلا داشته باشى. 

6- يا بآسمان بالا روى و از جانب خدا براى ما نامه‏اى بياورى. 

در يك چنين موقعى كه بناى بهانه‏جوئى بود خداوند متعال برسول اكرم فرمود: بايشان بگو: من جز يك بشر و رسول نيستم. اختيار زمين و آسمان دست من نيست كه مطابق ميل و درخواست‏شما رفتار كنم و مرتبا حوادث جهان را دگرگون سازم. 

در اينجا كفار دو نوع تقاضا داشتند. يك قسم آنها از محالات است كه حتى بطور اعجاز هم ممكن نيست تحقق پيدا كند. و درخواست آنها از روى جهالت و نادانى صادر شده بود. مانند اينكه گفتند: خدا و فرشتگان را نزد ما حاضر گردان. آخر خدا كه جسم نيست، مكان ندارد تا بتوان حتى بطور اعجاز او را در محضر مبارك چند نفر اشكال تراش حاضر كرد! و مانند انكه گفتند: آسمان را بر سر ما خراب كن. 

مگر اين امر امكان داشت كه خدا آسمان و دستگاه خورشيد و ستارگان را برهم زند و بر سر آنان بكوبد! وانگهى اگر خواسته آنان عملى ميشد و آسمان بر سرشان سقوط ميكرد بيش از اين نتيجه نداشت كه بهلاكت ميرسيدند. دگر كجا بودند تا ايمان بياورند؟ 

آيا در پاسخ چنين تقاضائى جز اين ميتوان گفت كه: من رسولى بيش نيستم و اختيار خدا و فرشتگان و زمين و آسمان در دست من نيست؟ 

بخش دوم درخواستهاى آنان گرچه ذاتا امكان داشت و ممكن بود با اعجاز وجود پيدا كند. ليكن از دو نكته نبايد غفلت كرد: 

نكته اول - گر چه پيغمبر و امام داراى معجزه بودند و نفوس آنان بقدرى نيرومند بود كه ميتوانستند از عالم غيب استمداد كنند و امر خارق العاده‏اى را انجام دهند ولى بهر حال بشر بودند و در انجام معجزات بتاييدات الهى احتياج داشتند. چنان نبود كه بدون اجازه و تاييد پروردگار جهان بتوانند اعجازى بعمل آورند. و ما كان لرسول ان ياتى بآية الا باذن الله . (15) 

نكته دوم - جهان آفرينش داراى نظام ثابت و لا يتغير نيست. و بر طبق قانون عليت و معلوليت اداره ميشود. داستان اعجاز يك موضوع استثنائى بيش نيست. قانون استثنائى اعجاز بدان منظور است كه در مواقع لازم و ضرورى مورد استفاده قرار گيرد. نه بدان منظور كه براى بهانه جويان و تماشاگران صحنه تماشائى پديد آرد و هر كسى از هر گوشه‏اى، گاه و بيگاه تقاضاى امر خارق العاده‏اى بنمايد. كسى بگويد: باغستان خرما و انگور برايم بوجود آر. ديگرى بگويد: خانه‏اى از طلا برايم آشكارساز. ديگرى بگويد: بآسمان بالا برو و از جانب خدا نامه فدايت‏شوم برايم بياور. 

پيامبران و امامان نيامدند تا دستگاه منظم آفرينش را برهم زنند و بر طبق درخواست اين و آن صحنه تماشا و نمايشگاه معجزه تاسيس كنند. اعجاز پيغمبر و امام در جائى است كه ضرورت ايجاب كند. داستان شان نزول آيه مذكور در جائى است كه براى اظهار معجزه ضرورتى وجود نداشت. زيرا رسول خدا ابتداء قرآن را بعنوان معجزه بآنان معرفى نمود آنگاه كه خودشان را در مقابل اتيان همانند آن، ناتوان ديدند بناى اشكال تراشى را گذارده درخواست‏يك سرى معجزات و امور خارق العاده نمودند. 

در پاسخ چنين افراد بهانه جو جز اين مناسب نبود كه بگويد: من پيغمبرى بيش نيستم و در اتيان معجزات باجازه و تاييد پروردگار جهان نيازمندم. 

تازه اگر درخواستشان عملى 