ميشد بازهم از ظاهر حالشان معلوم بود كه بالاخره ايمان نميآورند. زيرا آنقدر در اشكال تراشى اصرار داشتند كه ميگفتند: اگر هم بآسمان بالاروى بتو ايمان نخواهيم آورد مگر اينكه نامه‏اى بخط و امضاى خدا بر ايمان بياورى. تازه اگر هم نامه‏اى بر ايشان ميآورد ممكن بود در صحت امضاى خدا تشكيك نمايند. (16) 

خلاصه سخن: با ملاحظه قرائن و شواهدى كه در آيات ديگر وجود دارد آيه مذكور در صدد نيست كه معجزه را بطور كلى نفى كند. 

بلكه اتيان آنرا بخواست و تاييدات الهى واگذار مينمايد. چگونه تصور ميشود رسول خدا كه در قرآنش معجزات فراوانى براى پيغمبران گذشته اثبات شده و خودش را افضل آنان ميداند، در مقابل درخواست معجزه بگويد: آنان معجزه داشتند، منهم از آنان افضل هستم ليكن متاسفانه از اتيان هرگونه معجزه‏اى عاجزم، ابدا اين مطلب امكان ندارد. 

سنخيت لازم است
مطلب سوم - يكى از اشكالاتيكه در مورد معجزه شده عدم سنخيت و مناسبت بامدعاست. گفته‏اند: هر دليلى بايد بامدعا ارتباط و سنخيت داشته باشد. مثلا اگر كسى گفت: من در فن طبابت و معالجه بيماران تخصص دارم مردم باو خواهند گفت: اين بيمار را معالجه كن تا تخصص تو براى ما ثابت گردد. معقول نيست باو بگويند: اگر راست ميگوئى بآسمان پرواز كن تا قولت را قبول كنيم. زيرا در ميان پزشك بودن و بآسمان پرواز كردن مناسبتى وجود ندارد. 

اگر كسى گفت: در امور اخلاقى و تربيت نفوس تخصص دارم باو ميگويند: برنامه‏هاى اخلاقى خودت را پياده كن و افراد گمراه و منحرف را بفضائل و كمالات اخلاقى تربيت كن تا سخنت را تصديق نمائيم. 

هيچ عاقلى باو نميگويد: اگر صادق هستى مرده را زنده كن و كور مادر زاد را شفا بده تا بصدق گفتارت اطمينان پيدا كنيم. اگر كسى گفت: من در امور سياسى و اداره ملت تخصص كامل دارم، دليل و شاهدى مطابق همين مدعا از وى خواستار ميشوند. هرگز نميگويند: اگر سنگ ريزه در دستت بسخن آمد و اگر آهو با تو سخن گفت و اگر شير درنده در مقابلت‏خضوع كرد سياستمدارى تو براى ما ثابت ميشود. 

در مورد پيمبر و امام نيز قضيه بايد چنين باشد. اگر كسى مدعى پيمبرى يا امامت‏شد باو ميگويند: اگر راست ميگوئى عبادات دلپسندى براى ما تشريع كن، قوانين و برناهاى جامعى در اختيار ما قرار بده، احكام و برنامه‏هايت را در بين ما اجرا كن. اگر آنها را مطابق عقل و منطق يافتيم و نتائج درخشانى ببار آورد، پيامبرى يا امامت تو براى ما ثابت ميشود و بدان عقيده مند ميگرديم. اين مطلب عاقلانه نيست كه باو بگويند: اگر پيغمبر هستى بآسمان صعود كن يا مرده را زنده گردان يا درخت را نزد خويش حاضر كن يا با آهو سخن بگو تا ايمان بياوريم.زيرا اين قبيل كارها با موضوع رسالت و پيمبرى سنخيت و مناسبت ندارد. 

پاسخ 

در پاسخ اين ايراد چنين گفته ميشود: در بين دعواى پيمبرى و آوردن معجزه نيز كمال ارتباط و سنخيت وجود دارد زيرا هر دو از امور خارق عادت هستند. كسيكه مدعى پيامبرى است در واقع امر چنين ميگويد: من با جهان غيب ارتباط دارم و با چشم باطن ملكوت جهان هستى را مشاهده ميكنم. پروردگار عالم بوسيله فرشته وحى احكام دستوراتى را بر قلب من الهام ميكند. ماموريت دارم كه آنها را به شما ابلاغ كنم و در تعليم و ارشادتان كوشش نمايم. 

ناگفته پيداست كه چنين ادعاى بزرگى، آنهم از يك فرد بشر كه از لحاظ قواى جسمانى با ديگران چندان تفاوتى ندارد - مانند ساير افراد بشر ميخورد و ميآشامد و نكاح ميكند و خواب ميرود و در كوچه و بازار گردش مينمايد - امر عجيب و خارق العاده‏اى است. چه امر خارق العاده‏اى بزرگتر از اين ميشود كه يك بشر عادى با جهان غيب در تماس باشد و با چشم باطن، ملكوت عالم هستى را مشاهده نمايد و محل افاضه علوم خداوند جهان گردد!! 

پيغمبر چون مدعى وحى و ارتباط با جهان غيب است كه از امور غير عادى و خارق العاده ميباشد بايد براى اثبات مدعايش يك امر خارق العاده و معجزه‏اى را بياورد كه از جهان غيب سرچشمه بگيرد و توجهات مخصوص الهى را اثبات كند. 

پيغمبر ميگويد: گرچه من مانند شما، يكى از افراد بشر هستم ليكن اين امتياز را دارم كه مورد توجه مخصوص پروردگار جهان قرار گرفته‏ام، بوسيله فرشته وحى حقائقى را به من تعليم ميكند. بهمين جهت ميتوانم كارى انجام دهم و معجزه‏اى بياورم كه از عهده غير خدا ساخته نيست. و اگر در اين دعوا دروغگو بودم خدا هرگز بوسليه اتيان معجزه تاييدم نميكرد. بنابراين، در بين دعواى پيمبرى يا امامت و بين اظهار معجزه و امر خارق العاده كمال ارتباط و سنخيت برقرار است. بنابراين اشكال عدم سنخيت مرتفع ميشود. اصل اشكال از اينجا پيدا شده كه نويسنده مزبور بحقيقت وحى و پيامبرى پى نبرده گمان كرده است كه پيغمبر براى اثبات عقائد صحيح يا براى اثبات صلاحيت و خوبى قوانين و دستورات دين اظهار معجزه مينمايد. در صورتيكه چنين نيست بلكه اتيان معجزات براى اثبات ارتباط با جهان غيب و وحى است. 

بررسى مسائل كلى امامت صفحه 325 

آيت الله ابراهيم امينى 

پى‏نوشتها 

1- آل عمران آيه 49. 

2- مائده آيه 110. 

3- اعراف آيه 108. 

4- اعراف: 160 

5- مؤمن: 78. 

6- سوره اعراف آيه 177. و 107. شوره شعراء آيه 32 و 45. 

7- سوره نمل آيه 12. سوره قصص آيه 32. سوره اعراف آيه 133. 

8- سوره شعراء آيه 63. 

9- سوره مريم آيه 30 سوره آل عمران آيه 49. سوره مائده آيه 110. 

10- سوره بقره آيه 23. سوره اسرا آيه 88. 

11- انسان موجود مرموز و ناشناخته‏اى است. هزاران اسرار شگفت انگيز در جسم و جانش نهفته است. براى هر كارى لياقت و استعداد دارد. اگر به پرورش جسم و تن پرداخت ميتواند كارهاى دشوار و اعمال غريب و عجيبى را انجام دهد. بقدرى نيرومند ميشود كه ميتواند ماشين را از حركت باز دارد. اگر به پرورش روح روان اهتمام ورزيد به نيروى فوق العاده و حيرت آورى نائل ميگردد، ميتواند كارهاى خارق العاده و شگفت انگيزى را انجام دهد كه از ديگران ساخته نيست. 

بشر در باره جسمش تا حدى بمطالعه و آزمايش پرداخته بعضى از ريزه‏كاريها و اسرار آن را بدست آورده است. اما درباره روح و روانش چندان دقتى نكرده هنوز در مراحل ابتدائى است. هنوز نتوانسته باسرار و رموز روح ملكوتى خويشتن پى ببرد و قدرت و نيروى غيبى و فوق العاده آنرا دريابد. در صورتيكه انسانيت انسان بروح اوست، هزاران اسرار و شگفتيهاى حيرت انگيز در آن وجود غيبى و گوهر گرانبهاى ملكوتى نهفته است. روح انسان از منبع كمالات و قدرتهاى غيبى و سرچشمه گرفته ميتواند از جهان غيب استمداد كند. انسان هنوز به عظمت روح خويش پى نبرده در صدد بهره بردارى از آن برنيامده است. 

افراديكه برياضت و پرورش نفس پرداخته‏اند كارهاى فوق العاده و شگفت انگيزى را انجام ميدهند كه از ديگران ساخته نيست. از فقرا و مرتاضين هند كارهائى نقل شده كه تعجب‏آور و قابل توجه است. نوشته‏اند: «با يك نگاه آبرا مى‏جوشاند. بدون كمك دست ميز را از زمين بلند ميكنند. آدم را در هوا معلق نگاه ميدارند. طناب را بهوا مياندازند پائين نيمآيد. گياهى را كه بايد در مدت 