دو ماه برويد در عرض دو ساعت ميرويانند. ميتوانند اشخاص را با يك نگاه حتى از دور بخوابانند. يكى از كارهاى مهم آنان اينست كه ميتوانند چندين روز متوالى بدون آب و غذا و بدون تنفس در جائى مدفون شوند و در عين حال زنده بمانند. يكى از اين عمليات در مقابل «كلوديوس ويد» حاكم انگليسى يكى از شهرهاى هندوستان انجام گرفت و او صحت داستان را تصديق نمود. 

فقيرى بنام «هاريكلس‏» در حاليكه زبانش را در دهان برگردانده و لبهايش را دوخته و سوراخهاى بدنش را باموم بسته بود در ميان تابوت گذاردند و تابوت را مهر موم كردند. شب روز قراولان اطراف تابوت پاس دادند. هزاران مريد در حوالى تابوت حضور داشتند بعد از شش هفته تابوت را از قبر در آورده ديدند مهرهاى آن دست نخورده است. فقير را از ميان تابوت بيرون كشيدند. چشمهايش مانند شيشه و دست پايش خشك و پوستش چين خورده بود شرائينش ضربان نداشت. دهان و بينى و گوشش را باز كردند و آب گرم بسرش ريختند. و باو تنفس مصنوعى دادند. بعد از نيم ساعت بيدار شد. 

از امثال و نظائر اين داستانها فراوان است. و به مرتاضين هند و ساير كشورها نسبت داده شده است. گروه زيادى حتى از اروپائيان شاهد قضايا بوده صحت آنها را تصديق نموده‏اند و در كتب و مجلات نوشته شده است. 

اكنون از شما سئوال ميكنم: در صورتيكه مرتاضين و افراديكه در راه پرورش نفس و تمركز قوا كوشيده‏اند بتوانند صدها كار خارق عادت انجام دهند و خبرهاى غيبى از آنان صادر شود، با اينكه از طريق رياضتهاى مشروع منحرفند، پس چه استبعادى دارد پيمبران و ائمه اطهار كه در راه عبادت و تكميل نفس و رياضتهاى مشروع بدرجه اعلاى مقامات انسانى نائل گشته‏اند و با جهان غيب در تماسند كارهاى خارق عادت و معجزاتى را انجام دهند كه ديگران از اتيان آنها عاجز باشند؟! 

12- كتاب داورى نوشته احمد كسروى ص - 3 - 31 

13- كتاب صوفيگرى كسروى ص 81. 

14- سوره اسرا آيه 88. 

15- رعد: 38 

16- چنانكه ميفرمايد: ولو فتحنا عليهم بابا من السماء فظلوا فيه يعرجون لقالوا انما سكرت ابصارنا بل نحن قوم مسحورن - سوره حجر آيه 15. 

هدايت موجودات دليل بر وجود خداوند
مقدمه: هدايت موجودات يكى از راههاى خداشناسى است كه در قرآن مجيد مورد توجه قرار گرفته است. در مقاله حاضر استاد شهيد مطهرى(ره) مفصلا به اين برهان پرداخته و اثبات نموده است كه اصل هدايت غير از اصل انتظام و اصل خلقت است. ايشان مواردى از هدايت موجودات در جمادات، در گياهان و در حيوانات و در انسانها را تبيين نموده است. 

برهان ديگرى‏كه در اينجا هست برهان هدايت است.برهان هدايت با برهان نظم فرق مى‏كندكه تقريرش را حالا عرض كنيم و تفصيلش را بگذاريم براى جلسه بعد.برهان‏نظم مربوط به ساختمان موجودات بود.وضع ساختمان موجودات حكايت مى‏كندكه سازنده اينها يا خود عاقل و شاعر و مدبر بوده است‏يا تحت تدبير و

تسخير يك اراده‏اى بوده است.مساله هدايت‏از اين مهمتر است، مربوط به كار اشياء است، مربوط به كار موجودات است، يعنى موجودات پس از ساخته شدن، كارى كه‏مى‏كنند عجيب است.اين كار نشان مى‏دهد كه يك چيز ديگرى، يك نورى، يك جاذبه‏اى - هر چه مى‏خواهيد اسمش را بگذاريد- وجود دارد كه او را در كار خودش هدايت و رهبرى مى‏كند.اين هم يك مطلبى است كه قرآن مجيد روى آن جداگانه تكيه‏كرده است و اين را ما جز در قرآن در جاى ديگر سراغ نداريم كه ميان نظم و هدايت تفكيك كرده باشد يعنى به عنوان‏دو دليل ذكر كرده باشد.مجموعا در چهار آيه از آيات قرآن هست كه ايندو پهلوى يكديگر به عنوان امر جداگانه قرار گرفته‏اند.

يكى آن آيه‏اى كه اززبان حضرت موسى دارد كه وقتى فرعون سؤال كرد: «فمن ربكما يا موسى‏»جواب داد: «ربنا الذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثم هدى‏»(1) پروردگار ما آن‏كسى است كه هر چيزى را آنچنانكه شايسته است آفريده است، در خلقت آنچه را كه احتياج داشته به او داده است.اين، همان نظم‏ساختمانى‏اش را بيان مى‏كند. «ثم هدى‏» بعد هم او را در راه خودش هدايت كرده است.اين امرى جداگانه است.در سوره‏«سبح اسم‏» هم به اين عبارت مى‏خوانيم: «سبح اسم ربك الاعلى، الذى خلق فسوى، و الذى قدر فهدى‏»(2) تسبيح كن، تنزيه‏كن نام پروردگار والاى خود را(يا نام والاى پروردگار خود را) - هر دو جور مى‏شود گفت كه حالا وارد بحثش نمى‏شويم - «الذى‏خلق فسوى‏» آن كه آفريد و معتدل آفريد «و الذى قدر فهدى‏» و آن كه اندازه‏گيرى كرد و سپس هدايت كرد موجودات را.

از زبان ابراهيم(ع)نقل مى‏كند:الذى خلقنى فهو يهدين‏» (3) خداى من آن است كه مرا آفريده‏است و من را هدايت مى‏كند.به هدايت، جداگانه تمسك كرده است.

در اولين آياتى هم كه‏بر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه و آله)نازل شد، باز ايندو - منتها درخصوص انسان - توام ذكر شده است: «اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم.

تا اينجا اصل خلقت است.

.............................................................. 1.طه/50. 2.اعلى/1 - 3. 3.شعراء/78.

صفحه : 97
الذى علم بالقلم، علم الانسان‏ما لم يعلم (1) .

هدايت‏خاص انسان‏را - كه موضوع علم و سواد و خواندن و نوشتن باشد - جداگانه ذكركرده است.ممكن است كسى بگويد كه هدايت‏يك امر جدا از برهان نظم نيست، چون‏هدايت مربوط به كار اشياء است، كسى بگويد نوع كارى كه اشياء انجام مى‏دهند لازمه جبرى ساختمان اشياء است، يعنى‏مثل اين است كه ما درباره اتومبيل در دو قسمت نبايد بحث كنيم: يكى اينكه بگوييم اين اتومبيل يك ساختمان و سازمان‏منظمى دارد، ديگر اينكه كارش را چه جور انجام مى‏دهد، كارش يك چيز عليحده‏اى نيست.اين سازمان اگر اين جور منظم‏شد، لازمه قهرى و جبرى‏اش همين كارى است كه اتومبيل انجام مى‏دهد، يك چيز عليحده‏اى نيست.

اما نه، ما اين را مى‏خواهيم بيان كنيم كه[هدايت]زائدبر اين است.اصل هدايت نشان مى‏دهد كه طرز كار اشياء نتيجه جبرى ساختمان مادى آنها نيست، باز يك جاذبه و يك‏كششى وجود دارد كه همان جاذبه و كشش است كه اشياء را در مسيرى كه مى‏روندهدايت مى‏كند، كه توضيح اين را ما بايد بگذاريم براى جلسه ديگر.

جبر عليت
يك مطلب ديگرى ما اينجا اشاره كنيم و عرايض خودمان‏را امروز ختم كنيم و آن اين است: يك جمله‏اى را مكرر شنيده‏ايد مى‏گويند «جبر عليت‏» .آيا اين درست است‏يادرست نيست؟جبر يعنى ضرورت، يعنى اجتناب ناپذيرى، يعنى اينكه خلافش محال باشد.آيا اين حرف در عالم درست است‏يا نه؟چنين‏قوانينى بر عالم حكومت مى‏كند يا نه؟اين را ما بايد براى شما عرض كنيم كه به يك مفهوم ما قبول داريم، به مفهوم‏ديگر نه.معمولا كسانى كه مى‏گويند جبر عليت، چون عليت را منحصر مى‏كنند به علت فاعلى، اين جور مى‏گويند: همين‏علتهاى فاعلى كه در دنيا هست كافى است براى آنچه كه در عالم واقع مى‏شود، نتيجه جبرى اين علتها وقوع اين معلولهاست.اگراين را بخواهند بگويند، ما اين را قبول نداريم.يك وقت است مقصود ازجبر در عليت اين است كه عليت را تعميم مى‏دهند به علت فاعلى و 