علت

.............................................................. 1.علق/1 - 5.

صفحه : 98
غايى و مجموع علل، يعنى اين جور مى‏گويند: لازمه فراهم‏آمدن همه اين فاعلها و اين غايتها اين است كه معلول الزاما به وجود بيايد.اگر اين است، اين مورد قبول است.در مساله‏هدايت، ما به اين مطلب زياد نياز داريم.اين فلسفه‏اى كه به نام «مكانيسم‏» معروف شده است - كه دنيا را روى اصول مكانيسم‏خواسته‏اند توجيه كنند و اين را نقطه مقابل اصل عليت غايى قرار داده‏اند - راجع به آن كه بحث مى‏كنيم، اين‏مطلب را بايد آقايان توجه داشته باشند.امروز ديگر عرايض ما خاتمه پيدا كرد.

- مساله‏اى كه آقاى مطهرى اشاره فرمودند يكى مساله‏عليت بود و يكى دترمينيسم.

عليت را همه از قديم قبول داشتند و معتقد بودندهر پديده‏اى در دنيا اتفاق بيفتد ناشى از علتى است.اما آنچه مورد اختلاف ماترياليسم و موحدين است دترمينيسم است.آنها مى‏گويندعلل يكسان معلول يكسان به بار مى‏آورند.بر اين اساس مى‏گويند پس تصادف وجود ندارد.آنچه ما اسمش راتصادف گذاشته‏ايم تركيبى است از علل مختلف كه چون ما نسبت به وجود و كيفيت اثرشان جاهل بوده‏ايم، فكر كرده‏ايم تصادفابه وجود آمده است.ماركسيسم اين را روى موجودات زنده هم تعميم داد. منتها درباره انسان گفتند با مقياس واحد نمى‏توانيم‏اين حكم را بسنجيم، بر خلاف ماده كه اگر روى يك واحد آن مطالعه كنيم كافى است.مثلا قانون شتاب ثقل را درباره‏يك واحد سنگ مى‏توان آزمايش كرد و آن را درباره تمام سنگها و اشياء تعميم داد.يك واحد انسان را اگر مطالعه كنيم مى‏بينيم‏تابع هيچ قانونى نيست، اما مجموعه جامعه تابع همان قانونى است كه ماركسيسم آن رابيان مى‏كند و با بيان مراحل تاريخى، آينده را هم پيش‏بينى مى‏كند.

اما اينكه گفتيد يك نظم ناشى از علت است ويك نظم ناشى از اراده، خود به خود منتفى است، پس ديگر اراده وجود ندارد. چون علل يكسان معلول يكسان به وجود مى‏آورندو هر دو مجموعه دنيا را به وجود مى‏آورد كه همين وضع موجود را به عنوان نظام مى‏بينيم و طبق حساب احتمالات‏احتمال وقوع اين نظام بر حسب تصادف صفر است.بنابراين در مقابل آن چون مجموع احتمال دو حادثه مخالف هم 1 است،احتمال 1 مى‏شود يعنى استدلال وجود خدا.و اگر نظم عليت را بپذيريم، نظم‏انتخاب منتفى است و چون انتخاب وجود ندارد، هدايت هم وجود نخواهد داشت.

ما موحدين اعتقاد داريم كه سلسله علت و معلولهانمى‏تواند بدون حساب و كتاب و

صفحه : 99
بدون مقصد باشد.آنها در جواب مى‏گويند ما بى نظمى‏هايى‏در طبيعت، هم حالا و هم در طول تاريخ ديده‏ايم و از مجموعه ميلياردها قرن كه از عمر زمين و كائنات و عالم گذشته،وضع موجود به وجود آمده كه قبول داريم نظامى دارد ولى اين ناشى از آن است كه تعداد دفعات آزمايش خيلى‏زياد است(مثال ماشين تحرير و شخص بى‏سواد و تايپ شعر سعدى).مى‏گويد ماشين تحرير زننده بى‏سواد طبيعت ميلياردهاقرن است كه دارد ماشين مى‏زند، خوب «بنى آدم اعضاى يكديگرند...» در آمده است‏و چون تعداد آزمايش خيلى زياد است، احتمال وجود اين نظام محال نيست.

اما جواب اين را علم داد و آن اينكه ثابت كرد اين حسابهااز لحاظ عدد و رياضى غلط است.ما قبول داريم كه اگر تعداد آزمايش زياد شود حوادث نادر الوقوع هم وقوع پيدا مى‏كنند.اماببينيم چقدر بايد اين آزمايش زياد باشد.طول عمر زمين را حساب كرده‏اند دويست ميليون قرن است.دويست ميليون‏قرن را به روز و ساعت تبديل مى‏كنيم، يك عددى مى‏شود معادل 2 ضرب در 10 به توان 13، يعنى اگر اين حوادث مختلفى كه اتفاق‏افتاده و بعد از بين رفته تا به وضع موجود منتهى شده، هر ساعتى هم يك دفعه اتفاق افتاده بود تعداد آزمايش‏از ابتداى پيدايش زمين مى‏شد 2 ضرب در 10 به توان 13، در حالى كه يكى از موجوداتى كه روى زمين هست، اگر بخواهيم عدد احتمالى‏وقوع اين حالتش را در بياوريم مى‏بينيم يك رقمى مى‏شود كه ابدا با اين قابل قياس نيست.احتمال اينكه ياخته‏هاى‏بدن يك موجود زنده بر حسب تصادف پهلوى هم قرار مى‏گرفتند تا تصادفا يكى شان چشم را با اين خواص درست‏مى‏كرد، يكى‏شان مو را با اين خواص درست مى‏كرد، يكى‏شان ناخن...مساوى است با فاكتوريل تعداد ياخته‏هاى بدن و اين‏عدد سرسام آور است و هيچ با عدد 2 ضرب در 10 به توان 13، قابل قياس نيست و اين احتمال بسيار ضعيف است.حالا اگر اين موجودزنده را با افلاك و كائنات و ارتباطشان را با همديگر در نظر بگيريم و بخواهيم عدد احتمال آن را به دست آوريم، هيچ قابل قياس نيست.

استاد: اينكه‏ايشان از اول شروع كردند راجع به اينكه اصل عليت‏يك مطلب است، اصل‏دترمينيسم مطلب ديگرى است، و آن چيزى كه همه قبول دارند عليت است و آن چيزى‏كه مورد اختلاف الهيون و ماديون است دترمينيسم است‏يعنى اينكه علل يكسان معلول يكسان به وجود آورد و معلولهاى‏يكسان هميشه ناشى از علل يكسان هستند، اين جهت مورد اختلاف الهيون و ماديون است، اين طور نيست.ما يك قدم هم‏در اين جهت از آنچه كه ماديون مى‏گويند جلوتر مى‏رويم.اينكه اصل عليت

صفحه : 100
مورد اختلاف نيست راست است، هيچ بحثى درآن نيست.اگر آقايان اصول فلسفه را خوانده باشند، بحث «ضرورت و امكان‏» آن يعنى مقاله هشتم و مقاله نهم را خوانده باشند،ما در آنجا توضيحات كافى داده‏ايم، نوشته‏ايم كه از اصل عليت دو اصل ديگر استنتاج مى‏شود و غير قابل انكار هم‏هست.يكى اصل ضرورت است، ما آن را از دترمينيسم تفكيك كرده‏ايم.اصل ضرورت يعنى اينكه اگر علت پيدا شد(آنچه‏كه علت واقعى است)پيدايش معلول ضرورى است‏يعنى اجتناب ناپذير است، محال است تخلف بشود، همچنانكه اگر علت تامه‏وجود نداشته باشد و لو به اينكه كوچكترين شرطى از شرايط آن وجود ندارد، به وجود آمدن معلول محال است.دوم اين اصل‏است كه علل يكسان معلول يكسان به وجود مى‏آورند و معلولهاى يكسان از علل يكسان به وجود مى‏آيند.اين در فلسفه اروپايى‏مورد اختلاف است و با كمال تاسف بايد بگوييم كه الهيون فرنگى، الهيون اروپايى آمدند اين حرف را انكار كردند.

منشا اشتباه آنها را هم ما مى‏دانيم چيست.اين هم ازمسائلى است كه از نظر فرضيه فلسفى مطلب، هيچ قابل انكار نيست.به طور سربسته فقط عرض مى‏كنم كه يك قاعده‏اى به‏اين صورت ذكر مى‏كنند كه: «الواحد لا يصدر عنه الا الواحد و الواحد لا يصدر الا عن الواحد» .دو تا قاعده است: «از واحدواقعى جز واحد نتيجه نمى‏شود، و واحد هم جز از واحد نتيجه نمى‏شود» . ايندو نتيجه‏اش همين است كه هميشه اگر دو علت‏داشته باشيم كه واقعا ايندو «علت‏» باشند، اگر يكسان باشند محال است كه معلولشان يكسان نباشد، كما اينكه‏اگر دو معلول يكسان داشته باشيم محال است كه علتشان يكسان نباشد.

اما مساله اراده و انتخاب.ببينيد، يك حرفى است‏كه هنوز هم در دنياى اروپا وجود دارد - در دنياى اسلام فقط گروهى از متكلمين گفته‏اند - و آن اين است كه اراده و انتخاب و اختياررا من