رده بوديم.

اما نكته اساسى و حساس‏اينجاست كه ما مى‏گوييم در ماديات قوانينى هست كه اولا ما از خوداين قوانين استنتاج ديگرى مى‏كنيم و بعد درمورد موجودات زنده قوانين ديگرى و علل و عوامل ديگرى صادق است.

استاد: راجع به قسمت اخيركه آيا علم امروز مساله حتميت را باطل كرده است‏يا نه، اين احتياج‏به يك توضيحى دارد و من مكرر در نوشته‏هاى خودم همين مطلب را عرض‏كرده‏ام و آن اين است كه مساله عليت بايد طرح شود كه آيا يك مساله علمى است‏يا فلسفى؟عليت به مفهومى كه علوم به‏كار مى‏برند غير از مفهومى است كه فلسفه به كار مى‏برد و به درد ما در اينجا مى‏خورد.آنچه كه از نظر علم، علت‏شناخته مى‏شودفلسفه آن را علت نمى‏شناسد و آن هم كه امروز رد شده، آن است نه آن چيزى كه مورد بحث ماست.

علوم علتها را آن چيزهايى مى‏دانند كه فلسفه اسم آنهارا «معد» مى‏گذارد، نه «علت‏» .نظر علوم اين است: اين حوادث عالم كه پى در پى قرار مى‏گيرند، حادثه‏اى كه بر حادثه‏اى‏ديگر تقدم زمانى دارد و آن حادثه ديگر پشت‏سرش واقع مى‏شود، اينها را مى‏گويند علت و معلول.از نظر علم، حتما بايد علت‏و معلول در دو زمان صورت بگيرد.بنابراين از نظر علم مثلا پدر علت است براى پسر،

صفحه : 104
ولى اينها[از نظر فلسفه]علت نيست.فلسفه هيچ‏وقت اين را نمى‏پذيرد كه علت بتواند تقدم زمانى بر معلول خودش داشته باشد، مى‏گويد البته علم اسم اينها را مى‏خواهد علت‏بگذارد بگذارد، هر چه مى‏خواهد بگويد، آن چيزى كه من مى‏گويم اين نيست.علت محال است كه از معلول خودش انفكاك‏زمانى داشته باشد و همين سبب مى‏شود كه فلسفه يكمرتبه يك راه ديگرى به اين عالم باز مى‏كند، يك بعد ديگرى براى‏عالم قائل مى‏شود، مى‏گويد عالم يك بستر زمانى دارد.آن كه شما در علوم، در فيزيك اسمش را مى‏گذاريد علت، او مى‏گويد مقدمه،معد، مجرا.مى‏گويد و لكن علت واقعى يعنى آن كه معلول را به وجود مى‏آورد، يك حقيقت همزمانى است با او، واو غيب است، باطن است، همان است كه او را به خدا مى‏رساند.از نظر او اين علتهاى مادى‏اى كه ما داريم، حكم بستر را براى‏آب پيدا مى‏كند، يعنى شما اگر مى‏خواهيد يك آبى از يك محلى به محل ديگر جارى كنيد حتما يك جويى، يك لوله‏اى،يك چيزى بايد وجود داشته باشد تا آب از آنجا عبور كند، اما آن فشارى كه اين آب را به اينجا مى‏آورد غير از اين جوى است.اين‏علتهاى مادى‏اى كه مى‏گفتند، اصلا قوانين عليت درباره آنها صادق نيست.اين موضوع كه علل يكسان معلول يكسان به‏وجود مى‏آورد يا به وجود نمى‏آورد(اگر مقصود علل مادى هستند، يعنى موادى كه ما يك ماده را علت براى ماده ديگر مى‏دانيم)مااين قاعده را در آنجا جارى نمى‏دانيم، حتى قانون عليت را هم در آنجا صد در صد جارى نمى‏دانيم، قانون جبر را هم درآنجا صد در صد جارى نمى‏دانيم.البته به يك معنا قانون عليت را جارى مى‏دانيم ولى آنهاى ديگر را هرگز در آنجا جارى نمى‏دانيم.مساله‏حتميت مساله‏اى نيست كه به هيچ وجه قابل انكار باشد.بله، اگر ما بخواهيم «عليت‏» را از «محسوسات‏» بگيريم (1) ، اصلاقابل گرفتن نيست.اصلا اگر قانون عليت را از اول بخواهيم از علم بگيريم صد تا ايراد به خود قانون عليت وارد است.

.............................................................. 1.[يعنى «به دست آوريم‏» .]

صفحه : 105
ب راه هدايت موجودات 1
خلاصه تقرير برهان نظم بحث اين هفته مادرباره مساله هدايت موجودات است.آقايان اگر يادشان باشد ما در تقسيم‏بندى اولى كه كرديم راههاى خداشناسى را[تقسيم‏كرديم]به راه قلب و احساسات(كه بحث‏شد و از آن گذشتيم)، راههاى علمى يعنى راههايى كه از راه مخلوق استدلال مى‏كند و راههاى‏فلسفى.ما در راههاى علمى اين جور گفتيم كه اين، سه نوع راه است، يعنى راهى كه در آن، استدلال علمى‏به مخلوقات بر وجود خدا مى‏شود سه راه است: يكى از راه نظم در مخلوقات، ديگر از راه وجود هدايت و رهبرى در مخلوقات، وسوم از راه اصل خود خلقت.به عبارت ديگر در موجوداتى كه ما مى‏بينيم، يك نظام و تشكيلاتى وجود دارد كه از وجودتدبير در اين انتظام حكايت مى‏كند.اين يك جور بحث است، يعنى ما همين ساختمان حاضر و موجود و مادى موجودات را پيش‏مى‏كشيم و مى‏گوييم كه اين ساختمان از وجود تدبير حكايت مى‏كند. نقطه مقابل، تصادف و اتفاق است.تصادف و اتفاق نمى‏توانديك چنين انتظام و تشكيلاتى را به وجود بياورد.دوم موضوع هدايت و رهبرى است كه امروز

صفحه : 106
مى‏خواهيم تشريح كنيم.سوم موضوع خلقت كه‏مى‏گوييم اساسا اين عالم مخلوق است، خود عالم آفريده شده است، قطع نظر از نظامات و تشكيلات اين عالم و قطع نظر از اينكه‏يك نيرويى به عنوان نيروى رهبرى در اين عالم وجود داشته باشد، اصلا خود عالم مخلوق است، آفريده شده است.اينكه‏ما حساب هدايت و نظم را از يكديگر جدا كرديم و دو حساب برايش باز كرديم، به نظر من براى اولين بار است كه اين كار مى‏شود،يعنى من تا حالا خودم در هيچ كتابى بر خورد نكرده‏ام كه اينها را دو نوع دليل و برهان به شمار بياوردبلكه معمولا حساب انتظامات مخلوقات و حساب هدايت‏شدن مخلوقات يك حساب گرفته مى‏شود، يعنى يك نوع دليل به شمار مى‏رود ويك نوع دليل ذكر مى‏كنند، و اين را هم من عرض كردم اين يك چيزى نيست كه بخواهم بگويم ابتكارى است كه براى اولين‏بار من كردم، اين را من از تفسير فخر رازى استفاده كرده‏ام و فخر رازى هم از قرآن استنباط‏كرده است به عنوان اينكه در قرآن اينها دو راه جدا ذكر شده است.

پس قرآن دو حساب براى نظم و هدايت ازنظر خداشناسى قائل شده است، و چون در كتابهاى علمى و فلسفى، زياد در اطراف تفكيك اين دو راه از يكديگر بحث نشده است،ممكن است در بيانى هم كه من مى‏كنم نقصانهايى وجود داشته باشد، ولى من فكر مى‏كنم مطلب از همين قبيل است‏و حتما هم اين طور است و تاكنون هم اشتباه شده است كه ايندو را يكى حساب كرده‏اند،خيلى به يكديگر نزديك است ولى دو راه است.فرق اين دو راه چيست؟ مساله انتظام مخلوقات مربوط به ساختمان‏موجودات است.وضع ساختمان موجودات حكايت مى‏كند كه در اين ساختمان شعور، تدبير، علم و اراده دخالت داشته است.طرزبيان اين گونه است كه اين ساختمان ناشى از تصادف مجموعه‏اى از علل نمى‏تواند باشد.درست مثل يك ماشينى يا كتابى‏كه ما فرض كنيم الآن وجود دارد، كه هميشه به كتاب مثال مى‏زديم مى‏گفتيم اگر ما يك كتاب تاليف شده‏اى بلكه يك صفحه‏از كتاب و يك نامه‏اى را ماشين شده مى‏بينيم، نظم اين مجموعه حروف و معنى داشتن اين حروف كه نشان‏مى‏دهد هر حرفى در جاى خودش قرار گرفته است، روى حساب بوده، روى نقشه بوده، حكايت مى‏كند كه به وجود آورنده اين نظم وتشكيلات اراده و تدبير داشته است و عقل و شعور در ايجاد آن به كار رفته است.نظم بيش از اين

صفحه : 107
نيست. «صنع الله الذى اتقن كل‏شى‏ء»(1) همين جهت را بيان مى‏فرمايد، «ربنا الذى اعطى كل شى‏ءخلقه‏»(2) همين مطلب را ب