ان مى‏كند و خيلى از آيات ديگر[مانند]: «افلاينظرون الى الابل كيف خلقت و الى السماء كيف رفعت‏» (3) .

تفكيك اصل انتظام از اصل هدايت ولى زائدبر نظام متقن خلقت و ساختمان موجودات، يك چيز ديگر هم هست و آن اين است: موجودات عالم نشان مى‏دهند كه پس از آنكه‏اين جور كامل آفريده شده‏اند، در كارى كه انجام مى‏دهند باز يك نوع رهبريى مى‏شوند.چطور؟نقطه مقابل انتظام، تصادف‏و اتفاق بود، اگر كسى مى‏خواست انتظام را حاكى از يك عقل و تدبير نداند مى‏گفت اين انتظام تصادفا به وجود آمده.ولى‏نقطه مقابل اصل رهبرى و هدايت‏يك اصل ديگرى است و آن اصل ديگر را ما بايد طرح كنيم: اين ساختمان موجود با همه‏انتظاماتى كه در آن به كار رفته: ساختمان يك گياه، ساختمان بدن يك حيوان، ساختمان بدن يك انسان(و حتى‏ساختمان جمادات را هم ما تا حدودى خواهيم گفت‏يعنى تا حدودى در آنجا هم مى‏گوييم دليل داريم)، آيا اين كارى كه اين موجودات‏انجام مى‏دهند لازمه قهرى و جبرى اين ساختمانشان هست‏يا علاوه بر اين يك نيروى ديگرى كه بسيار هم مرموزاست در كار اينها دخالت دارد؟يك كار ممكن است لازمه قهرى و جبرى يك ساختمان باشد، ديگر آنجا ما حرف عليحده‏اى نداريم،هر حرفى داشته باشيم، روى خود ساختمان داريم.مثلا فرض كنيد كه يك اتومبيل ساخته مى‏شود، هر حرفى هست‏در ساختمان اتومبيل است كه اين ساختمان را كى ساخته است؟ولى آن مقدار كارى كه الآن اتومبيل انجام مى‏دهد، آن ديگر لازمه‏اين ساختمان است.من ساختمان اتومبيل را وارد نيستم، همه شما از من واردتريد، اينكه مثلا سويچ را بچرخانند، اتومبيل روشن‏شود، بنزين تبديل به گاز شود، تبديل به قوه شود، اين ديگر يك كار عليحده‏اى نيست، يعنى لازمه جبرى و

.............................................................. 1.نمل/88. 2.طه/50. 3.غاشيه/17 و 18.

صفحه : 108
قهرى اين ساختمان پس از آنكه اتومبيل را به‏اين شكل ساختند، اين است كه شما سويچ را كه بزنيد اتومبيل روشن شود، بعد كه روشن شد مثلا پايتان را روى گاز بگذاريد نيروايجاد شود، نيرو اتومبيل را بكشاند و بعد وقتى كه شما فرمان را به راست و چپ بچرخانيد، اتومبيل اين طور برود،ترمز هم كه بكنيد بايستد، اين ديگر چيز عليحده‏اى نيست.يا يك ساعت را بعد از آنكه با همين تشكيلات و ساختمان ساختندو يك فنر هم در آن قرار دادند و شما كوك كرديد، ديگر كار كردن ساعت روى اين نظم و حساب لازمه ساختمان مادى‏آن است.دستگاه تلفن خودكار هم همين جور است، هر كارى كه انجام مى‏دهد لازمه اين ساختمان است، هر چه شما بخواهيدبگوييد، در ساختمانش بايد بگوييد، ديگر در كار اين ساختمان يك حرف عليحده‏اى نيست.

ما مى‏خواهيم ببينيم كه آيا تجربيات و مشاهدات‏علمى كه درباره موجودات انجام شده است، نشان مى‏دهد كه هر چه شده است در ساختمان اينهاست؟ديگر پس از آنكه اين‏ساختمان به اين شكل به وجود آمده، كاركردن آن ماشين‏وار است؟يك دانه گندم كه زير خاك مى‏رود و آن عمليات را شروع مى‏كند،شكافته مى‏شود، ريشه‏هاى خيلى ريز پيدا مى‏كند تا بعد به صورت يك بوته گل در مى‏آيد، [كارش را] مثل يك ماشين‏انجام مى‏دهد؟يعنى بايد ديگر انجام بدهد، چاره‏اى ندارد؟( «بايد» يعنى لازمه ساختمان مادى‏اش اين است كه اين كار راانجام بدهد)يا لازمه ساختمان مادى، اين نيست؟البته آن ساختمان مادى به عنوان يك سلسله شرايط حتما بايد باشد، اگر هر جايش‏نقص پيدا بشود، در كار اين، نقص واقع مى‏شود.اما در عين حال اين ساختمان مادى حكم يك اتومبيل را دارد كه‏رهبرى و راه بردن اتومبيل از خود ساختمان آن عليحده است، يعنى اين ساختمان اتومبيل باز به شكل مخصوصى‏دارد هدايت و رهبرى مى‏شود.و همچنين در بدن حيوانات، در انسان، حتى در ساختمان عقلى و فكرى‏انسان[همين طور است]كه ما براى همه اينها مثال ذكر مى‏كنيم.

غرضم تقرير مطلب است كه اين، دو مطلب است، دو نوع مطالعه‏است و ما مى‏خواهيم ادعا كنيم كه دو نوع مطالعه ما را به خداشناسى مى‏رساند: يكى مطالعه خود ساختمان اشياء،و ديگر مطالعه طرز كار آنها.همان دانه‏اى كه عرض كردم بعد به صورت يك بوته در مى‏آيد و فرض كنيد به صورت يك‏بوته گل و يك بوته گندم در مى‏آيد، در حالى هم كه ساختمانش كامل شده است، نوع كارى كه انجام مى‏دهد لازمه قهرى

صفحه : 109
ساختمانش نيست.

نظم، خلق و هدايت در قرآن ما در اينجا سه مطلب بايد عرض‏كنيم، يكى اينكه ما اين را به قرآن مستند كرديم و ما اين جور فكر مى‏كنيم كه براى اولين بار اين مطلب را قرآن‏بيان كرده است، يعنى تفكيك اصل دلالت نظم از دلالت هدايت - كه دو تا دلالت است - براى اولين بار در قرآن بيان شده است.ماكه در غير قرآن نديديم، بلكه در كتابهاى بعد از قرآن هم از قديم و جديد هر كس كه آمده است، ما نديديم كه اينها رادو اصل جداگانه ذكر كرده باشد، جز اينكه گفتيم فقط فخر رازى در تفسير «سبح اسم ربك الاعلى‏» همين حرف را زده، ما درجاى ديگر از خود فخر رازى هم نديديم.پس اول ببينيم آيا در قرآن دو تا عنايت است‏يا نه.آيات متعددى هست كه بعضى ازاينها را خود فخر رازى هم ذكر كرده است.يكى آن آيه‏اى است - كه قبلا هم اشاره كرديم - كه حضرت موسى در جواب فرعون مى‏فرمايد،[فرعون]گفت: «فمن ربكما يا موسى‏» ، فرمود: «ربنا الذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثم هدى‏» پروردگار ما آن كسى‏است كه به هر چيزى خلقت‏خودش را داد، يعنى در خلقتش آنچه كه مى‏بايست به او بدهد[داد]، يعنى او را بر روى حكمت آفريد،يعنى در خلقت موجودات حكمت به كار رفته است.اين همان اصل انتظام است.ولى‏با كلمه «ثم‏» موضوع هدايت را ذكر مى‏فرمايد.مى‏فرمايد:«ثم هدى‏» يعنى پس از آنكه آن را آفريد، او را رهبرى كرد. «او را رهبرى كرد» غير از اصل خلقت است.اگر بنابود كارى كه مى‏كند لازمه قطعى همان ساختمانش باشد، اين ديگر «ثم‏» ندارد.اين مثل اين است كه يك كسى بگويد «من مثلث‏را آفريدم، بعد هم قرار دادم كه سه زاويه‏اش مساوى با دو قائمه باشد» . لازمه آفرينش اين، آن هم هست.آن‏ديگر چيز عليحده‏اى نيست.يكى ديگر در سوره «سبح اسم ربك الاعلى‏» است: «سبح اسم ربك الاعلى، الذى خلق فسوى، و الذى قدر فهدى‏» (1) .

در اينجا هم‏با همديگر ذكر شده است: نظم و هدايت، و حتى خلقت هم عليحده ذكر شده‏است و سياق نشان مى‏دهد كه اينها سه مطلب است.

.............................................................. 1.اعلى/1 - 3.

صفحه : 110
«الذى خلق‏» پروردگار من همان است كه آفريد،يعنى آفريننده عالم است.

«فسوى‏» پس معتدل آفريد، يعنى‏نظم بر قرار كرد. «و الذى قدر» آن كه اندازه‏گيرى(1) كرد.«و الذى قدر فهدى‏» . «خلق فسوى‏» و «الذى قدر» همه راجع به اصل خلقت‏يعنى‏ساختمان موجودات است، «فهدى‏» مربوط به كار موجودات است: آنها را رهبرى كرد.

آيه ديگر از آياتى كه‏باز خلق و هدايت توام با هم ذكر شده‏اند(يعنى با هم ذكر شده‏اند ولى‏معلوم است كه دو امر است)، از زبان حضرت ابراهيم نقل مى‏فرمايد كه ابراهيم فرمود: «ا