لذى خلقنى فهو يهدين‏» (2) .

پروردگار من همان است كه مرا آفريده‏است، پس هدايت هم مى‏كند.

«پس هدايت مى‏كند»مقصود اين است كه خدا وقتى كه موجودات را خلق كند آنها را عبث‏نمى‏گذارد، آنها را رهبرى هم مى‏كند.وقتى خدا آفريننده مخلوقات باشد، آنها را «سدى‏»به تعبير آيه قرآن (3) ، عبث، سرگردان نمى‏گذارد، رهبرى مى‏كند.

«خدا مرا آفريده است،خدا مرا رهبرى هم خواهد كرد» .

در سوره علق - كه سوره «اقرا» باشد - راجع به خصوص انسان‏بيان مى‏فرمايد، يعنى آنجا خلقت انسان و آن نوع هدايتى را كه مخصوص‏انسان است، بعد از خلقت ذكر فرموده است.در آن سوره اين طور مى‏خوانيم: «بسم الله الرحمن الرحيم اقرا باسم ربك الذى‏خلق‏» بخوان به نام پروردگارت كه آفريده است(آفريده است همه چيز را، جهان را).

خلق الانسان من علق‏» .

انسان‏را از علق(4) آفريد.

.............................................................. 1.اين اندازه‏گيرى شامل اندازه‏گيرى[در]عدد مى‏شود، شامل اندازه‏گيرى در حجم مى‏شود كه آن يك بحثى است كه كرده‏اند.ممكن است ما هم راجع به آن بحث كنيم. 2.شعراء/78. 3.[ايحسب الانسان ان يترك سدى](قيامت/36). 4.علق را از قديم تفسير مى‏كردندبه «خون بسته‏» كه يكى از مراحل به اصطلاح تحول و تطور جنين است.حالا بعضيها آمده‏اند مى‏گويند كه در قديم نمى‏توانستند توجيه‏كنند، چون يكى از معانى علق زالو است(همين حيوان معروف)، گفته‏اند كه علق يعنى همان‏زالو و اين اشاره است به آن اسپرمى كه در نطفه مرد هست كه مى‏گويند زالو شكل‏است و شكم نسبتا گنده‏تر و دم باريكترى دارد.به هر حال از بحث ما خارج است. 

صفحه : 111
اقرا و ربك الاكرم.

باز بخوان، پروردگار توكريمتر است.آيا كريمتر است از هر كريمى يا كريمتر است از اينكه فقط‏آفريننده باشد و هادى نباشد؟ كريم خالق هادى است.

الذى علم بالقلم، علم الانسان‏ما لم يعلم (1) .

اين همان هدايت انسان‏است.پروردگار تو همان كسى است كه قلم را به انسان تعليم كرد، به‏انسان ياد داد كه قلم به دست بگيرد.قلم به دست گرفتن، نمونه و سمبلى است از خواندن‏و نوشتن و علم و در واقع تمام آثار تمدنى بشر كه ناشى از خواندن و نوشتن و ضبط كردن و باقى گذاشتن و...است.

اينجا ببينيد فصل «اقراباسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق‏» ، باز دو مرتبه به عنوان‏يك فصل جديد: «اقرا» بخوان، بخوان به نام آن پروردگار كه آفريد.كانه مى‏فرمايد: بخوان‏به نام آن پروردگار كه انسان را هدايت كرد.با يك كلمه «اقرا» ، ميان جمله قبل‏و جمله بعد فاصله ايجاد شده، خودش دو عنايت، دو جهت را نشان مى‏دهد.

البته نمى‏خواهم بگويم آيات هدايت به اين چهارآيه منحصر است.آن مقدارى كه الآن در ذهن من هست - و شايد همينها را من بيشتر از تفسير فخر رازى، در همان تفسيرسوره «سبح اسم‏» گرفته باشم - اين چهار آيه‏اى است كه عرض كردم.شايد آيات ديگرى هم در قرآن باشد كه خلق و هدايت‏به عنوان دو اصل جداگانه ذكر شده باشد ولى عجالتا ما اين چهار آيه را بيشتر نداريم و بعيد است كه بيشتر از اين‏هم باشد، چون او خيلى به آيات قرآن احاطه دارد و[اگر]بيشتر[مى‏بود]ذكر مى‏كرد.

البته ما در قرآن آيات هدايت زيادداريم ولى مقصود اين است كه آياتى كه خلق و هدايت را به عنوان‏دو دليل جداگانه از آنها مى‏شود فهميد، عجالتا اين چهار آيه است.

پس مساله اتقان صنع‏به تعبير خود قرآن(صنع الله الذى اتقن كل شى‏ء)مربوط به ساختمان‏و ارگانيسم موجودات است.اين ساختمان با يك تشكيلات و انتظاماتى 1.علق/1 - 5.

.............................................................. 

صفحه : 112
آفريده شده كه اگر عالم واقعا يك ماشين هم مى‏بود،باز بر وجود خالق و سازنده اين ماشين دلالت مى‏كرد.دومى مربوط به كار است كه عليحده از ساختمان است.

اصل «انطباق با محيط‏» اگر به شكل فلسفى بخواهيم بيان‏كنيم، به اين صورت بايد طرح كنيم: يك مساله‏اى از قديم الايام در فلسفه مطرح بوده و هست و آن اين است كه آيا عالم‏را با مكانيسم مى‏شود توجيه و تفسير كرد يا نه؟يعنى آيا ساختمان عالم فقط از قبيل ساختمان يك ماشين منظم‏است؟حتما لازم نيست كه لازمه ماشينيسم ماديت هم باشد، نه، خيلى از الهيون هم قائل به ماشينيسم هستند.دكارت خودش‏يك مرد الهى است و تقريبا دنيا را به شكل يك ماشين توجيه مى‏كند. ولى به هر حال آيا ساختمان عالم از قبيل‏ساختمان يك ماشين است و بس؟يك ماشين، ساخته شده و لازمه اين ساختمان هم همين كارى است كه دارد انجام مى‏دهد، بيش‏از اين چيزى نيست، يا اينكه ساختمان عالم بيش از ساختمان يك ماشين است و به اصطلاح فلسفى تنها مكانيسم نمى‏تواند پديده‏هاى‏عالم را توجيه و تفسير كند؟خوب، اگر اين نمى‏تواند توجيه و تفسير كند، چه بايد بگوييم؟اينجا بايد اقرار كنيد كه‏فلسفه هم لغتى ندارد كه بتواند بيان كند، غير از اينكه مثلا گاهى فرنگيها تعبير «ديناميسم‏» را به كار مى‏برند،مى‏گويند گويا در ساختمان موجودات يك دستگاه خودكارى هم زائد بر اين ساختمان ماشينى وجود دارد كه اينها را هدايت ورهبرى مى‏كند و حتى احيانا اين كار هدايت و رهبرى به جايى مى‏رسد كه به خود ساختگى مى‏رسد، يعنى‏خودش خودش را مى‏سازد كه يكى از كارهاى خودش ساختن خودش مى‏شود.مثلا يك مطلبى از مسلمات است‏يعنى مساله «انطباق‏با محيط‏» در زيست‏شناسى كه از عجيب‏ترين مرموزات عالم است. «انطباق با محيط‏» يعنى چه؟فرض كنيد موجود زنده‏اى‏در يك محيطى قرار مى‏گيرد كه ساختمان حاضرش چندان با زندگى در اين محيط انطباق پذير نيست.مثلا اين‏موجود در نقاط سردسير بزرگ شده، وضع پوست بدنش، وضع خونش، تشكيلات و خصوصياتش متناسب با آن منطقه بوده.اين را ازآنجا بر مى‏دارند و در يك منطقه گرمسير مى‏گذارند.محيط يك تاثيراتى روى اين شى‏ء مى‏گذارد.اين خيلى عادى‏است، ماشينى است، يعنى در محيط سرد كه بوده، آفتاب گرم روى پوستش

صفحه : 113
نمى‏تابيده است و اينجا آفتاب گرم روى پوستش‏مى‏تابد و آفتاب كه روى پوست‏يك حيوان بتابد، خواه ناخواه يك تاثير و فعل و انفعال فيزيكى يا شيميايى روى آن مى‏گذارد.تااين اندازه عادى است: تغييراتى كه در بدن موجود زنده، ناشى از تاثيرات محيط يا به اين شكل كه عرض كردم پيدامى‏شود يا نه، عكس العملهاى عادى‏اى است كه اين موجود به تبع محيط ايجاد مى‏كند.به قول لامارك فرض كنيد او در جايى‏بوده كه احتياج نداشته گردنش را خيلى بكشد براى اينكه از زمين يا از درخت چيزى بردارد، ولى اينجا محيط او رامجبور مى‏كند كه مثلا براى اينكه برگ درخت را بچيند گردنش را بكشد.فرض هم بكنيم كه اين سبب شود گردنش دراز بشود.ما به‏اينها كار نداريم.اين هم باز يك عكس العمل ارادى است كه اين موجود زنده در مقابل محيط خودش ايجاد مى‏كند.اينهاتغييرات ناشى از عكس العملهاى ارادى موجود زنده است كه البته پيدا مى‏شود.اينها هم باز عادى است، يعنى بعد ازاينكه اين موجود زنده داراى هوش و اراده است، ديگر عادى است.آنچه غير 