ثار خارجى ندارند. صورت آتش در نفس ايجاد مى‏شود ولى آتش نفسانى حرارت و گرمى ندارد. خورشيد را تصور مى‏كند ولى خورشيد نفسانى آثار خورشيد خارجى را ندارد. اما نفوس در يك مرتبه وجودى نيستند بلكه استعداد تكامل و ترقى دارند. 

ممكن است بعضى از نفوس بواسطه رياضتهاى مشروع تقويت‏شود و بوسيله عبادت و توجه بخدا و انقطاع از جهان طبيعت نيرو و قدرت پيدا كند و از اين راه بعالم غيب ارتباط پيدا كند و بعلل فوق جهان ماده مرتبط شود آنگاه از نيروى بى‏پايان عالم غيب استمداد جويد و بوسيله نفس ملكوتى، ماده‏اى را براى پذيرش صورت معينى مستعد گرداند، مثلا ماده عصا را بصورت اژدها تبديل كند. و چنانكه علل طبيعى معلولات خودشان را نگهدارى مى‏كنند نفس هم تا مادامى كه بمعلول خودش توجه دارد آنرا نگهدارى ميكند و هر وقت از مراقبت و حفظ آن منصرف شد معلولش بحالت اول برمى‏گردد و اژدها عصا ميشود. در اين فرض، پديده تازه يعنى اژدها بدون علت وجود پيدا نكرده، از راه علل طبيعى متعارف نيز بوجود نيامده بلكه نفس نيرومند پيغمبر يا امام از نيروى غيبى استفاده نموده و از طريق تصرف در باطن و ملكوت اشياء بدون مرور زمان ماده عصا را براى پذيرش صورت اژدها مهيا كرده آنگاه صورت اژدها از جانب واهب الصور بماده افاضه شده و اژدهائى بطور اعجاز و خرق عادت تحقق پيدا كرده است. خداوند متعال بر طبق اراده پيغمبر يا امام پديده‏اى را از غير مجراى عادى آن، وجود ميدهد تا براى صدق گفتارشان شاهد و گواه باشد. 

در واقع ميتوان گفت: بوجود آمدن حقائق و پديده‏هاى مادى دو راه دارد: يكى راه متعارف و عادى و طبيعى. هر پديده‏اى كه از اين راه خواست موجود شود احتياج دارد بفعل و انفعالات مختلف كه در طول زمان بر ماده واقع شود تا براى پذيرش صورت معين مستعد گردد. آنگاه از جانب خدا به آن افاضه وجود شود. راه دوم راهى است بر خلاف معمول و متعارف; و آن عبارتست از خواستن و مشيت پيغمبر يا امام. در طريق دوم حصول استعداد و تهيا براى قبول صورت احتياجى بمرور زمان ندارد بلكه در مدت كوتاه و سريع و بصورت فشرده استعداد حاصل ميشود و ماده براى قبول صورت آماده ميگردد. و از باطن و ملكوت اشياء استفاده ميشود. ولى معلول در هر دو صورت بى علت نيست. 

اعجاز كار كيست؟ 
آيا اعجاز كار مستقيم و بدون واسطه خداست؟ و پيغمبر و امام بيش از اين دخالت ندارند كه از خدا مسالت مينمايند كه كار خارق العاده‏اى را انجام دهد؟ يا كار خود پيغمبر و امام است و باراده و فعل آنها امر خارق العاده تحقق پيدا ميكند؟ 

يك دسته آيات معجزات را به پيغمبران نسبت داده نفوس آنها را در اعجاز مؤثر دانسته است. مثلا: قرآن از حضرت عيسى (ع) نقل كرده كه ميفرمود: 

انى قد جئتكم بآية من ربكم انى اخلق لكم من الطين كهيئة الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله و ابرى‏ء الاكمه والابرص واحى الموتى باذن الله و انبئكم بما تاكلون و ما تدخرون فى بيوتكم (1) 

يعنى: من با معجزه‏اى از پروردگارتان بسوى شما آمده‏ام. براى شما از گل صورت مرغى ميسازم آنگاه در آن ميدمم. پس باذن خدا مرغى ميشود. كور مادر زاد و شخص مبتلاى به برص را شفا ميدهم. مرده را به اذن خدا زنده ميكنم. و از آنچه ميخوريد و در خانه‏هاتان ذخيره مى‏نهيد خبر ميدهم. 

در جاى ديگر خدا بحضرت عيسى ميفرمايد: 

و اذ تخلق من الطين كهيئة الطير باذنى فتنفخ فيها فتكون طيرا باذنى و تبرى‏ء الاكمه و الابرص باذنى و اذ تخرج الموتى باذنى (2) 

يعنى : آنگاه كه باذن من از گل صورت پرنده‏اى ساختى و در آن دميدى پس باذن من پرنده‏اى شد. كور مادرزاد و بيمار برص‏دار را باذن من شفا دادى. و مردگان را باذن من باز آوردى. 

درباره حضرت موسى ميگويد: 

قال ان كنت جئت بآية فات بها ان كنت من الصادقين. فالقى عصاه فاذا هى ثعبان مبين و نزع يده فاذا هى بيضاء للناظرين (3) 

يعنى: گفت اگر معجزه‏اى دارى اگر راست ميگوئى بياور. پس عصايش را بيفكند اژدهاى بزرگى شد. و دست‏خويش بيرون آورد پس روشن و نورانى بود. 

در يك دسته آيات هم آوردن معجزات بخدا نسبت داده شده است مثلا: 

و ظللنا عليهم الغمام و انزلنا عليهم المن و السلوى (4) 

يعنى: ابر را سايبان آنها قرار داديم و من و سلوى را برايشان نازل كرديم. 

بهرحال، اعجاز در قرآن مجيد گاهى بخدا نسبت داده شده گاهى به پيغمبر. ليكن از بعض آيات ميتوان مطلب را استفاده نمود.مثلا: وما كان لرسول ان ياتى بآيه الا باذن الله فاذاجاء امرالله قضى بالحق و خسر هنالك المبطلون. (5) 

يعنى: هيچ پيغمبرى حق نداشت بدون اذن خدا معجزه‏اى بياورد. و چون فرمان خدا بيايد بحق انجام پذيرد و باطلان زيان ببينند. 

از اين آيه و بعض آيات ديگر استفاده ميشود كه اعجاز كار رسول است و نفس او در آوردن كار خارق العاده مؤثر است ليكن چنان نيست كه در اين باره استقلال تام داشته باشد بلكه باذن و تاييد خدا احتياج دارد. اگر افاضات و تاييدات الهى نباشد بالاستقلال كارى از او ساخته نيست. پيغمبر از حيث بدن عنصرى بشرى است ممكن و محتاج مانند ساير افراد. ليكن بوسيله قدرت روحى و نفس ملكوتى خويش مى‏تواند با اذن و اراده و مشيت پروردگار جهان كارهاى خارق العاده را انجام دهد. 

بهمين جهت در اكثر آياتيكه در اعجاز پيغمبران نازل شده آوردن معجزه باذن و مشيت‏خدا مقيد شده است. 

اثبات اعجاز 
مطلب دوم: در اين موضوع ترديد نيست كه قرآن كريم اصل وقوع امر خارق‏العاده و معجزه را تصديق نموده بعضى آنها را براى پيغمبران گذشته اثبات كرده است. قرآن شريف داستان اژدها شدن عصاى حضرت موسى و بلعيدن سحر ساحران را نقل كرده است. (6) 

(7) 

(8) 

قرآن كريم داستان سخن گفتن حضرت عيسى را در گهواره و شفا دادن افراد كور و معالجه بيماران مبتلاى به برص و زنده كردن مردگان را بدست‏حضرت عيسى نقل كرده است. (9) 

قرآن شريف از اين قبيل معجزات براى پيغمبران گذشته اثبات مى‏كند و اصلا خودش را بعنوان يك معجزه جاويدان معرفى مى‏نمايد. (10 

بنابراين هركس قرآن را از جانب خدا و كتاب آسمانى بداند بايد اصل وقوع معجزه را بپذيرد. انكار معجزات و توجيه آيات بمنزله انكار اصل قرآن است. بعلاوه، در كتابهاى حديث و مناقب و تواريخ صدها معجزه براى پيغمبران سلف و پيغمبر اسلام نقل شده است. صدها راوى كه هريك در شهر و ديارى بوده و در زمانى ميزيسته آن احاديث و معجزات را حكايت كرده و در كتابهاى حديث و تارخى ضبط است. از مجموع آن احاديث بطور اجمال استفاده مى‏شود كه پيغمبران معجزات و كارهاى خارق‏العاده داشته‏اند و انكار معجزات بمنزله انكار اصل وجود پيغمبران است. عقيده بوجود معجزه مخصوص مسلمين نيست بلكه ساير اديان آسمانى نيز براى پيمبران معجزاتى را حكايت كرده بدانها عقيده دارند. 

درباره ائمه اطهار نيز صدها معجزه و امر خارق‏العاده و خبرهاى غيبى نقل شده، در كتابهاى حديث و مناقب و تاريخ نگاشته شده است. صدها راوى كه هركدام در شهرى بوده و در زمانى ميزيسته آن معجزات را حكايت كرده، در كتابهاى حدي