‏كند. (11) 

10 ـ حضرت صادق (ع) فرمود: رسول خدا هزار باب علم به على تعليم نمود كه از هر بابى هزار باب مفتوح شد. (12) 

در خاتمه لازم است بدين نكته توجه كنيد كه تعليم رسول خدا هزار باب علم را به حضرت على (ع) و تعلم و ياد گرفتن او از تعليم و تعلم‏هاى معمول و متعارف بين مردم نبوده زيرا اين مطلب معقول نيست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در يك جلسه در مدت چند دقيقه يا ساعت محدود، به طريق متعارف هزار باب علم را براى على بگويد كه از هر بابى هزار باب مفتوح گردد، و على هم با همان طريق معروف آنها را ياد بگيرد. 

لذا بايد گفت: اين تعليم و تعلمها به طريق متعارف نبوده بلكه به صورت و كيفيت ديگرى بوده است. شايد اين كار با يك تصرف تكوينى و هدايت باطنى انجام گرفته باشد و شايد به وسيله نيروى نبوت و پرتوى از جهان غيب، قلب و دل على را صيقل داده و راه كشف حقائق را برايش گشوده باشد. 

پى‏نوشت‏ها: 

.1 قال على (ع) : ارسله على حين فترة من الرسل و تنازع من الالسن فقضى به الرسل و ختم به الوحى ـ نهج البلاغة ج 2 ص .22

.2 قال على (ع) : بابى انت و امى يا رسول الله لقد انقطع بموتك مالم ينقطع بموت غيرك من النبوة و الانباء و اخبار السماء ـ نهج البلاغة خطبة .230

.3 اصول كافى ج 1 ص 268 ـ قال ابو عبدالله (ع) : انما الوقوف علينا فى الحلال و الحرام فاما النبوة فلا. 

.4 اصول كافى ج 1 ص 269 ـ حارث بن مغيرة قال قال ابو جعفر (ع) ان عليا كان محدثا. فقلت فتقول: نبى؟ قال فحرك بيده هكذا ثم قال: او كصاحب سليمان او كصاحب موسى او كذى القرنين . او ما بلغكم انه قال و فيكم مثله؟ 

.5 اصول كافى ج 1 ص 269 ـ بريد بن معاوية عن ابى جعفر و ابى عبد الله عليهما السلام قال قلت له: ما منزلتكم و من تشبهون ممن مضى؟ قال: صاحب موسى و ذوالقرنين. كانا عالمين و لم يكونا نبيين. 

.6 اصول كافى ج 1 ص .270

.7 بحار الانوار ج 26 ص .92

.8 اثبات الهداة ج 3 ص .48

.9 اصول كافى ج 1 ص .269

.10 بحار الانوار ج 26 ص .92

.11 بحار الانوار ج 26 ص .68

.12 بحار الانوار ج 26 ص .28
فرق نبوت و امامت و رسالت 
كتاب: تفسير نمونه، ج 1، ص 440

نويسنده: آيت الله مكارم شيرازى 

بطورى كه از اشارات موجود در آيات و تعبيرات مختلفى كه در احاديث وارد شده بر مى‏آيد كسانى كه از طرف خدا ماموريت داشتند داراى مقامات مختلفى بودند : 

1 ـ مقام نبوت ـ يعنى دريافت وحى از خداوند ، بنا بر اين نبى كسى است كه وحى بر او نازل مى‏شود و آنچه را بوسيله وحى دريافت مى‏دارد چنانكه مردم از او بخواهند در اختيار آنها مى‏گذارد . 

2 ـ مقام رسالت ـ يعنى مقام ابلاغ وحى و تبليغ و نشر احكام خداوند و تربيت نفوس از طريق تعليم و آگاهى بخشيدن ، بنا بر اين رسول كسى است كه موظف است در حوزه ماموريت خود به تلاش و كوشش بر خيزد و از هر وسيله‏اى براى دعوت مردم به سوى خدا و ابلاغ فرمان او استفاده كند ، و براى يك انقلاب فرهنگى و فكرى و عقيدتى تلاش نمايد . 

3 ـ مقام امامت ـ يعنى رهبرى و پيشوائى خلق ، در واقع امام كسى است كه با تشكيل يك حكومت الهى و بدست آوردن قدرتهاى لازم ، سعى مى‏كند احكام خدا را عملا اجرا و پياده نمايد و اگر هم نتواند رسما تشكيل حكومت دهد تا آنجا كه در توان دارد در اجراى احكام مى‏كوشد . 

به عبارت ديگر وظيفه امام اجراى دستورات الهى است در حالى كه وظيفه رسول ابلاغ اين دستورات مى‏باشد ، و باز به تعبير ديگر ، رسول ارائه طريق مى‏كند ولى امام ايصال به مطلوب مى‏نمايد . 

ناگفته پيدا است كه بسيارى از پيامبران مانند پيامبر اسلام (صلى‏الله عليه‏و آله‏وسلم) هر سه مقام را داشتند هم دريافت وحى مى‏كردند ، هم تبليغ فرمانهاى الهى ، و هم در تشكيل حكومت و اجراى احكام تلاش مى‏كردند و هم از طريق باطنى به تربيت نفوس مى‏پرداختند . 

كوتاه سخن اينكه : امامت همان مقام رهبرى همه جانبه مادى و معنوى جسمى و روحانى و ظاهرى و باطنى است ، امام رئيس حكومت و پيشواى اجتماع و رهبر مذهبى و مربى اخلاق و رهبر باطنى و درونى است . 

امام از يك سو با نيروى مرموز معنوى خود افراد شايسته را در مسير تكامل باطنى رهبرى مى‏كند . 

با قدرت علمى خود افراد نادان را تعليم مى‏دهد . 

و با نيروى حكومت خويش يا قدرتهاى اجرائى ديگر ، اصول عدالت را اجرا مى‏نمايد . 

از آنچه در بيان حقيقت امامت گفتيم بخوبى استفاده مى‏شود كه ممكن است كسى مقام پيامبرى و تبليغ و رسالت را داشته باشد و امام مقام امامت در او نباشد ، اين مقام ، نيازمند به شايستگى فراوان در جميع جهات است و همان مقامى است كه ابراهيم پس از آنهمه امتحانات و شايستگى‏ها پيدا كرد ، و اين آخرين حلقه سير تكاملى ابراهيم بود . 

آنها كه گمان مى‏كنند منظور از امامت تنها فرد شايسته و نمونه بودن است گويا به اين حقيقت توجه ندارند كه چنين مطلبى از آغاز نبوت در ابراهيم بوده . 

و آنها كه گمان مى‏كنند منظور از امامت سرمشق و الگو بودن براى مردم بوده بايد به آنها گفت اين صفت براى ابراهيم و تمامى انبياء و رسل از آغاز دعوت نبوت وجود دارد و به همين دليل پيامبر بايد معصوم باشد چرا كه اعمالش الگو است . 

بنا بر اين مقام امامت ، مقامى است بالاتر از اينها و حتى برتر از نبوت و رسالت و اين همان مقامى است كه ابراهيم پس از امتحان شايستگى از طرف خداوند دريافت داشت . 
فرق نبوت و رسالت با امامت 
كتاب: تفسير نمونه، ج 13، ص 455

نويسنده: آيت الله مكارم شيرازى 

فرق نبوت و رسالت با امامت اين است كه پيامبران در مقام نبوت و رسالت تنها فرمان حق را دريافت مى‏كنند و از آن خبر مى‏دهند و به مردم ابلاغ مى‏كنند ، ابلاغى توأم با بشارت و انذار . 

اما در مرحله امامت اين برنامه‏هاى الهى را به مرحله اجرا در مى‏آورند خواه از طريق تشكيل حكومت عدل بوده باشد يا بدون آن ، در اين مرحله آنها مربيند ، و مجرى احكام و برنامه‏ها ، و پرورش‏دهنده انسانها ، و به وجود آورنده محيطى پاك و منزه و انسانى . 

در حقيقت مقام امامت مقام تحقق بخشيدن به تمام برنامه‏هاى الهى است ، به تعبير ديگر ايصال به مطلوب و هدايت تشريعى و تكوينى است . 

امام از اين نظر درست به خورشيد مى‏ماند كه با اشعه خود موجودات زنده را پرورش مى‏دهد . (1) 

پى‏نوشت: 

.1 شرح بيشتر در اين زمينه را در مقاله فرق نبوت و امامت و رسالت مطالعه بفرماييد. 

مسئله تنصيص
از مساله عصمت مى‏رسند به تنصيص.بنابراين شكل‏كلامى قضيه اين است كه از خدا شروع مى‏كنند مى‏گويند امامت لطفى است از جانب خدا، چون لطف است پس بايدوجود داشته باشد و چون چنين لطفى بدون عصمت ممكن نيست، پس امام بايد معصوم باشد و به همين دليل بايد منصوص‏باشد زيرا اين امر[يعنى عصمت] موضوعى نيست كه تشخيصش با مردم باشد.همان طور كه تشخيص پيغمبر با مردم نيست وبا خداست كه چه كسى را به پيغمبرى معين كند و او را با دلائل و آثار و معجزات معرفى نمايد، تشخيص امام هم با مردم‏نيست و از جانب خدا بايد تعيين شود با اين تفاوت كه پيغمبر چون بشر ديگرى در كار نيست، بايد از راه آثار معجزات به مردم‏شناسانده شود ولى امام بايد 