درست است و...يك شاخه درخت پر شجرى درست كرده كه اصلا انسان حيرت مى‏كند از اينهمه تتبعى كه اين مرد داشته است.

يكى ديگر جمله‏اى است كه‏باز از پيغمبر نقل كرده‏اند كه خطاب به على(ع) فرمود: «انت الخليفة‏بعدى‏» (1) .غير از اين دو جمله، جملات ديگرى نيز هست.متاسفانه دو هفته پيش‏كه از اينجا مى‏رفتم، يادداشتهايم راجع به امامت را گم كردم.در آنجا اين احاديث را يادداشت كرده بودم.اجمالا كتابهايش را مى‏دانم ولى خصوصياتش يادم نيست.

سيره ابن هشام‏كتابى است كه در قرن دوم نوشته شده.خود ابن هشام ظاهرا در قرن سوم‏است ولى اصل سيره از ابن اسحق است كه در اوايل قرن دوم مى‏زيسته و ابن هشام‏كتاب او را تلخيص و تهذيب كرده است.از كتبى است كه مورد اعتماد اهل تسنن است.در آنجا دو قضيه را نقل مى‏كند كه اين‏كتاب(تجريد)نقل نكرده ولى چون مضمون همين مضمون است من نقل مى‏كنم.

.............................................................. 1.بحار، ج 39/ص 352، روايت 26، با اين عبارت: «انت الخليفة فى امتى‏» .

صفحه : 879
داستان يوم الانذار
يكى مربوط‏به داستان يوم الانذار است كه در اوائل بعثت پيغمبر اكرم آيه آمد: «و انذر عشيرتك الاقربين‏» (1) خويشاوندان نزديكت‏را انذار و اعلام خطر كن.هنوز پيغمبر اكرم اعلام دعوت عمومى به آن معنا نكرده بودند.مى‏دانيم در آن هنگام على(ع) بچه‏اى‏بوده در خانه پيغمبر.(على عليه السلام از كودكى در خانه پيغمبر بودند كه آن هم داستانى دارد.)رسول اكرم به على(ع)فرمودغذايى ترتيب بده و بنى هاشم و بنى عبد المطلب را دعوت كن. على(ع)هم غذايى از گوشت درست كرد و مقدارى شيرنيز تهيه كرد كه آنها بعد از غذا خوردند.پيغمبر اكرم اعلام دعوت كرد و فرمود من پيغمبر خدا هستم و از جانب خدا مبعوثم.من‏مامورم كه ابتدا شما را دعوت كنم و اگر سخن مرا بپذيريد سعادت دنيا و آخرت نصيب شما خواهد شد.ابو لهب كه عموى‏پيغمبر بود تا اين جمله را شنيد عصبانى و ناراحت‏شد و گفت تو ما را دعوت كردى براى اينكه چنين مزخرفى را به مابگويى؟!جار و جنجال راه انداخت و جلسه را بهم زد.پيغمبر اكرم براى بار دوم به على(ع)دستور تشكيل جلسه را داد.خود امير المؤمنين‏كه راوى هم هست مى‏فرمايد كه اينها حدود چهل نفر بودند يا يكى كم يا يكى زياد.در دفعه دوم پيغمبر اكرم به آنهافرمود هر كسى از شما كه اول دعوت مرا بپذيرد، وصى، وزير و جانشين من خواهد بود.غير از على(ع)احدى جواب‏مثبت نداد و هر چند بار كه پيغمبر اعلام كرد، على(ع)از جا بلند شد.در آخر پيغمبر فرمود بعد از من تو وصى و وزير و خليفه من خواهى بود.

داستان ملاقات‏رئيس قبيله با پيغمبر اكرم
قضيه ديگر كه‏باز در سيره ابن هشام است، از اين بالاتر است.در زمانى كه هنوز حضرت رسول‏در مكه بودند و قريش مانع بودند كه ايشان تبليغ كنند و وضع، سخت و

.............................................................. 1.شعراء/214.

صفحه : 880
دشوار بود، در ماههاى‏حرام (1) مزاحم پيغمبر اكرم نمى‏شدند يا لا اقل زياد مزاحم نمى‏شدنديعنى مزاحمت بدنى مثل كتك زدن نبود ولى مزاحمت تبليغاتى وجود داشت.

رسول اكرم هميشه از اين فرصت استفاده مى‏كردو وقتى مردم در بازار عكاظ در عرفات جمع مى‏شدند(آن موقع هم حج بود ولى با يك سبك مخصوص)مى‏رفت در ميان قبائل‏گردش مى‏كرد و مردم را دعوت مى‏نمود.نوشته‏اند در آنجا ابو لهب مثل سايه پشت‏سر پيغمبر حركت مى‏كرد و هر چه پيغمبرمى‏فرمود، او مى‏گفت دروغ مى‏گويد، به حرفش گوش نكنيد.رئيس يكى از قبائل خيلى با فراست بود.بعد از آنكه‏مقدارى با پيغمبر صحبت كرد، به قوم خودش گفت اگر اين شخص از من مى‏بود لاكلت به العرب، يعنى من اينقدر در او استعداد مى‏بينم‏كه اگر از ما مى‏بود، به وسيله وى عرب را مى‏خوردم.او به پيغمبر اكرم گفت من و قومم حاضريم به تو ايمان بياوريم (بدون‏شك ايمان آنها ايمان واقعى نبود)به شرط اينكه تو هم به ما قولى بدهى و آن اينكه براى بعد از خودت من يا يك نفر ازما را تعيين كنى.فرمود اينكه چه كسى بعد از من باشد، با من نيست با خداست.اين، مطلبى است كه در كتب تاريخ اهل تسنن آمده است.

حديث غدير و تواتر آن
يكى ديگر از ادله‏اى كه شيعه ذكر كرده‏اندحديث غدير است.[خواجه نصير] مى‏گويد: «و لحديث الغدير المتواتر» حديث غديرى كه متواتر است. «متواتر» اصطلاحى‏است در علم حديث، مى‏گويند خبر واحد و خبر متواتر.مقصود از خبر واحد اين نيست كه ناقل آن يك نفر باشد بلكه يعنى خبرى‏كه نقل آن در حدى است كه مفيد يقين نيست‏خواه ناقل يك نفر باشد و خواه ده نفر باشند.مثلا شخصى نقل مى‏كند كه‏من فلان خبر را از راديو شنيدم.شما گمان پيدا مى‏كنيد كه اين سخن راست باشد اما هنوز منتظريد كه ديگران چه مى‏گويند.از يك نفرديگر هم مى‏شنويد، گمانتان قويتر مى‏شود.بعد مى‏بينيد كه افراد زيادى همين حرف را مى‏زنند.نمى‏توانيد احتمال

.............................................................. 1.ماههاى ذى القعده، ذى الحجه و محرم چون ماه‏حرام بود، ماه آزاد بود يعنى در اين ماهها همه جنگها تعطيل بود، دشمنان از يكديگر انتقام نمى‏گرفتند ورفت و آمدها در ميانشان معمول بود.در بازار عكاظ جمع مى‏شدند و حتى اگر كسى قاتل پدرش راكه مدتها دنبالش بود پيدا مى‏كرد، به احترام ماه حرام متعرضش نمى‏شد.

صفحه : 881
بدهيد كه همه اينها خواسته‏اند دروغ بگويند.حتى‏بايد[تعداد ناقلان]در حدى باشد كه تبانى بر دروغ هم در آن درست نباشد چون در يك حدى ممكن است افرادبشر تبانى كنند ولى اگر از آن حد بيشتر باشد تبانى امكان ندارد.تواتر يعنى[تعداد نقل خبر]فوق تبانى باشد.مثلا در همين‏مثالى كه عرض كردم ممكن است ده نفر با همديگر تبانى كنند كه بگويند ما فلان خبر را از راديو شنيديم.تا دويست‏نفر ممكن است تبانى كنند ولى گاهى قضيه به حدى مى‏رسد كه اصلا نمى‏شود احتمال داد كه تبانى باشد.مثلا شما مى‏رويدبه جنوب تهران مى‏بينيد شخصى مى‏گويد راديو چنين چيزى گفته. بعد مى‏رويد شرق تهران مى‏بينيد افرادى آن خبر رانقل مى‏كنند.بعد مى‏رويد غرب تهران، همين طور.نمى‏توانيد احتمال بدهيد كه همه اينها با يكديگر تبانى كرده‏اند.اين‏را مى‏گويند تواتر.شيعه مدعى است كه نقل خبر غدير در حدى است كه ما احتمال تبانى هم در آن نمى‏توانيم بدهيم و بگوييم‏مثلا چهل نفر از صحابه پيغمبر تبانى كردند بر يك دروغ، خصوصا كه بسيارى از ناقلان اين خبر جزء دشمنان على(ع)بوده‏يا از طرفداران ايشان شمرده نشده‏اند.اگر ناقلان فقط از تيپ سلمان و ابوذر و مقداد - يعنى همانها كه دور على مى‏چرخيدند- بودند، مى‏شد احتمال داد كه اينها علاقه مفرطى به على(ع)داشتند و با تبانى چنين حرفى زده‏اند، در حالى كه اين خبر راكسانى نقل كرده‏اند كه علاقه‏اى به على(ع)نشان نداده‏اند.امثال ملا على قوشچى مى‏گويند اين خبر واحد است‏و به حد تواتر نرسيده است، ولى شيعيان مى‏گويند خير، خبر واحد نيست[و متواتر است]، اين هم كتابها.

در حديث غدير، پيغمبر(ص)فرمود:«الست اولى بك