شما مى‏رويدبه جنوب تهران مى‏بينيد شخصى مى‏گويد راديو چنين چيزى گفته. بعد مى‏رويد شرق تهران مى‏بينيد افرادى آن خبر رانقل مى‏كنند.بعد مى‏رويد غرب تهران، همين طور.نمى‏توانيد احتمال بدهيد كه همه اينها با يكديگر تبانى كرده‏اند.اين‏را مى‏گويند تواتر.شيعه مدعى است كه نقل خبر غدير در حدى است كه ما احتمال تبانى هم در آن نمى‏توانيم بدهيم و بگوييم‏مثلا چهل نفر از صحابه پيغمبر تبانى كردند بر يك دروغ، خصوصا كه بسيارى از ناقلان اين خبر جزء دشمنان على(ع)بوده‏يا از طرفداران ايشان شمرده نشده‏اند.اگر ناقلان فقط از تيپ سلمان و ابوذر و مقداد - يعنى همانها كه دور على مى‏چرخيدند- بودند، مى‏شد احتمال داد كه اينها علاقه مفرطى به على(ع)داشتند و با تبانى چنين حرفى زده‏اند، در حالى كه اين خبر راكسانى نقل كرده‏اند كه علاقه‏اى به على(ع)نشان نداده‏اند.امثال ملا على قوشچى مى‏گويند اين خبر واحد است‏و به حد تواتر نرسيده است، ولى شيعيان مى‏گويند خير، خبر واحد نيست[و متواتر است]، اين هم كتابها.

در حديث غدير، پيغمبر(ص)فرمود:«الست اولى بكم من انفسكم؟» قالوا بلى آيا من از خود شما برشما اولويت ندارم؟(1) گفتند: بلى.بعد فرمود: «من كنت مولاه فهذا على‏مولاه‏» .معلوم است كه مى‏خواهد همان اولويت‏خودش بر نفوس را براى على(ع) تصويب كند.

.............................................................. 1.اشاره به آيه قرآن(سوره احزاب، آيه‏6)است كه: «النبى اولى بالمؤمنين من انفسكم‏» پيغمبر چون از جانب خداست، بر جان و مال و بر همه چيزمردم از خود مردم اولويت دارد.هر كسى اختيار مال و جان و همه چيز خودش را دارد اما پيغمبر در همين‏اختيار دارى‏ها از خود صاحب اختيارها صاحب اختيارتر است.البته پيغمبر هيچ‏گاه كارى را - العياذ بالله - به خاطرنفع خودش انجام نمى‏دهد.او نماينده جامعه اسلامى از طرف خداست.انسان اختيار مال و جان خودش‏را دارد براى خودش، پيغمبر اين اختيار را بيشتر دارد براى جامعه اسلامى.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4 صفحه 880
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:4.xml">حقيقت شناخت  </a><a class="text" href="w:text:10.txt">حس، ابزار لازم براى شناخت </a><a class="text" href="w:text:11.txt">راههاى شناخت </a></body></html>اصل «ترميم ساختمان‏»
حالا چرا مثال به مرغ بزنيم، امروز گويا خيلى بيش‏از اين حرفها كشف شده است.مى‏گويند در بدن انسان هر ماده از مواد اگر كسرى پيدا كند - البته حدود دارد - در بدن اين‏خاصيت هست كه شروع مى‏كند آن را ترميم كردن.خيلى واضح است، وقتى جراحتى بر پوست‏يا ساير قسمتهاى بدن واردمى‏شود، بدن خودش شروع مى‏كند به ساختن.آيا اين ساختن، اين نوع كار كردن، با اين كه بدن فقط حكم يك ماشين مكملى‏را داشته باشد و واقعا مثل يك ماشين باشد، فقط يك اعضاى لا شعورى مرتب و منظم‏شده باشند، جور در مى‏آيد؟يا مثلا خون انسان وقتى از مقدار لازم كسر

.............................................................. 1.مرغ يك ناخنكى در پشت‏پا دارد - غير از پنجه‏هاى پايش - كه در خروس خيلى قوى است و به آن سيخك مى‏گويند، مثل مهميزى است كه‏افسرها دارند و به شكم اسب مى‏زنند.اين يك مهميزى است كه خروس دارد، در خروس خيلى درشت و تيزو يك چنگال قوى است.هر كس خروس بازى كرده باشد يا جنگيدن خروسها را ديده باشد مى‏داند خروسها وقتى با همديگرمى‏جنگند غير از اينكه با نوكشان به يكديگر حمله مى‏كنند چنان خودشان را به يكديگر مى‏زنند كه اين يكى‏پشت پايش را احيانا مى‏كشاند به آن يكى، يعنى با اين حربه‏اى كه اينجا دارد مى‏خواهد ديگرى را مجروح كند.به عنوان يك حربه است.

صفحه : 115
مى‏شود، باز بدن شروع‏مى‏كند به خون ساختن، يا اگر از يك گلبول مخصوصى از گلبولهاى‏بدن - مثلا سفيد - كم شده باشد، بدن در حدودى كه توانايى دارد شروع مى‏كندبه ساختن آن.يا حتى خيلى از اعضاى بدن اين جور است.البته اين هم حدودى دارد.پا را اگر قطع كنند،ديگر بدن نمى‏تواند يك پاى عليحده‏اى بسازد، اين در حدود كار بدن نيست.

اين اصل «انطباق دادن موجود زنده خود را بامحيط‏» يا اصل «ترميم ساختمان‏» يك چيز عليحده است، غير از نظم مادى ساختمان است، نشان مى‏دهد كه در اين ساختمان به‏نوعى از انواع كه حقيقتش هنوز بر ما مجهول است، يك نوع رهبرى، يك دستگاه رهبرى‏وجود دارد كه اين موجود را به سوى هدف خودش رهبرى و هدايت مى‏كند.

هدايت در جمادات
آيااين اصل هدايت در تمام موجودات عالم هست‏يا در بعضى موجودات عالم؟ اينها را در نباتات و حيوانات و انسان(عرض كرديم‏ما به شعور ارادى آنها كار نداريم، در كارهاى غير ارادى‏شان فعلا بحث داريم)خيلى خوب مى‏شود ثابت كرد، در جمادات‏چطور؟آيا اين اصل هدايت فقط در نباتات و حيوانات و انسان وجود دارد؟ ديگر در جمادات وجود ندارد؟در قرآن ذكر شده‏است كه در همه موجودات وجود دارد، منتها در جمادات آن طورى كه ما در نباتات مى‏توانيم اثبات كنيم( «ما» كه مى‏گوييم‏يعنى «من‏» .شايد اطلاعات علمى بيشترى باشد بتواند در همان جا هم اثبات كند)نمى‏توانيم اثبات كنيم ولى خلافش راهم نمى‏شود اثبات كرد، نه اينكه حتما در جمادات ثابت‏شده كه هر كارى كه جمادات مى‏كنند لازمه ساختمان ماشينى‏آنهاست.آنچه در قرآن است[نشان مى‏دهد]كه اصل هدايت در همه موجودات است، مثلا مى‏فرمايد: «و اوحى فى كل سماء امرها»(1) در هر آسمانى كار او را به او وحى كرده است، يعنى كارى كه بايد انجام بدهد به او گفته‏است، راهش را به او نشان داده، و بعلاوه‏اينكه مى‏فرمايد: «ربنا الذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثم هدى‏» [بيانگر آن است كه]

.............................................................. 1.فصلت/12.

صفحه : 116
قرآن[اصل هدايت‏را]به نباتات و حيوانات و انسان اختصاص نداده است، «اعطى كل شى‏ءخلقه ثم هدى‏» هر چيزى را آن جورى كه بايد ساختمانش را ايجادكند ايجاد كرده و آن را هم هدايت كرده است.قرآن عموميت قائل است.

حالا ببينيم از نظر آن مقدارى كه علوم بشردر جمادات كشف كرده، چه كشف كرده؟آيا ضد اين را كشف كرده يا نه؟يا خودش را كشف كرده؟يا هنوز از اين نظر لا اقل‏بگوييم براى ما مجهول است؟در جمادات كسى نمى‏تواند لا اقل آن طرف را اثبات كند، مثلا بگويد اين نظمى كه در منظومه‏ما وجود دارد، اينكه خورشيد مثلا دور خودش بگردد، زمين دور خودش بگردد، بعد دور خورشيد بگردد، بعد هم‏اين سياره‏هاى ديگر هر كدام در يك مدارى به دور خورشيد بگردند، خورشيد خودش با منظومه خودش اگر يك حركت‏ديگرى(دورى يا مستقيم)داشته‏باشد، اين ديگر لازمه ساختن اين ماشين است، ديگر خورشيد همين قدر كه خورشيد شد نمى‏تواندغير از اين باشد، محال است غير از اين باشد.عرض مى‏كنيم چنين چيزى نيست، چنين چيزى لا اقل ثابت نشده‏است.ببينيد، يك خواصى براى اجسام و اجرام هست كه اينها را مى‏توان خواص ضرورى و لا ينفك دانست كه محال است غيراز اين باشد و آن همان خواص مقدارى و رياضى اشياء است، مثلا اگر يك جرمى، يك جسم