 داراى فلان حجم است، لازمه‏اش‏اين است كه اگر اين جسم را نصف كنيم، حجم نصف هم نصف حجم كل باشد، يا خواصى كه در رياضيات ذكر مى‏كنند كه‏مثلا يك مكعب داراى چه خواصى از نظر رياضى مى‏تواند باشد.بله، اين خواص لازمه آن و غير قابل تفكيك است، همان‏طورى كه يك مربع مثلا اگر اضلاعش فلان مقدار بود، مجموع سطحش حتما اين مقدار غير قابل تخلف است، در اجسام‏و اجرام اين جور چيزها هست، ولى ما در حركات اشياء يك نظم بالخصوصى يعنى يك جريانى را مى‏بينيم، علم قانونى را كشف كرده،اسم اين قانون را گذاشته «قانون جاذبه‏» ، تا مى‏گويند قانون جاذبه نيوتن، خيلى افراد خيال مى‏كنند يعنى رمز مادى‏حركات اشياء، اصلا قانون جاذبه نيوتن در بيان بعضى افراد يعنى رمز مادى حركات موجودات، در صورتى كه ارزش قانون‏نيوتن فقط اين مقدار است كه خود آن مرد گفته است و آن اين است كه او همين قدر كشف كرده كه يك نوع كشش وجذب و انجذاب ميان اجرام عالم وجود دارد، فرمولش را هم به دست داده، اما آيا اين را تعريف كرده يا توانسته اين را تعريف كندكه چيست؟مى‏بينيد تعريفى كه مى‏كند مى‏گويد جاذبه يعنى كشش، كه

صفحه : 117
از روى اثر تعريف كرده، اين كه تعريف نيست، اين‏كه حقيقت مطلب بيان نشده.

فيزيك همين قدر مى‏گويد چيزى[وجود دارد]،اصلا خود نيوتن حرفش اين است، مى‏گويد من چيزى مى‏بينم در ميان اجسام و اجرام كه عجالتا نامى ندارم‏رويش بگذارم، اسمش را مى‏گذارم جاذبه، گويى اجسام خودشان همديگر را جذب مى‏كنند.

اين را من يادم نيست‏در كجا ديدم، ظن قوى دارم كه در سير حكمت در اروپا فروغى از نيوتن‏نقل مى‏كند، مى‏گويد من نمى‏گويم اين چيست و چگونه است، من‏يك چيزى مى‏بينم كه گويى اجسام خودشان همديگر را جذب مى‏كنند و مى‏كشانند.ما يك قدم بالاتر مى‏رويم، مى‏گوييم نه، «گويى‏»نه، واقعا اجسام يكديگر را مى‏كشانند، واقعا اجسام يكديگر را به همان تناسب خاصى كه در ميان جرمشان از يك طرف‏و فاصله‏شان از طرف ديگر هست، مى‏كشانند اما «ما حقيقة هذه القوة؟ » حقيقت اين چيست؟آيا كلمه‏اى كه به حقيقتش‏نزديكتر باشد از آنچه كه عرفاى خودمان «عشق‏» ناميده‏اند[وجود دارد؟] مثلا كلمه‏«جاذبه‏» از كلمه «عشق‏» كه آنها گفته‏اند رساتر و نزديكتر است؟نه.

طبايع جز كشش كارى ندارند حكيمان(1) اين كشش را عشق خوانند نوعى عشق، نوعى علاقه، هر چه مى‏خواهيد بگوييد،نوعى كشش در ميان اجرام وجود دارد كه با يك حساب معينى، با يك فرمول معينى اينها يكديگر را مى‏كشانندو همين سبب اين انتظامات در كار خلقت‏شده است كه مثلا زمين در يك مدار معين حركت كند و ماه در يك مدار معين.اما حقيقت‏اين چيست؟آيا كسى مى‏تواند بگويد اى آقا!شما مى‏گوييد: «و اوحى فى كل سماء امرها» نيوتن خلافش را ثابت كرد كه گفت‏«قانون جاذبه‏» ، شما مى‏گوييد «وحى‏» ؟اين خيال كرده كه اگر «وحى‏» بگوييم يعنى يك كسى مى‏آيد بيخ گوش اينها با اينهاحرف مى‏زند و او كه گفته «جاذبه‏» يك چيز ديگرى را گفته است.هيچ كس هم نمى‏تواند بگويد با دليل عقل لازمه‏جرم بودن جرم همان طورى كه خواص رياضى آن هست اين خاصيت هم هست و اين ديگر خاصيت غير قابل تخلف است.عرض كرديم مااين را نمى‏توانيم بگوييم، حتما غير از اين [است]ولى از كجا كه اين جور نباشد كه باز ساختمان خورشيد يك مطلب باشد،

.............................................................. 1.حكيمان الهى.

صفحه : 118
ساختمان زمين يك مطلب باشد و رهبرى‏خورشيد و زمين(همين نوع رهبرى كه اين در مدار خودش بچرخد و آن كار خودش را بكند)يك امر ديگر باشد؟ما عجالتا اگر نتوانيم[اصل‏هدايت]را در جمادات اثبات كنيم، نفى هم نمى‏توانيم بكنيم، بعلاوه اينكه يك جمله‏هايى كه ما در كتابهاى متفرقه‏فارسى زبان گاهى خودمان خوانده‏ايم، از همين آقاى نيوتن نقل مى‏كنند كه خود او باز در همين قانون جاذبه ودر اين نظم موجودات اراده خدا را دخالت مى‏دهد، مى‏گويد آن مقدارى هم كه من كشف كرده‏ام كافى براى حفظ اين نظم‏نيست، علاوه بر اين بايد دست قدرتى هم باشد.او كه اصلا اين جور هم مى‏گويد. «علاوه بر اين‏» نمى‏خواهد، «علاوه‏» خود همين است.

پس در باب جمادات، حرفى كه ما فعلا داريم اين‏است كه اگر ما فرضا نتوانيم ثابت كنيم كه حركات اين جمادات لازمه جبرى ساختمان مادى اينها نيست، خلافش هم‏تا امروز ثابت نشده است.و اما در باب نباتات و حيوانات و انسان، مثل برهان نظم است، چون اين قدر در اين زمينه مطالبى گفته شده‏است كه الى ما شاء الله، ما فقط بايد شكل دليل قرآن را ذكر كنيم كه بعد ديگر آقايان اگر اين مطلب را قبول كردندكه اصل هدايت غير از اصل انتظام است، آن وقت در كلمات علمايى كه در اين زمينه‏هاچيز نوشته‏اند بروند ببينند و خودشان استنباط و استخراج و استفاده كنند.

هدايت در حيوان و انسان
ولى درباره هدايتهايى كه در خصوص حيوان و انسان‏هست بايد بحث عليحده‏اى كرد.در حيوان اين چيزى كه به نام «غريزه‏» معروف شده، اين هم مثل قانون جاذبه است،فقط اسم است، يعنى از فرط اينكه اين مطلب مجهول است، بشر چاره‏اى نداشته الا اينكه يك اسم مبهمى رويش بگذارد،برايش مجهول بوده حقيقتش چيست، گفته جاذبه، كشش.راجع به اينكه غريزه، اين هدايتها و رهبريهاى عجيب و فوق‏العاده‏اى كه در حيوانات وجود دارد چيست، اين خيلى واضح‏تر و روشن‏تر است از باب نباتات، كه تنها ساختمان مادى و مغزى حيوانات‏براى اين راهرويها كافى نيست، كه نام آن را «غريزه‏» گذاشته‏اند.

از حيوان بالاتر انسان‏است و انواع هدايتهايى كه در انسان هست، كه ما آن را تقسيم مى‏كنيم‏به يك سلسله الهامات كه اسمش را «الهامات اخلاقى‏» مى‏گذاريم و

صفحه : 119
يك سلسله الهامات ديگر كه اسمش را از قديم‏«اشراق‏» گذاشته‏اند و امروز هم مى‏گذارند.البته ما مطالب اشراقى‏اى را مى‏گوييم كه علم امروز تا حدودى قبول دارد، نه‏حرفهاى ديگر را.يك قسمت ديگر هم يك بحث مختصرى - اگر آقايان موافق باشند - درباره رؤيا و عالم خواب ديدن‏بكنيم و يكى دو قسمت ديگر هم هست كه راجع به انسان مى‏شود بحث كرد.

گفتيم كه ما دليلهاى مشركين را ذكر كرديم ولى مخالفين‏راجع به همان برهان نظم و قهرا نه هدايت - كه در زبان ديگران ايندو يكى است - ايرادهايى دارند، آنها هم يك حرفهايى دارند،آنها هم مى‏گويند كه نه، ما مى‏توانيم نظم موجودات يا هدايت موجودات را از راههاى مادى توجيه كنيم.ازاين بحث هدايت كه فارغ شديم، ببينيم حرف آنها چيست، و در درجه اول ما نظريه‏تكامل داروين(داروينيسم)را بيان مى‏كنيم، نه به عنوان‏اينكه ببينيم آيا تكامل چه نظريه‏اى است، آيا نظريه تكامل در اصل صحيح است‏يا صحيح نيست، نه، مفهوم كلى نظريه‏تكامل صحيح است، بلكه از اين نظر كه آيا در نظريه تكامل بدون دخالت دادن اصل هدف‏گيرى و هدفدارى و به عبارتى‏ديگر بدون دخالت دادن ماوراء الطبيعه اصلا تكامل قابل توجيه است‏يا قابل توجيه ن