يست.

- سؤالى كه داشتم راجع به اصل هدايت‏است.اصل هدايت اصلا مربوط به ساختمان خلقت‏خود موجودات است.آنچه كه تا امروز علم در مورد اصل هدايت موجودات ذى حيات‏ثابت كرده، تمام مربوط به فيزيولوژى است، منتها فيزيولوژى بدن انسان و ساختمان بدن حيوانات خيلى دقيقتر وپيچيده‏تر از ساختمان يك اتومبيل است كه جنابعالى مثال زديد.مثلا كسى كه از او خون مى‏رود، همان عضوى كه مامور اين‏كار هست، در آن موقع يك كمبود شيميايى در خودش حس مى‏كند و شروع مى‏كند به ترميم كردن آن كمبود.بنابراين، اصل‏هدايت مربوط به طرز ساختمان و فيزيولوژى بدن حيوانات و انسان است و اين مثالهايى كه جنابعالى زديد تا اندازه‏اى ناقص بود.

استاد: اما اينكه فرموديد «مربوط است‏» ، ما مربوط‏بودن را كه نمى‏خواهيم انكار

صفحه : 120
كنيم، اصلا چطور مى‏شود كه مربوط نباشد،حتما مربوط است.اما صحبت در اين است كه همين نفس ساختمان مادى كافى است‏يا كافى نيست.شما خودتان در بيانتان جمله‏اى فرموديدكه معلوم شد كافى نيست، براى اينكه شما مى‏فرماييد «وقتى يك كمبود پيدا مى‏شود عضومربوط حس مى‏كند، بعد همان را مى‏سازد» .حرف ما سر آن «حس مى‏كند» است، «حس مى‏كند» يعنى او حس مى‏كند يا شما حس مى‏كنيد؟ يعنى شما از روى اراده آن را انجام مى‏دهيد يادر خود آن عضو، همان حس - به قول شما - [انجام مى‏دهد؟] «نفس‏» هم كه آنها مى‏گويند، يك امر جداگانه نيست، نفس با بدن‏اتحاد دارد، يعنى نفس و بدن يك حقيقت و يك واقعيت است، منتها ماده وقتى از لحاظ جوهرى - نه از نظر اعضا وجوارح - تكامل بيشترى داشته باشد «نفس‏» ناميده مى‏شود كه شعورش جزو ذات خودش مى‏شود.صحبت در همين جهت است.شمامى‏گوييد كه اين عضو حس مى‏كند.اولا «عضو حس مى‏كند» اين هم كلمه‏اى است كه باز عمل را ديده‏اند، اين لفظ را برروى آن گذاشته‏اند، يعنى يك عملى را ديده‏اند كه اين دستگاه انجام مى‏دهد، مى‏گويند كه عضو حس مى‏كند و اين كار را انجام‏مى‏دهد.ما هم بيش از اين نمى‏خواهيم بگوييم.ما هم مى‏خواهيم بگوييم كه اين وضع وضعى است كه جز اينكه همين‏تعبير را بكنيم و بگوييم عضو حس مى‏كند كسرى دارد و بايد انجام بدهد، طور ديگرى نيست.

اگر ساختمان ماشين بود،شما اين تعبير را اصلا نمى‏توانستيد اينجا به كار ببريد كه بگوييداين حس مى‏كند.مثلا فرض كنيد ظرفى داشته باشيم كه از اين ظرف، آب‏در يك ظرف ديگرى چكه مى‏كند تا آن ظرف پر مى‏شود.اين ظرف الآن مملو از آب است.اگر يك قطره از بالا بيفتد كه از ظرفيت‏اين ظرف بيشتر باشد، ناچار به همان اندازه يا بيشتر لبريز مى‏كند.شما در اينجا نمى‏گوييد كه اين ظرف حس مى‏كند، يك‏قطره را مى‏ريزد، اين ديگر «حس مى‏كند» نمى‏خواهد، اين تعبير در آنجا صادق نيست.شما در هر جا كه مى‏بينيد براى‏اينكه آن كار خود به خود صورت بگيرد(همان طورى كه آن ريزش آب خود به خود صورت مى‏گيرد)ساختمان مادى كافى‏نيست [بدانيد در آنجا اصل هدايت دخالت دارد]. «عضو» مى‏سازد، يك نظامى هم مى‏سازد.

مسلم خواص نرى و مادگى هم - همان طور كه‏گفتند - مربوط به آن هورمونها و ترشحاتى است كه در خون مى‏شود، منشا ترشحات هم در مرد بيضه است و در زن تخمدان.البته‏اينها هست، اينها كه نمى‏شود نباشد، ولى هر وقت تعبير شما رسيد به


صفحه : 121
اينجا كه گفتيد «اين‏عضو براى اينكه كمبود را بر طرف كند، اين كار را مى‏كند» همين‏«براى‏» را كه دخالت داديد، همان اصل هدايت است.

- سديم، پتاسيم و موادديگرى در بدن وجود دارد كه اينها كم و زياد مى‏شوند.كمبود يكى باعث‏مى‏شود كه آن چيزى كه زياد شده، براى اينكه ترميم بكند، خود به خودعمل شيميايى انجام مى‏دهد.حالا ما اسم آن را از روى تنگى قافيه «حس‏» مى‏گذاريم.

استاد: همان حرفى كه در ساختمان موجودات‏بود كه فرض تغييرات تصادفى نمى‏توانست آن را توجيه كند[در اينجا هم صادق است].شما در طرز كار اين اشياء ببينيد كه‏آيا حركات بى‏هدف، يعنى حركتى كه اين[شى‏ء]بكند بدون اينكه توجه به هدف داشته باشد، مى‏تواند صورت بگيرديا نه؟پس اين در كارش هدف دارد.طرز كار، توجه به هدف را نشان مى‏دهد.اگر ساختمان فقط ماشين باشد، سازنده‏ماشين در ساختن آن هدف داشته است، اما خود ماشين در كار خودش هدف ندارد. البته من اين را قبول مى‏كنم كه ماشين راهم مى‏شود طورى كامل ساخت كه كارش در يك حدودى شبيه به كار موجودات هدفدار بشود، اما نه در اين كارهاى خارق العاده‏از قبيل انطباق با محيط كه هر جايى متناسب با خصوص همان جا اين كار را انجام دهد.حالا در عين‏حال روى آن مطالعه كنيد، ما نمى‏خواهيم شما به طور جزم بپذيريد.

- آقاى دكتر خواستند ثابت كنند هر آثارى كه‏در يك موجود زنده مى‏بينيم - كه در قديم آثارش را نمى‏دانستند - الآن كشف كرده‏اند كه مربوط به غدد است، كه در جنس‏ماده يك غده و در جنس نر غده ديگرى است، يعنى اگر اين غده را با آن عوض كنيم، در يك سنين مخصوصى‏در صفات و ساختمان آن حيوان آثارى بروز مى‏دهد.اما مطلبى كه جنابعالى مى‏فرماييد اين است كه احتياج، عضو به وجود مى‏آوردنه غده.در همان مثالى كه جنابعالى زديد، آن سيخك در اثر تغيير محيط مرغ، نه تغيير غده به وجود مى‏آيد.پس‏اين احتياج مطلبى است كه خارج از ماده است و اين مساله احتياج در بقيه نسوج هم ديده مى‏شود، يعنى اگر يك نسج عضلانى ويا بافتى را در لابراتوار كشت بدهيم، البته تغذيه و توليد مثل مى‏كند. اما در بدن اگر يك خراشى به وجود آمد، اين‏توليد مثل در حدى است كه آن نقص ترميم شود، يعنى اگر فرض كنيد دو ميلى‏متر سطح پوست گود شده، در حد دو ميلى‏متربنا بر احتياج بدن و عضو، توليد مثل متوقف مى‏شود، در حالى كه اگر در لابراتوار بود،

صفحه : 122
اين نسج تا موقعى كه شرايط مساعد بودتوليد مثل مى‏كرد و افزايش پيدا مى‏كرد، چون حدى براى آن نيست، اما در ساختمان حيوان يا انسان كه قرار گرفت، در آن حد متوقف مى‏شود...

استاد: بحث‏ما الآن به جاى خوبى رسيده و تقريبا مرز مطلب مشخص است كه روى آن‏بايد بحث بشود.ما در اول عرايض خودمان عرض كرديم كه مى‏خواهيم دو مطلب راعرضه بداريم: يكى اينكه آيا اين هدايت و رهبرى منظمى كه اشياء مى‏شوند، لازمه همان انتظامى است كه در خلقتشان‏هست؟كه در اين صورت ديگر دو چيز نيست و اين هدايت لازمه همان انتظام است، يا اينكه نه، يك اصل ديگرى علاوه‏بر انتظام خلقت وجود دارد، يعنى اين خلقت پس از آنكه منتظم شده است، طبق يك اصل ديگرى هدايتها و رهبريهايى هم‏مى‏شود.ما به هر حال در مقام اثبات آن هستيم.فرضا اگر اين مطلب اثبات نشود، از نظر دليل توحيدى نقصى به جايى وارد نمى‏آيد،آن برهان انتظام به قوت خودش باقى است ولى ما از قرآن اين جور استنباط كرديم - كه البته آن استنباط قرآنى‏ممكن است‏حرف داشته باشد ولى ما خودمان روى آن حرفى نداريم - و فكر هم مى‏كنيم كه اين، دو مطلب است.

در اين دو مطلب ببينيد مرز مطلب الآن به‏ك