ا رسيده.ما اين را قبول داريم كه مى‏شود ساختمان مادى اشياء از نظر ماشينى طورى باشد كه كارها را به شكلى انجام بدهدكه نظير كار ذى شعور است.فرض كنيد موشكهاى فضاپيمايى كه حالا مى‏فرستند، طورى اينها را تهيه مى‏كنند كه اين دستگاه‏به طور خودكار مثلا از اينجا حركت مى‏كند، به يك نقطه معينى كه مى‏رسد مثل اينكه جلد خودش را خالى مى‏كنددستگاهى است كه از يك دستگاه ديگر خارج مى‏شود، چون از آن نقطه به آن طرف را آن دستگاه بايد طى كند.بعد به يك‏نقطه ديگر كه مى‏رسد، يك بار ديگر يكى از داخل ديگرى خارج مى‏شود، باز هم وظيفه خودش را انجام مى‏دهد.بعد هم فرض كنيدمى‏رود در كره ماه مى‏نشيند و از آنجا هم مخابره مى‏كند.آن چيزى كه در اينجا وجود نداردنفس شعور است، همه اينها را شعور آن سازنده اولى تنظيم كرده است.

دستگاه خودش نمى‏داندچكار مى‏كند، او عكسبردارى مى‏كند و عكسها را هم مى‏فرستد بدون‏اينكه اصلا خودش بفهمد كه چكار مى‏كند و لزومى ندارد بفهمد، يعنى اين مقداركارى كه او مى‏كند لزومى ندارد كه يك فهم و شعورى هم داشته باشد

صفحه : 123
كه اين كار را انجام بدهد.

حالا بايد قدرى بيشتر مطالعه‏كنيد ببينيد كه آيا در اين فعاليتهاى حيرت انگيزى كه عجالتادر بدن جاندارها مى‏بينيم، بدون آنكه براى اين موجودات يك شعورى، يك حيات شعورى‏اى،يك نفسى (1) ، يك چيزى كه نوع كارش بايد حتما شعورى باشد - كه اگر شعورى نباشد نمى‏تواند انجام بدهد - [قائل‏باشيم]غير از شعورى كه در ساختن آن به كار رفته، [اين فعاليتها امكان‏پذير است؟آيا]لازم است در اين كاركردن [شعورى]وجود داشته باشد يا ديگر لازم نيست كه شعورى در كار كردن وجود داشته باشد، هر چه شعور است در همان دستگاه‏كنترلش ساخته شده است؟حالا باز هم روى اين قضيه مطالعه كنيد، ببينيد چه از آب در مى‏آيد.

.............................................................. 1.بشر براى اينها تعبير ندارد، [منظور]يك‏نوع تدبير است.يا در خود حيات، اسمش را «حيات‏» مى‏گذاريد، «نفس‏» مى‏گذاريد. «نفس‏» يعنى قوه حيات، يك‏چيز عليحده‏اى نيست.حيات را وقتى به عنوان يك قوه جوهرى - نه به عنوان يك خاصيت و يك‏عرض - براى جسم تصور مى‏كنند كه جسم خودش يك حالت جوهرى پيدا كرده، «نفس‏» مى‏نامند.


صفحه : 124
راه هدايت موجودات 2
بحث ما درباره اصل هدايت‏بود كه اين اصل در قرآن مجيد - و شايد هم براى اولين بار در قرآن‏مجيد - به عنوان يك دليل مستقل از اصل «اتقان صنع‏» دليل بر خداشناسى‏گرفته شده است، و حتى بعد از قرآن مجيد هم آن اندازه‏اى كه شايسته بوده است، مورد توجه قرار نگرفته است ولى تدريجادر اثر پيشرفتهاى فكرى و علمى معلوم مى‏شود كه اين خود يك اصل مستقلى است.اين مطلب را خيلى شايسته تحقيق و بحث مى‏دانيم.

دليل نظم و «اتقان‏صنع‏» خيلى واضح است، يعنى مطالعه در تشكيلات ساختمانى اشياء نشان‏مى‏دهد كه در ساختمان آنها عقل و حكمت دخيل بوده است.

اين راه نظام ساختمان خلقت و «اتقان صنع‏» است.از اين‏نظر اگر ما عالم - يا اجزاى عالم - را يك ماشين منظم هم بدانيم، هر چيزى را مثل يك ماشين، يك خانه و ساختمان هم‏بدانيم كافى است.معمولا اين جور مثالها هم ذكر مى‏كنند كه وقتى انسان مثلا يك ساعت را مى‏بيند كه اجزائش اين‏طور دقيق منظم شده است، مى‏گويد سازنده اين ساعت بدون فكر و شعور و اراده نبوده است، يا وقتى يك ساختمان را به يك‏وضع مخصوصى مى‏بيند، درك مى‏كند كه در ساختن آن اراده به كار رفته است، يا وقتى يك‏ماشين را مى‏بيند(شعور و اراده را در ساختن آن دخيل مى‏يابد].روى اين

صفحه : 125
حساب اگر همه اجزاى‏عالم را فقط يك ماشينهايى هم بدانيم، براى اين دليل كافى است،عالم ماشين هم باشد، كافى است كه وجود خدا را ثابت كند.

ولى اصل هدايت‏يك امر عليحده‏اى است، زائدبر اين، چيز ديگرى است كه مربوط به ساختمان اشياء نيست، مربوط به كار اشياء است.اين[اصل]اگر بخواهد دليل مستقل باشد،ريشه مطلب اينجاست: اگر كارى كه اشياء مى‏كنند كارى باشد كه لازمه قهرى و جبرى ساختمان آنهاست، اين ديگر دليل‏عليحده‏اى نيست و همان [اصل نظم]است.ماشين وقتى كه منظم شد، لازمه اين ماشين آن كار بخصوص است،مثل يك ساعت كه هر چه هست در ساختمان آن است و وقتى كه ساخته شد، اين كار منظمى كه مى‏كند ديگر يك چيز عليحده‏اى‏نيست كه بگوييم ببينيد كار اين ساعت چه جور منظم است، اين دارد در كار خودش هدايت مى‏شود، اين ديگر هدايت نمى‏خواهد،همان ساختمانش كافى است براى اين كارى كه انجام مى‏دهد.اما اگر مطالعات علمى درباره ذى حياتها - كه آن‏جلسه راجع به غير ذى حياتها هم بحث كرديم و عرض كرديم در ذى حياتها مشخص‏تر است - نشان داد كه ساختمان بسيار دقيق‏و منظم اين موجودات البته دخيل است در كار اينها ولى در عين حال آن كارى كه اينها انجام مى‏دهند، يك نيروى‏مجهولى در رهبرى آنها دخالت دارد، ساختمان ماشينى اشياء براى اين طرز كارى كه انجام مى‏دهند كافى نيست، اگر اين‏ثابت‏شد، اصل هدايت به عنوان يك دليل مستقل بر خداشناسى ثابت مى‏شود و - همان طورى كه عرض‏كرديم - ظاهر آيات قرآن هم همين است كه[نظم و هدايت]دو مطلب است: «ربنا الذى اعطى كل شى‏ء خلقه‏» يك مطلب‏است، «ثم هدى‏» مطلب ديگرى است.ما از كجا بفهميم؟مى‏گوييد طرز كار.چه قرائنى در طرز كار اشياء مى‏تواند وجود داشته باشدكه حكايت كند ساختمان ماشينى - اگر فرضا اينها يك ماشين مى‏بودند - براى اين كار كافى نيست؟اين را بايد يك توضيح مختصرى بدهيم.

علت غايى‏از نظر ماديون و الهيون
معروف است كه مى‏گويند«علتهاى چهارگانه‏» : علت مادى، علت صورى، علت فاعلى، علت‏غايى.شايد هم در ابتدا كه اين نظريه اظهار شده است، خيلى دقيق نبوده ولى‏چون معمولا وقتى مثال ذكر مى‏كنند به مصنوعات بشر مثال مى‏زنند، مسلم در

صفحه : 126
مخلوقات طبيعت اين مثالها آن جورها تطبيق نمى‏كندو نبايد هم تطبيق كند.مثلا به يك صندلى مثال مى‏زنند: ماده‏اى بايد باشد كه با آن ماده اين صندلى را بسازند،مثلا چوب يا آهن.بايد به اين ماده شكل خاصى بدهند تا صندلى بشود، اگر شكل ديگرى به آن بدهند مثلا «در» يا نردبان مى‏شود.آن‏چوب را مى‏گويند علت مادى، اين شكل را مى‏گويند علت صورى. فاعلى، نيرويى بايد باشد كه اين تغييرات را در آن بدهد و آن‏را به اين شكل در بياورد، اين را مى‏گويند علت فاعلى.اين فاعل از ساختن آن هدفى را در نظر دارد، صندلى‏را مى‏سازد براى اينكه رويش بنشينند، اين را مى‏گويند علت غايى.

آيا در طبيعت، همه اين علتهاى چهارگانه وجود دارديا نه؟آن كه اصلا مورد ترديد نيست علت فاعلى است، يعنى هيچ مكتب و فلسفه‏اى لزوم علت فاعلى را براى پيدايش اشياء انكارنمى‏كند، يك نيرويى لازم است كه تاثير كرده باشد تا اين تحولات و تغييرات را در اشياء پديد آورد.چيزى كه بيشتر از هرچيز ديگر مورد ترديد و ايراد و مورد اختلاف نظر ماديون و الهيون است اصل علت غايى اس