.ماديون مى‏گويند اساسا اصل‏علت غايى در كار عالم دخالت ندارد، اصل علت غايى مربوط به كارهاى انسان(ياحيوانات)است و بس، آنهم نه همه كارهاى انسان[بلكه]قسمتى‏از كارهاى انسان، و تعميم دادن آن به همه عالم كار نادرستى است.الهيون معتقد هستند كه اصل علت‏غايى در تمام كارهاى عالم حتى كارهاى طبيعت بى‏جان دخالت دارد.ولى اصل علت غايى به مفهومى كه حكماى الهى مى‏گويند،غير از مفهوم عرفى و ساده‏اى است كه ديگران مى‏گويند.ديگران خدا را مثل يك انسان حساب مى‏كنند، [مى‏گويند]بله،خدا وقتى مى‏خواهد اين درخت را بسازد، يك ماده‏اى مى‏آورد، به او يك صورتى مى‏دهد و از اين كار هم يك هدفى‏دارد، همان طورى كه يك انسان از كار خودش هدف دارد.هدف در كجاست؟هدف در علم خدا موجود است، همان طورى كه هدف‏در مغز آن نجار موجود بود.اما مفهوم دقيقترش چيز ديگرى است كه امروز من مختصرى توضيح مى‏دهم كه اين مطلب معلوم باشد.

مناط وجود علت غايى
توضيح بيشترش اين است: اگر در پيدايش يك‏چيزى، موجبات قبلى صد در صد

صفحه : 127
براى آن كافى بود(نه اينكه علت فاعلى گذشته‏است و تقريبا تقدم زمانى دارد؟)يعنى آنچه در گذشته واقع شده است براى آنچه در آينده واقع شده است صد در صد كافى‏است، علت غايى موضوع پيدا نمى‏كند، يعنى صد در صد «گذشته‏» است كه «حاضر» را به وجود آورده، حوادث را گذشته‏ها به‏سوى جلو مى‏رانند، در پشت‏سر واقع شده‏اند و اينها را به وجود مى‏آورند. همان طور كه عرض كردم، آن حركتى كه‏خار ساعت مى‏كند صد در صد بستگى دارد به حوادثى كه قبل از آن وجود پيدا كرده، از آن كوكى كه شما روى فنر كرديد، فنر راسفت كرديد و از نيروى بازگشتى كه در فنر وجود دارد كه اين خودش را پس مى‏كشد فشار مى‏آورد روى ساير چرخها، خواه‏ناخواه، اضطرارا، جبرا اين خار بايد روى همين حساب حركت كند، آنهاست كه اين را به وجود آورده، هيچ چيز ديگرى‏در كار نيست.ولى اگر گذشته صد در صد دخالت ندارد، مثلا پنجاه در صد دخالت دارد، آينده هم براى اين حادثه دخالت دارد، يعنى‏مثل اينكه يك چيزى هم در جلو قرار گرفته و اين شى‏ء را به سوى خودش مى‏كشد، هم سائق دارد هم قائد، هم راننده‏دارد هم جلوكش، هم از پشت‏سر اين را مى‏رانند و هم از جلوى رو اين را مى‏كشند، به طورى كه اگر گذشته به تنهايى مى‏بودكافى نبود، [در اين صورت علت غايى موضوع پيدا مى‏كند].چون علت غايى مربوط به آينده است، آينده نسبت‏به اين گذشته هميشه يك جاذبه‏اى دارد.پس حاضر، هم با گذشته خودش مربوط است و هم با آينده خودش كه اگر آن آينده به هيچ وجه‏نمى‏بود و بنا نبود به وجود بيايد، گذشته نيز به وجود نمى‏آمد.پس هر گذشته‏اى، هم به گذشته‏تر از خودش مربوط است‏كه اگر آن گذشته‏تر نمى‏بود به وجود نمى‏آمد، هم به آينده مربوط است، يعنى اگر آينده نمى‏بود يا نمى‏شد وجود پيدا كند بازهم‏اين به وجود نمى‏آمد.آنگاه مى‏گويند اگر ما در جريانى اين جور ديديم كه گذشته، او را سر دو راهى قرار مى‏دهد اما در ميان‏دو راه، اين شى‏ء يك راه را انتخاب مى‏كند، اين آينده است كه اين يك راه را براى او انتخاب مى‏كند.حالا من‏باز مثال برايتان عرض مى‏كنم، و از همين مثالها بايد دليل بياوريم.

ماشين چقدر مى‏تواند منظم باشد، يعنى‏حساب كنيم چه كارى مى‏تواند كار ماشينى باشد و تا چه حد مى‏تواند باشد؟ ماشينهايى در دنيا به وجود آمده است كه شما در مقابل‏آنها به زبانى فصيح حرف مى‏زنيد، مثلا شما به زبان انگليسى فصيح حرف مى‏زنيد،آن دستگاه تمام گفته‏هاى شما را به زبان فرانسه ترجمه مى‏كند، كه

صفحه : 128
مى‏گويند چنين ماشينهايى هست و هيچ مانعى‏هم ندارد كه باشد، چون اين يك حسابگرى خاصى است.روى تمام حروف و كلمات و جمله‏هاى انگليسى حساب شده‏است كه اگر شمامثلا «من آب مى‏خواهم‏» را به انگليسى بگوييد يا ماشين كنيد، اين طور تنظيم شده كه اگر حرف اول‏آن مثلا «پ‏» باشد، بعد «ج» باشد...تا آخر، وقتى كه اين چند حرف پشت‏سر هم آمد، ماشين فلان حروف ديگرى را كه به زبان فرانسه‏مطابق آن است در بياورد.تمام آن پيش بينى شده در گذشته است، يعنى اين گذشته است كه آن را به وجود مى‏آورد.ماشين رااين جور به وجود آورده‏اند كه اين حروف وقتى به طور متوالى به اين ترتيب معين زده شود، فلان سه حرف يا چهار حرف‏يا پنج‏حرف ديگر به يك تركيب ديگرى به وجود بيايد.رابطه آن كه بعد از اين به وجود مى‏آيد با اين، يك رابطه صددر صد قطعى و تخلف ناپذير است.يك ماشين مى‏تواند در اين حدود باشد.حتى شايد بشر بتواند آن قدر اين اختراع را توسعه بدهدكه ماشينى بسازد كه شما در مقابل آن به يك زبان كه حرف مى‏زنيد در آن واحد به تمام زبانهاى دنيا ترجمه كندو به شما پس بدهد، ولى همه روى حساب، دستگاه تدريجا وسيعتر و وسيعتر مى‏شود.


ماده ابتكار ندارد
ولى من اينجا يك سؤالى‏مى‏كنم و آن سؤال اين است: آيا مى‏شود ماشينى اختراع بشود كه علاوه‏بر اينكه اين كار را مى‏كند، ابتكار هم داشته باشد، به طورى كه اشتباهات گوينده‏را هم اصلاح كند؟مثلا شما مى‏خواستيد بگوييد «من نان مى‏خواهم‏» ولى در مقابل ماشين گفتيد «من آب مى‏خواهم‏» ، اوبفهمد كه شما اشتباه كرده‏ايد و «نان مى‏خواهم‏» براى شما ترجمه كند، يعنى ماشين از خودش ابتكار به خرج‏بدهد، خلاقيت به خرج بدهد، برسد به يك جايى كه مردد بشود كه آيا بايد «آب مى‏خواهم‏» ترجمه كند يا «نان مى‏خواهم‏» ، بگويد ازطرفى گوينده گفته‏است كه «من آب مى‏خواهم‏» اما اين نان مى‏خواهد، خودش هم اشتباه كرده است، آيا آن جورى كه گفته‏ترجمه كنم يا آن جورى كه درست در مى‏آيد ترجمه كنم؟نه، ديگر اين كار ماشين نيست، ابتكار كار ماشين نيست،انتخاب كار ماشين نيست.انتخاب از ميان چند چيز - يعنى از ميان چند چيز متساوى يكى را انتخاب كند، آن كه او را به هدف مى‏رساند

صفحه : 129
انتخاب كند - كار ماشين نيست، چون انتخاب‏كردن با آينده ارتباط دارد يعنى حساب مى‏كند براى آينده چه مناسبتر است، از ميان چند چيزى كه الآن حاضر است‏يكى رابراى آينده انتخاب مى‏كند، اين با ساختمان ماشينى - هر اندازه كه اين ساختمان ماشينى مكمل باشد - جور در نمى‏آيد.[اينكه]ماشين‏خودش را با محيط منطبق كند، يعنى مثلا شما يك جمله‏اى را مى‏خواهيد با ماشين بزنيد، اتفاقا كسى واردمى‏شود، شما مجبوريد كه حرف را جورى بزنيد كه اسباب سوء تفاهم براى او نشود، ماشين خودش را با اين محيط منطبق‏كند، شما يك جورى مى‏زنيد ولى او آن طور براى آن آدم ترجمه كند كه متناسب با حيات اين ماشين‏و صاحبش باشد، خودش را تغيير بدهد، خودش در خودش، در كار خودش، در وضع خودش تغييرات ايجاد كند، اگر خرابى و نقصى دراو واقع شد، خودش از نو خودش را بسازد، [اين خرابى و نقص را] احساس كند، به مقدار لازم‏هم كه ساخت بعد ديگر از ساختن آن دست بردارد، [چنين چيزى ممكن نيست].

آنچه كه در مورد ذى حياتها گفته‏اند 