ينجهت مى‏بينيم آياتى كه در محيط مكه نازل شده است غالبا بر محور توحيد و معاد و تشريح معارف كلى و عقيدتى اسلام دور ميزند، حتى بسيارى از دانشمندان، از اين راه آيات مكى را از مدنى تميز و تشخيص مى‏دهند. 

استقبال مردم مدينه از آئين اسلام و پشتيبانى آنان از پيامبر اكرم، به وى فرصت داد كه به بيان ساير مسائل حساس اسلامى بپردازد و يك قسمت از دستورها و احكام اسلام را در محيط خود پياده كند و وظايف مردم را از نظر حلال و حرام بيان نمايد. 

با اينهمه، زندگى پيامبر و مسلمانان در اين محيط، نيز دور از غوغا و مزاحمت نبود، زيرا تمركز مسلمانان در محيط مدينه، رعب عجيبى در دل مشركان شبه جزيره عربستان افكنده بود كه مشركان براى درهم كوبيدن اين نقطه، كرارا مدينه را به وضع شديدى محاصره كردند و با دادن تلفات سنگين و احيانا وارد ساختن خسارتهاى مالى و جانى بر مسلمانان (و بالاتر از همه، با گرفتن وقت عزيز و گرانبهاى پيامبر كه از هر لحظه‏اى از آن بايد در تربيت و رهبرى مردم و بيان احكام و دستورهاى الهى استفاده شود) عقب نشينى ميكردند و مسلمانان را براى مدت كوتاهى به حال خود وا مى‏گذاشتند. 

مزاحمت و اشغال وقت پيامبر و بازداشتن مسلمانان از آموزش مسائل دين منحصر به اين نبود، چه بسا به پيامبر گزارش‏هائى ميرسيد كه توطئه خطرناكى بر ضد اسلام در ميان افراد قبيله‏اى در شرف انعقاد است و آنان در فكر جمع پول و سلاح و تنظيم سپاه هستند، تا در روز معينى براى كوبيدن حكومت جوان اسلام به مدينه حمله كنند، اين گزارشها كه متأسفانه تعداد آنها در تاريخ اقامت دهساله پيامبر در مدينه بيش از حد عادى بود، پيامبر را بر آن ميداشت كه يا شخصا براى كوبيدن آنان رهسپار منطقه‏شورش شود و يا گروهى را به آنجا اعزام بدارد . 

گذشته از اينها منافقان مدينه براى خود حزب نيرومندى داشتند.از طرف ديگر يهوديان لجوج مدينه و خيبر و مسيحيان نجران، سد بزرگى بر سر راه اسلام بودند و همگى از طريق ايجاد توطئه و جنگهاى خونين و مشاجرات و مجادلات بى جا وقت عزيز پيامبر و مسلمانان را ميگرفتند و آنان را از آموزش احكام و فروع اسلام و مسائل ديگر اسلامى باز ميداشتند. 

پيامبر در مدت اقامت دهساله خود در مدينه در 27 نبرد كه برخى از آنها بيش از يك ماه طول كشيد، شركت نمود و براى درهم كوبيدن توطئه‏هاى ضد اسلامى، در حدود پنجاه و پنج «سريه» (2) ترتيب داد و انجام هر يك از امور نظامى و مراقبت اوضاع مسلمانان و مرزهاى اسلامى به قيمت وقت عزيز او تمام مى‏شد. 

يك چنين زندگانى پرغوغا، مسلمانان را بر آن مى‏داشت كه وقت خود را به جاى آموزش معارف و احكام اسلام، به دفاع از حريم اسلام و وجود پيامبر گرامى صرف نمايند، و هر موقع آرامش موقتى پيش مى‏آمد و مسلمانان پروانه‏وار به گرد شمع وجود پيامبر جمع مى‏شدند، تا احكام و فرائض و معارف بلند اسلام را فراگيرند، ناگهان حوادث ناگوار و گزارشهاى مهم و حساس، سبب مى‏شد كه براى نبرد با دشمن و رفع تجاوز آماده گردند. 

امكانات مسلمانان به حدى نرسيده بود كه گروهى نظامى گردند و گروهى دانشجو، بلكه افراد در لحظاتى همگى لباس رزم بر تن مى‏پوشيدند و به جهاد ميرفتند، در مواقع خاصى به كشاورزى و باغدارى و مانند اينها مى‏پرداختند، و در اوقات ديگرى به تعليم و آموزش مشغول مى‏شدند، بنابر اين غالبا تمام افراد هم نظامى بودند، هم كارگر و هم دانشجو. 

2 ـ تشريع اسلامى به طور تدريج راه خود را طى كرده است، زيرا حوادث دوران پيامبر و پرسشهائى كه از حضرتش مى‏شد، سبب ميگرديد كه احكام آنها از مجراى وحى بيان گردد و از اين راه شريعت اسلام تكامل خود را طى كند، و اصولا هيچ تشريع و تقنينى نمى‏تواند مخلوق شرايط يك لحظه و مقتضيات يك روز باشد، بلكه همواره تجديد حوادث و طرح يك سلسله سئوالها، موجب توسعه وضع قانونگذارى ميگردد.ولى در محيط بعثت پيامبر اكرم، علاوه بر اين موضوع خصوصيت ديگرى وجود داشت و آن اينكه پيامبر اسلام در ميان مردمى به نبوت رسيد كه فاقد هر نوع قانون اخلاقى و اجتماعى بودند و يكى از بى بند و بارترين ملل جهان به شمار ميرفتند، آشنا ساختن چنين ملت به كليه قوانين و رموز اخلاقى و اجتماعى و...در مدت كم امكان عادى نداشت، حتى اگر پيامبر عاليقدر اسلام و پيروان او گرفتاريهاى ياد شده را هم نداشتند، تعليم اين همه حقوق و فرائض اسلامى، به يك چنين گروه، از حدود امكان خارج بود و مسلمانان در اين مدت كم، ظرفيت و استعداد فرا گرفتن همه آنها را نداشتند. 

3 ـ توسعه و گسترش زندگانى مسلمانان بر اثر فتوحات اسلامى آنان را با مسائل تازه و حوادث جديدى روبرو ميكرد كه در دوران بعثت پيامبر اكرم، نمونه آنها وجود نداشت و طرح و بيان احكام اين سلسله از حوادث، در دوران حيات رسول خدا، براى گروهى كه با اين موضوعات آشنائى نداشتند، امكان‏پذير نبود و يا لااقل، لزوم نداشت. 

4 ـ از طرف ديگر، پيامبر اسلام خاتم پيامبران، و آئين او آخرين شريعت آسمانى است و بايد تمام آنچه را كه بشر ممكن است تا روز قيامت به آن نياز داشته باشد، در اختيار او بگذارد و او را از هر قانون بشرى و تقنين آسمانى بى نياز سازد. 

ملاحظه اين امور ما را بر آن ميدارد كه بطور قطع و يقين بگوييم، پيامبر عاليقدر اسلام، براى حفظ مصالح اسلام و تحقق‏پذيرى هدف بعثت، اين قسمت از معارف و احكام را كه روى علل ياد شده، امت موفق به فرا گرفتن آنها نشدند، پيش فردى از مسلمانان به وديعت نهاده كه مسلمانان پس از درگذشت او در تمام اين حوادث به وى مراجعه كنند و همه نيازهاى دينى و مذهبى خود را با پيروى از افعال و گفتار او برطرف سازند. 

يك چنين فرد نميتواند يك فرد عادى باشد، زيرا يك فرد عادى نميتواند اين همه علوم و معارف و احكام و فرائض را در مدت كم از پيامبر (ص) فراگيرد، بلكه بايد اين فرد بسان پيامبر داراى علمى گسترده و در برابر هر نوع خطا و اشتباه كه موجب سلب اعتماد مردم ميگردد، مصون و بيمه باشد. 

شناسائى يك چنين فرد، كه داراى علمى گسترده و وسيع است، و از تمام احكام الهى و قوانين آسمانى كه ممكن است بشر تا روز بازپسين به آن نياز داشته باشد، آگاهى دارد، جز براى خدا و پيامبر او براى كسى مقدور نيست.همچنين شناسائى معصوم از غير معصوم و اينكه چه كسى در مقابل هر نوع احتمال اشتباه و لغزشهاى عمدى و سهوى مصون و بيمه است، جز از طريق وحى و تعيين پيامبر ممكن نمى‏باشد. 

از اين نظر، تكميل هدف بعثت و گسترش صحيح آئين اسلام در ميان ملل جهان، و بى نياز ساختن امت از هر نوع آراء و نظريات خطاء بشرى و غير وحى الهى، ايجاب ميكند كه فردى به عنوان جانشينى با شرايط ياد شده از طرف خدا تعيين گردد و هرگز امت از طريق انتخاب، نمى‏تواند به چنين فردى دست يابد. 

پى‏نوشت: 

بطور مسلم كتاب و سنت جوابگوى تمام نيازمنديهاى امت نسبت به فروع و اصول مى‏باشد، اگر مى‏گوييم اين دو منبع نسبت به نيازمنديها كفايت نمى‏كند، مقصود سنتى است كه در اختيار مردم قرار