اشتند. 

پيامبر در مدت اقامت دهساله خود در مدينه در 27 نبرد كه برخى از آنها بيش از يك ماه طول كشيد، شركت نمود و براى درهم كوبيدن توطئه‏هاى ضد اسلامى، در حدود پنجاه و پنج «سريه» (2) ترتيب داد و انجام هر يك از امور نظامى و مراقبت اوضاع مسلمانان و مرزهاى اسلامى به قيمت وقت عزيز او تمام مى‏شد. 

يك چنين زندگانى پرغوغا، مسلمانان را بر آن مى‏داشت كه وقت خود را به جاى آموزش معارف و احكام اسلام، به دفاع از حريم اسلام و وجود پيامبر گرامى صرف نمايند، و هر موقع آرامش موقتى پيش مى‏آمد و مسلمانان پروانه‏وار به گرد شمع وجود پيامبر جمع مى‏شدند، تا احكام و فرائض و معارف بلند اسلام را فراگيرند، ناگهان حوادث ناگوار و گزارشهاى مهم و حساس، سبب مى‏شد كه براى نبرد با دشمن و رفع تجاوز آماده گردند. 

امكانات مسلمانان به حدى نرسيده بود كه گروهى نظامى گردند و گروهى دانشجو، بلكه افراد در لحظاتى همگى لباس رزم بر تن مى‏پوشيدند و به جهاد ميرفتند، در مواقع خاصى به كشاورزى و باغدارى و مانند اينها مى‏پرداختند، و در اوقات ديگرى به تعليم و آموزش مشغول مى‏شدند، بنابر اين غالبا تمام افراد هم نظامى بودند، هم كارگر و هم دانشجو. 

2 ـ تشريع اسلامى به طور تدريج راه خود را طى كرده است، زيرا حوادث دوران پيامبر و پرسشهائى كه از حضرتش مى‏شد، سبب ميگرديد كه احكام آنها از مجراى وحى بيان گردد و از اين راه شريعت اسلام تكامل خود را طى كند، و اصولا هيچ تشريع و تقنينى نمى‏تواند مخلوق شرايط يك لحظه و مقتضيات يك روز باشد، بلكه همواره تجديد حوادث و طرح يك سلسله سئوالها، موجب توسعه وضع قانونگذارى ميگردد.ولى در محيط بعثت پيامبر اكرم، علاوه بر اين موضوع خصوصيت ديگرى وجود داشت و آن اينكه پيامبر اسلام در ميان مردمى به نبوت رسيد كه فاقد هر نوع قانون اخلاقى و اجتماعى بودند و يكى از بى بند و بارترين ملل جهان به شمار ميرفتند، آشنا ساختن چنين ملت به كليه قوانين و رموز اخلاقى و اجتماعى و...در مدت كم امكان عادى نداشت، حتى اگر پيامبر عاليقدر اسلام و پيروان او گرفتاريهاى ياد شده را هم نداشتند، تعليم اين همه حقوق و فرائض اسلامى، به يك چنين گروه، از حدود امكان خارج بود و مسلمانان در اين مدت كم، ظرفيت و استعداد فرا گرفتن همه آنها را نداشتند. 

3 ـ توسعه و گسترش زندگانى مسلمانان بر اثر فتوحات اسلامى آنان را با مسائل تازه و حوادث جديدى روبرو ميكرد كه در دوران بعثت پيامبر اكرم، نمونه آنها وجود نداشت و طرح و بيان احكام اين سلسله از حوادث، در دوران حيات رسول خدا، براى گروهى كه با اين موضوعات آشنائى نداشتند، امكان‏پذير نبود و يا لااقل، لزوم نداشت. 

4 ـ از طرف ديگر، پيامبر اسلام خاتم پيامبران، و آئين او آخرين شريعت آسمانى است و بايد تمام آنچه را كه بشر ممكن است تا روز قيامت به آن نياز داشته باشد، در اختيار او بگذارد و او را از هر قانون بشرى و تقنين آسمانى بى نياز سازد. 

ملاحظه اين امور ما را بر آن ميدارد كه بطور قطع و يقين بگوييم، پيامبر عاليقدر اسلام، براى حفظ مصالح اسلام و تحقق‏پذيرى هدف بعثت، اين قسمت از معارف و احكام را كه روى علل ياد شده، امت موفق به فرا گرفتن آنها نشدند، پيش فردى از مسلمانان به وديعت نهاده كه مسلمانان پس از درگذشت او در تمام اين حوادث به وى مراجعه كنند و همه نيازهاى دينى و مذهبى خود را با پيروى از افعال و گفتار او برطرف سازند. 

يك چنين فرد نميتواند يك فرد عادى باشد، زيرا يك فرد عادى نميتواند اين همه علوم و معارف و احكام و فرائض را در مدت كم از پيامبر (ص) فراگيرد، بلكه بايد اين فرد بسان پيامبر داراى علمى گسترده و در برابر هر نوع خطا و اشتباه كه موجب سلب اعتماد مردم ميگردد، مصون و بيمه باشد. 

شناسائى يك چنين فرد، كه داراى علمى گسترده و وسيع است، و از تمام احكام الهى و قوانين آسمانى كه ممكن است بشر تا روز بازپسين به آن نياز داشته باشد، آگاهى دارد، جز براى خدا و پيامبر او براى كسى مقدور نيست.همچنين شناسائى معصوم از غير معصوم و اينكه چه كسى در مقابل هر نوع احتمال اشتباه و لغزشهاى عمدى و سهوى مصون و بيمه است، جز از طريق وحى و تعيين پيامبر ممكن نمى‏باشد. 

از اين نظر، تكميل هدف بعثت و گسترش صحيح آئين اسلام در ميان ملل جهان، و بى نياز ساختن امت از هر نوع آراء و نظريات خطاء بشرى و غير وحى الهى، ايجاب ميكند كه فردى به عنوان جانشينى با شرايط ياد شده از طرف خدا تعيين گردد و هرگز امت از طريق انتخاب، نمى‏تواند به چنين فردى دست يابد. 

پى‏نوشت: 

بطور مسلم كتاب و سنت جوابگوى تمام نيازمنديهاى امت نسبت به فروع و اصول مى‏باشد، اگر مى‏گوييم اين دو منبع نسبت به نيازمنديها كفايت نمى‏كند، مقصود سنتى است كه در اختيار مردم قرار گرفته بود و اگر مجموع سنتهاى پيامبر كه عقيده شيعه نزد پيشوايان معصوم، موجود است به آن قسمت منقول از پيامبر ضميمه گردند، قطعا سنت براى تمام نيازمنديها كافى خواهد بود. 

.2 نبردى كه پيامبر شخصا در آن شركت نميكرد، و فقط ستونى را براى كوبيدن نقطه تجمع شورشيان اعزام مى‏فرمود، «سريه» مى‏نامند. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:305.txt"> اجراى شريعت     </a><a class="text" href="w:text:306.txt">پاسدارى از حدود و ثغور اسلام </a></body></html>
امام چه وظايفى دارد؟ 
امام و خليفه پيامبر از نظر مسلمانان كسى است كه وظايف پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله وسلم (به استثناى مسئله آوردن شريعت) را بر عهده دارد. اينك مهمترين اين وظايف را ياد آور مى‏شويم تا جايگاه امامت و اهميت آن روشنتر شود: 

الف) تبيين مفاهيم قرآن كريم و حل معضلات آن، از جمله وظايف پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم بود. قرآن مى‏فرمايد: (و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم) (نحل / 44): قرآن را بر تو نازل كرديم تا آنچه را كه بر آنان نازل شده است بر ايشان توضيح دهى و تبيين كنى 

ب) بيان احكام شرعى يكى ديگر از وظايف آن حضرت بود كه برخى را از طريق تلاوت آيات، و برخى ديگر را به وسيله سنت بيان مى‏كرد. 

بيان احكام از سوى آن حضرت، به صورت تدريجى و با توجه به رخدادهاى روز انجام شده، و طبيعت امر ايجاب مى‏كرد كه اين وظيفه استمرار يابد، در حاليكه شمار احاديث وارده از پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم درباره احكام، كه به دست ما رسيده است، از پانصد حديث تجاوز نمى كند و اين مقدار از احاديث فقهى نمى‏تواند امت را در قلمرو و تقينى «خود كفا» سازد. 

ج) از آنجا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم محور حق بود و با روشنگريهاى خويش از هر نوع انحرافات در عقايد امت جلوگيرى مى‏كرد، لذا فرقه گرايى در زمان حيات او به علت وجود و حضور ايشان رخ ننمود يا مجال بروز و ظهور نيافت. 

د) پاسخگويى به پرسشهاى دينى و اعتقادى يكى از ديگر وظايف پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم بود. 

ه) تربيت افراد جامعه از طريق گفتار و رفتار. 

و) برقرارى قسط و عدل و امنيت عمومى در جامعه اسلا