ى از ديگر وظايف رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و اله و سلم بود. 

ز) پاسدارى از مرزها و ثغور و دارائى اسلام در برابر دشمنان نيز از مسئوليتهاى آن حضرت به شمار مى‏رفت. چنانچه انجام دو وظيفه اخير از سوى رهبر برگزيده از جانب مردم نيز ممكن و قابل حصول باشد، مسلما انجام وظايف پيشين (تبين مفاهيم مشكل قرآن و بيان احكام شرع و...) به وجود رهبرى آگاه و مقتدر نيازمند است كه مورد عنايت‏خاص الهى قرار داشته و در علم و عمل تالى تلو پيامبر اكرم صلى الله عليه واله و سلم باشد. يعنى حامل علوم نبوى و مصون از هر گونه خبط و خطا باشد تا بتواند به وظايف خطير ياد شده جامه عمل بپوشاند و خلا وجود پيامبر را در طول تاريخ پر نشيب و فراز اسلام پر كند: هر چند چنين فردى كه حامل علوم نبوى است نه پيامبر خواهد بود و نه پايه گذار شريعت، و هيچگاه مقام امامت با مقام نبوت يكى نيست. 

بديهى است كه تعيين چنين فردى از سطح علم و دانش امت فراتر بوده و صرفا بايد از طريق پيامبر و به فرمان الهى تعيين شود. نيز روشن است كه تحقق اهداف فوق در گرو اين است كه مردم به حمايت و اطاعت از رهبرى معين شده توسط پيامبر برخيزند، و تعيين الهى و اعلام پيامبر، شرط كافى براى تحقق آن اهداف نيست (لا راى لمن لا يطاع)، چنانكه در مورد قرآن و پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم نيز ماجرا از همين قرار بوده و هست. رخدادهاى منفى و گروه گراييهاى جمعى از مسلمين پس از رحلت رسول خدا، نه به اين علت بود كه پيامبر (العياذ بالله) به وظيفه حكيمانه خود عمل نكرد و طرحى اصولى براى اداره امت پس از خود نريخت، يا طرح وى ناقص بود، بلكه صرفا اين علت بود كه برخى از افراد امت نظر خود را بر طرح پيامبر مقدم داشتند و مصلحت انديشى شخصى خويش را بر تنصيص خدا و رسول ترجيح دادند; و اين تنها موردى نيست كه چنين حادثه‏اى در تاريخ رخ داده، بلكه در تاريخ اسلام نظاير آن فراوان است. 

منشور عقايد اماميه صفحه 165 

استاد جعفر سبحانى 


پاسدارى از حدود و ثغور اسلام 
كتاب: الهيات و معارف اسلامى صفحه 357

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

در درسهاى پيش، ياد آور شديم كه بهترين راه براى ارزيابى دو طريقه «انتصابى» و «انتخابى» اين است كه شرايط و زمينه‏هاى موجود در عصر رسالت را مورد بررسى قرار دهيم. بطور مسلم نظر شارع حكيم در شيوه حكومت و رهبرى مطابق نيازمنديهاى امت و شرايط لازم و مساعد زمان خواهد بود. 

هرگاه شرايط و مصالح اسلام و مسلمانان ايجاب ميكرده كه خداوند فردى را براى امامت و پيشوائى بر جامعه اسلامى تعيين كند، طبعا اين كار را انجام داده و مسأله رهبرى به خود امت واگذار نشده است. 

و اگر مصالح عالى ايجاب ميكرده كه سرنوشت امت را به خود آنان واگذار نمايد، قطعا روش الهى همين بوده است و از آن عدول نكرده است. 

يكى از جهاتى كه بايد به دقت مورد مطالعه و بررسى قرار گيرد، مسأله پايه لياقت و شايستگى آنان در حفظ دين و شريعت، و مراقبت از اصول و فروع اسلام و بازدارى مفسدان و شيادان از جعل حديث و وارد كردن اباطيل ملل سلف در اسلام و ... مى‏باشد. اينك در سه موضوع زير دقت فرماييد: 

1 ـ اگر براستى رشد عقلى و فكرى و دينى آنان به حدى باشد كه لياقت و شايستگى آن را داشته باشند كه حافظ اصول و مبانى فكرى و عقيدتى اسلام باشند. 

2 ـ اگر فروع و احكام اسلام آنچنان روشن و آشكار بود و يا اطلاع و آگاهى آنان در اين مسائل به حدى بود كه ميتوانستند حق را از باطل تشخيص دهند. 

3 ـ اگر احاديث پيامبر يك جا و دربست در اختيار آنان بود كه با مراجعه به آن بتوانند حديث صحيح را از مجعول و افكار اسرائيلى و مسيحى را از اسلامى بازشناسند. 

در اينصورت، از يك جهت (تا جهات ديگر را مورد بررسى قرار دهيم) امت از وجود امام معصوم بى‏نياز مى‏شد، زيرا فرض اين است كه خود امت مى‏توانست بر مشكلات خود فائق و پيروز گردد، ولى جان سخن در همين سه «اگر» و امثال آنهاست. اينك قدرى درباره اين سه «اگر» كه بيانگر شرايط و زمينه‏هاى ايجاب كننده است، بحث مى‏كنيم. 

الف ـ رشد فكرى آنان در حفظ اصول اسلام 
اسلام با يك رشته معارف و اصول، با يك رشته مبانى فكرى و عقلى، به جهان عرضه شد. همه مى‏دانيم كه اسلام فقط در مسائل اجتماعى و اقتصادى و سياسى خلاصه نمى‏گردد و هدف اسلام تنها تأمين دنياى مردم نيست، بلكه بخش مهمى از ايدئولوژى اسلامى را معارف عقلى و عقيدتى كه زير بناى بسيارى از مسائل اسلامى است، تشكيل مى‏دهند. 

در آيات قرآن و حديث‏هاى پيامبر، بخش مهمى از معارف اسلام وارد شده و بسيارى از آيات مكى، متكفل بيان اين بخش از معارف ميباشد. 

فعلا مجال آن نيست كه درباره معارف اصيل اسلامى بحث و گفتگو نماييم و يا به فهرست و رئوس مسائل آن اشاره كنيم، ولى ميتوان گفت كه بحث در مسائل زير، جزو معارف اسلامى است : 

مسأله اثبات ذات خدا، صفات و افعال او، لوح و قلم و عرش و كرسى، قضا و قدر، بداء، سرنوشت، هدف از آفرينش جهان و انسان، حريت و آزادى او در افعال، بعثت پيامبران، صفات آنان، سرانجام جهان، اعراف و برزخ، حشر و نشر، ميزان و صراط، توبه و شفاعت، بهشت و دوزخ، خلود در دوزخ و بهشت، تجسم اعمال و حقيقت جزاء و ... اين‏ها و مانند اينها يك رشته معارف عقلى الهى است كه در قرآن مجيد و سخنان پيامبر گرامى وارد شده است، ولى متأسفانه مسلمانان در تفسير و تجزيه و تحليل اين معارف آنچنان دچار تفرقه و اختلاف شدند، كه در ميان آنان كمتر مسأله عقيدتى را ميتوان پيدا كرد كه روى آن فرقه بازى، مذهب سازى، رأى تراشى نشده باشد. كمتر اصلى را ميتوان در جامعه اسلامى پيدا كرد كه علماء كلام و انديشمندان آنان روى آن اتحاد نظر داشته باشند. 

شما ميتوانيد با مراجعه به كتابهاى كلامى و فلسفى و بالاخص كتابهاى ملل و نحل، صدق گفتار ما را دريابيد. 

انسان از مطالعه اين نوع كتابها دچار وحشت مى‏شود نوع افراد جز نوابغ و بلند پايگان علم و دانش نمى‏توانند سيماى حقيقت را از ميان اين همه انديشه‏ها مشاهده كنند، شما سرى به كتابهاى ملل و نحل بزنيد، ببينيد كه گروه معتزله، اشاعره، خوارج مرجئه، و ... به چند دسته و گروه مختلف تقسيم شده‏اند. 

ما از افرادى كه داراى وجدان زنده و دلهاى بيدار هستند سؤال ميكنيم آيا همه اين گروه‏ها بر حق و صراط مستقيم هستند؟ بطور مسلم، نه، حق با يكى است و گروه‏هاى ديگر برباطلند، اگر واقعا رشد فكرى و عقلى ملت اسلام، به حدى بود كه حافظ اصول و معارف كتاب و سنت خود باشند، يا به حدى بود كه معارف واقعى و اصول و ايدئولوژى اسلامى را از كتاب و سنت استخراج نمايند، چرا در شهرهاى اسلامى و در مهد و كانون اين دين، مكتب‏ها و مذهب‏ها درست شد؟ 

آن فرد ساده و پاك دلى كه مى‏خواهد اسلام راستين را بجويد و از آن پيروى كند، در برابر آن همه افكار غلط و پندارهاى بى اساس و مكتبهاى متضاد و متناقض، چه كند و به كجا پناه ببرد و چگونه حق را از باطل تشخيص دهد؟ 

اينجاست كه لزوم وجود امام معصوم و آگاه از اصول و معارف اسلا