 خدا در دو مرحله كار كرده در يك مرحله موجودات را متفاوت آفريده و در مرحله ديگر به حساب تفاوتهايشان با آنها رفتار كرده و به هر يك آنچه را استحقاق داشته داده است اشكال متوجه مرحله اول است كه چرا از آغاز همه را يكسان نيافريده است؟ بايد ديد راز تفاوتها چيست؟ 

راز تفاوتها 
راز تفاوت يك كلمه است: «تفاوت موجودات، ذاتى آنها مى‏باشد و لازمه نظام علت و معلول است‏». 

جمله سنگينى است ولى چاره‏اى نيست‏بايد توضيح داده شود در اينجا ناچاريم يك نوبت گفته‏ايم بار ديگر با بيانى ديگر تكرار كنيم و بالاخره دشوارى يك بحث عميق را برخود هموار سازيم و به اميد دست‏يافتن به نتيجه‏اى عالى و دلچسب دنباله بحث پيشين را بگيريم و اجبارا قدرى فيلسوف شويم. 

چنانكه قبلا اشاره شد در حكمت الهى اين بحث تحت عنوان «كيفيت صدور موجودات از ذات بارى‏» مطرح مى‏گردد و وضوع بحث اين است كه آيا اراده خدا بطور جدا جدا به آفرينش موجودات تعلق مى‏گيرد؟ مثلا اراده مى‏كند و آقاى «الف‏» را مى‏آفريند اراده ديگرى مى‏كند و آقاى «ب‏» را مى‏آفريند و اراده سومى مى‏كند و فرضا شى‏ء «ج‏» را خلق مى‏كند؟ يا آنكه همه اشياء را با يك اراده واحد و بسيط ايجاد مى‏نمايد؟ 

گروهى از متكلمين كه در معارف الهى «سطحى‏» فكر مى‏كنند طرفدار احتمال اول‏اند; ولى آنچه را كه دلائل دندان شكن عقلى و براهين قاطع فلسفى اثبات مى‏كند و شواهدى از قرآن كريم نيز بر درستى آن هست نظريه دوم است‏به موجب اين نظريه همه جهان از آغاز تا انجام با يك اراده الهى بوجود مى‏آيد يعنى بى‏نهايت چيز بوجود مى‏آيد و همه به اراده خدا بوجود مى‏آيد ولى نه با اراده‏هاى جدا جدا بلكه فقط با يك اراده آن هم يك اراده بسيط چنانكه قرآن كريم مى‏فرمايد: 

انا كل شى‏ء خلقناه بقدر و ما امرنا الا واحده كلمح البصر (3) 

«ما همه چيز را با اندازه و قدر مشخص آفريده‏ايم و كار ما جز يكى نيست همچون چشم بر هم زدن.» 

به موجب اين عقيده براى آفرينش نظام خاص و قانون و ترتيبى معينى است و اراده خدا به وجود اشياء عين اراده نظام است از همين جا است كه قانون علت و معلول و يا «نظام اسباب و مسببات‏» بوجود مى‏آيد و «نظام اسباب و مسببات‏» اين است كه هر معلولى علت‏خاص و هر علتى معلول مخصوص دارد نه يك معلول مشخص ممكن است از هر علتى بدون واسطه صدور يابد و موجود گردد ونه يك علت معين مى‏تواند هر معلولى را بى‏واسطه ايجادكند در حقيقت هر موجود و هر شيئى در نظام علت و معلول جاى مشخص و مقام معلومى دارد يعنى آن معلول معول شى‏ء معينى است و علت‏شى‏ء معين و اين همان مفهوم دقيق «انا كل شى‏ء خلقناه بقدر» (4) است‏براى روشن شدن اين مطلب نظام جهان را در دو قسمت‏«نظام طولى‏» و «نظام عرضى‏» توضيح مى‏دهيم: 

نظام طولى 
مقصود از نظام طولى علت و معلول ترتيب در آفريدن و خلق اشياء و به اصطلاح ترتيب در فاعليت‏خدا نسبت‏به اشياء از اوست علو ذات پروردگار و قدوسيت و او اقتضا دارد كه موجودات رتبه به رتبه و پشت‏سر يكديگر نسبت‏به او قرار داشته باشند صادر اولى باشد صادر دومى باشد صادر سومى باشد و هكذا يكى پس از ديگرى ايجاد شود و هر كدام معلول ما قبل خود باشند البته مقصود اول بودن و دوم و سوم بودن زمانى نيست در آنجا زمان مطرح نيست‏خود زمان يكى از مخلوقات است. 

آنچه در لسان دين به عنوان ملائكه و جنود الهى و رسل الهى (رسل تكوينى نه رسل تشريعى) و مقسمات امر و مدبرات امر آمده است و مفاهيمى مانند عرش كرسى، لوح و قلم كه وجود يك سلسله تشكيلات معنوى و الهى را براى خدا معرفى مى‏كند همه براى تفهيم همين حقيقت است كه خداى متعال آفرينش را با نظام خاص و ترتيب مشخص اراده و اجرا مى‏كند اين مطلب را حكما با اصطلاح و زبان مخصوص بيان كرده‏اند و در معارف اسلامى با زبان ديگر بيان شده است ما همان زبان اسلامى را كه شيرين‏تر و رساتر است انتخاب مى‏كنيم: 

در اين نظام ذات حق در راس همه موجودات قرار دارد و ملائكه مجريان فرمان او هستند بين خود ملائكه نيز سلسله مراتب محقق است‏بعضى رياست و فرماندهى دارند وبعضى از اعوان و انصار بشمار مى‏روند ميكائيل فرشته مامور ارزاق و عزرائيل ملك الموت و موكل بر قبض ارواح است، و براى هر يك از آن دو، اعوان و يارانى نيز وجود دارد، هر ملكى پستى مشخص و جايى معين دارد: 

و ما منا لا له مقام معلوم. (5) 

«هر يك از ما فرشتگان مقام معينى داريم.» 

فراموش نكنيم كه نسبت‏خدا به موجودات نسبت آفريدن و ايجادكردن و تكوين است و تشكيلات و دستگاه او را مانند تشكيلات اجتماعى و روابط قراردادى كه در اجتماع بشر دائر است نبايد پنداشت نظام فرماندهى و اطاعت در بنى خدا و ملائكه جنبه تكوينى دارد نه جنبه قراردادى و اعتبارى فرمان خدا حرف نيست ايجاد است; اطاعت ملائكه نيز متناسب با آن است; وقتى مى‏گوييم به علت و فاعل باشند براى فعل و معلول مخصوص و معناى اطاعت ملائكه نيز همين عليت و معلوليت تكوين است تشكيلات ياد شده مبين يك نظام تكوينى است. 

و از همين جا است كه قرآن كريم تدبير خلقت را گاهى به «خدا» نسبت مى‏دهد و گاهى به فرشتگان; گاه مى‏گويد: 

يدبر الامر من السماء الى الارض. (6) 

«خدا كار را از آسمانها به زمين تدبير مى‏كند» 

و گاه مى‏گويد: 

فالمدبرات امرا (7) 

«قسم به فرشتگان تدبير كننده كار» 

گاهى قبض و دريافت نفوس انسانهايى را كه مى‏ميرند به فرشتگان نسبت مى‏دهد و گاهى به فرشته خاص موت، و گاهى به خدا. 

گاهى وحى را به يك فرشته نسبت مى‏دهد: 

مزل له الروح الامين على قلبك. (8) 

«روح الامين (جبراييل) قرآن را بر قلب تو فرود آورد.» 

و گاهى به ذات اقدس احديت، و مى‏فرمايد: 

انا نحن نزلنا عليك القران تنزيلا. (9) 

«ما خويشتن، قرآن را بر تو نازل كرديم‏» 

رمزش اين است كه كار خدا نظام و ترتيب دارد و اراده خدا به آفرينش و تدبير جهان عين اراده نظام است. 

نبودن نظام معين در بين موجودات مستلزم اين است كه هر موجودى بتواند منشا ايجاد هر چيزى بشود و نيز ممكن باشد هر چيزى از هر چيزى بوجود آيد مثلا بايد ممكن باشد كه از يك نيروى كوچك يك انفجار بزرگ كه متناسب با يك نيروى بزرگ است‏بوجود آيد و بر عكس نيروى بزرگ قدرت كمترى نشان بدهد بايد ممكن باشد كه اثر يك شعله بريت‏با اثر خورشيد جهان تاب برابرى كند بايد ممكن باشد يك معلول بجاى علت‏خود قرار گيرد و علت‏به جاى او بيايد و به اين حساب بايد ممكن باشد كه خدا مخلوق گردد و مخلوق خدا گردد. 

واجب بودن واجب و ممكن بودن ممكن ذاتى آنها است‏يعنى نه اين است كه ممكن الوجود ممكن بود واجب باشد و واجب الوجود ممكن بود كه ممكن باشد ولى تصادفا و يا به واسطه يك علت‏خارجى آن يكى واجب شد و اين يك ممكن خير ممكن الوجود واجب الامكان است و واجب الوجود واجب الوجوب. 

همچنين است مراتب ممكنات در هر درجه و هر مقامى از وجود كه هستند همين حال را دارند مثلا آنكه موكل بر بسط و رزق دادن موجودات است‏يا آنكه مامور قبض و دريا