به دين و معارف،چه علومى را مى‏دانستند؟آيا اين سخن درست است كه اعمال بر پيغمبر عرضه مى‏شود و حتى اعمال مردم در زمان حيات هرامامى بر آن امام عرضه مى‏شود به طورى كه مثلا الآن امام زمان(ع)نه تنها بر شيعيان بلكه بر همه مردم حاضر و ناظر است و غافل نيست؟ حتى امام، حى و ميت ندارد، يعنى همان طوركه در جلسه پيش عرض كردم وقتى شما به زيارت امام رضا(ع)مى‏رويد و مى‏گوييد: «السلام عليك‏» در حد اين است كه شما با انسان‏زنده‏اى در اين دنيا روبرو مى‏شويد و مى‏گوييد: «السلام عليك‏» ، همان‏مقدار شما را شهود مى‏كند.اين همان مساله ولايت است، ولايت معنوى.

در جلسه پيش عرض كردم‏در اينجا نقطه التقايى ميان عرفان و تشيع وجود دارد يعنى فكرهاخيلى به هم نزديك است.اهل عرفان معتقدند در هر دوره‏اى بايد يك قطب، يك‏انسان كامل وجود داشته باشد و شيعه مى‏گويد در هر دوره‏اى يك امام و حجت وجود دارد كه او انسان كامل است و...فعلانمى‏خواهيم اين بحث را مطرح كنيم چون اين مساله مورد اختلاف ما و سنيها نيست.اختلاف تشيع و تسنن در آن دومساله اول است، يكى مساله‏اى كه ما اسمش را امامت در بيان احكام دين مى‏گذاريم، و ديگر امامت به معنى زعامت مسلمين.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد4 صفحه 866 

مفهوم ولايت
"انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا..." 

راغب در كتاب مفردات گفته است"ولاء"(به صداى بالاى واو)و همچنين"توالى"به اين معنا است كه حاصل شود دو چيز يا بيشتر، از يك جنس و بدون اينكه چيزى از غير آن‏جنس حايل شود.اين معناى لغوى ولاء و توالى است، و گاهى اين لفظ به طور استعاره و مجازدر قربى استعمال مى‏شود كه آن قرب از جهات زير حاصل مى‏گردد. 

1 - قربى كه از جهت مكان حاصل ميشود و گفته ميشود: "جلست مما يليه - نشستيم نزديكش". 

2 - قرب از جهت نسبت. 

3 - قرب از جهت دوستى و گفته مى‏شود: "ولى فلان - دوست فلانى". 

4 - قرب حاصل از نصرت و گفته مى‏شود: "ولى فلانا - يارى كرد فلان را". 

5 - از جهت اعتقاد.گفته مى‏شود: "فلان ولى فلان - هم عقيده و هم سوگند اوست".ودر معناى نصرت بطور حقيقت اطلاق مى‏شود و همچنين در معناى مباشرت در كار واختيار دارى در آن، و گفته مى‏شود: "فلان ولى لامر كذا - فلانى اختيار دار فلان كار است"وبعضى از اهل لغت گفته‏اند: ولايت(به صداى پائين واو)و ولايت(به صداى بالاى آن)به يك‏معنا است، مانند دلالت و دلالت كه هر دو به يك معنا است، و حقيقت ولايت عبارتست از بعهده‏گرفتن كار، و منصوب شدن بر آن و"ولى"و"مولى"هر دو استعمال مى‏شوند در اين معنا، البته‏هم در معناى اسم فاعل آن، يعنى موالى(به كسر لام)و هم در معناى اسم مفعول آن يعنى‏موالى(به فتح لام)و به مؤمن گفته مى‏شود ولى الله و ليكن ديده نشده كه بگويند مؤمن مولاى‏خداست، ليكن هم گفته مى‏شود"الله ولى المؤمنين"و هم"الله مولا المؤمنين"و نيز راغب‏مى‏گويد: اگر عرب گفت: " ولى"اگر ديدى كه خود بخود و بدون لفظ"عن"متعدى شد، بدانكه اقتضاى معناى ولايت را دارد و مقتضى است كه آن معنا در نزديك‏ترين مواضعش‏حاصل شود، مثلا اگر ديديد كسى گفت: "وليت‏سمعى كذا"يا گفت"وليت عينى كذا"ياگفت"وليت وجهى كذا"بدانكه مراد اينست كه گوش خود يا چشم خود يا روى خود رانزديك فلانى بردم، كما اينكه در قرآن هم بدون لفظ"عن"استعمال شده، مى‏فرمايد: "فلنولينك قبلة ترضيها" (1) و نيز مى‏فرمايد: "فول وجهك شطر المسجد الحرام و حيث ماكنتم فولوا وجوهكم شطره" (2) و اگر ديدى كه با"عن"چه در ظاهر و چه در تقدير متعدى شدبدانكه اقتضاى معناى اعراض و ترك نزديكى را دارد. (3) 

و ظاهرا نزديكى كذائى كه ولايت ناميده مى‏شود اولين بار در نزديكى زمانى و مكانى‏اجسام به كار برده شده آنگاه به طور استعاره در نزديكى‏هاى معنوى استعمال شده است.پس‏ظاهرا گفتار راغب در كتاب مفردات عكس حقيقت و غير صحيح بنظر مى‏رسد، زيرا بحث دراحوالات انسانهاى اولى اين را بدست مى‏دهد كه نظر بشر نخست‏به منظور محسوسات بوده واشتغال به امر محسوسات در زندگى بشر مقدم بر تفكر در متصورات و معانى و انحاى اعتبارات وتصرف در آنها بوده است، بنا بر اين اگر ولايت را كه قرب مخصوصى است در امور معنوى فرض‏كنيم لازمه‏اش اينست كه براى ولى قربى باشد كه براى غير او نيست مگر بواسطه او، پس هرچه از شؤون زندگى مولى عليه كه قابل اين هست كه بديگرى واگذار شود تنها ولى مى‏تواند آنراعهده‏دار شده و جاى او را بگيرد.مانند ولى ميت كه او نيز همينطور است، يعنى همانطورى كه‏ميت قبل از مرگش مى‏توانست‏به ملاك مالكيت انواع تصرفات را در اموال خود بكند ولى اودر حال مرگ او مى‏تواند به ملاك وراثت آن تصرفات را بكند، و همچنين ولى صغير با ولايتى‏كه دارد مى‏تواند در شؤون مالى صغير اعمال تدبير بكند و همچنين ولى نصرت كه مى‏تواند درامور منصور از جهت تقويتش در دفاع تصرف كند و همچنين خداى تعالى كه ولى بندگانش‏است و امور دنيا و آخرت آنها را تدبير مى‏نمايد، و در اين كار جز او كسى ولايت ندارد، تنهااوست ولى مؤمنين در تدبير امر دينشان به اينكه وسائل هدايتشان را فراهم آورد و داعيان دينى‏بسوى آنان بفرستد و توفيق و يارى خود را شامل حالشان بكند، و پيغمبران هم ولى مؤمنينند. 

مثلا رسول الله(ص)ولى مؤمنين است، چون داراى منصبى است ازطرف پروردگار، و آن اينست كه در بين مؤمنين حكومت و له و عليه آنها قضاوت مى‏نمايد، وهمچنين است‏حكامى كه آن جناب و يا جانشين او براى شهرها معلوم مى‏كنند زيرا آنها نيزداراى اين ولايت هستند كه در بين مردم تا حدود اختياراتشان حكومت كنند، و خواننده خودقياس و حلف و طلاق وپسر عم (6) و محبت و ولايت عهدى و همچنين بقيه معانى آنرا، و اما ولايتى كه در آيه: "يولون‏الادبار"است‏به معناى پشت كردن يعنى بجاى اينكه روى خود جانب دشمن كنند و سنگر وجبهه جنگ را اداره و تدبير نمايند، پشت‏خود بدان كرده پا به فرار مى‏گذارند و همچنين است"توليتم"يعنى اعراض كرديد و خود را به جهتى كه مخالف جهت آنست قرار داديد يا روى‏خود را جهت مخالف آن برگردانيديد. 

پس آنچه از معانى ولايت در موارد استعمالش به دست مى‏آيد اينست كه ولايت‏عبارتست از يك نحوه قربى كه باعث و مجوز نوع خاصى از تصرف و مالكيت تدبير مى‏شود، وآيه شريفه مورد بحث، سياقى دارد كه از آن استفاده مى‏شود ولايت نسبت‏به خدا و رسول ومؤمنين به يك معنا است، چه به يك نسبت ولايت را به همه نسبت داده است و مؤيد اين‏مطلب اين جمله از آيه بعدى است: "فان حزب الله هم الغالبون"براى اينكه اين جمله دلالت‏و يا دست كم اشعار دارد بر اينكه مؤمنين و رسول خدا(ص)از جهت اينكه در تحت‏ولايت‏خدايند، حزب خدايند و چون چنين است پس سنخ ولايت هر دو يكى و از سنخ ولايت‏خود پروردگار است و خداوند متعال براى خود دو سنخ ولايت نشان داده، يكى ولايت تكوينى‏كه آيات راجع به آن را ذيلا درج مى‏كنيم.دوم ولايت تشريعى كه به آيات آن نيز اشاره‏مى‏نماييم، آنگاه در آيات ديگر