 اين ولايت تشريعى را به رسول خود استناد مى‏دهد و در آيه‏مورد بحث همان را براى امير المؤمنين(ع)ثابت مى‏كند، پس در اينجا چهار جور ازآيات قرآنى هست: 

چهار دسته آيات شريفه در باره: ولايت تكوينى خدا، ولايت تشريعى خدا، ولايت رسول الله(ص)و ولايت امام على(ع) 

1 - آياتى كه اشاره به ولايت تكوينى خداى متعال دارد، و اينكه خداى متعال هر گونه‏تصرف در هر موجود و هر رقم تدبير و به هر طورى كه خود بخواهد برايش ميسور و صحيح و روااست، مانند اين آيات: "ام اتخذوا من دونه اولياء فالله هو الولى" و"ما لكم من دونه من‏ولى و لا شفيع ا فلا تتذكرون" (8) و"انت وليى فى الدنيا و الاخرة" (9) و"فما له من ولى‏من بعده" (10) و (7) در همين معنا مى‏فرمايد: "و نحن اقرب اليه من حبل الوريد" (11) و نيز مى‏فرمايد: "و اعملوا ان الله يحول بين المرء و قلبه" (12) و چه بسا آيات زير را هم كه راجع به ولايت‏به‏معناى نصرت است‏بتوان جزو همين آيات شمرد.چون نصرت مؤمنين هم خود يك رقم تصرف‏است، و آن آيات اينها است: "ذلك بان الله مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى‏لهم" (13) و: "فان الله هو مولاه" (14) و اين آيه: "و كان حقا علينا نصر المؤمنين"هم با اينكه‏لفظ مولى يا ولايت در آن نيست‏با اين وصف چون از جهت معنا از مقوله آيات فوق است‏بايد درزمره آنها بشمار آيد اين آيات دسته اول. 

2 - اما دسته دوم، يعنى آياتى كه ولايت تشريع شريعت و هدايت و ارشاد توفيق و امثال‏اينها را براى خداى متعال ثابت مى‏كند، آنها نيز از اين قرارند: "الله ولى الذين آمنوا يخرجهم‏من الظلمات الى النور" (15) و"و الله ولى المؤمنين" (16) و"و الله ولى المتقين" (17) و آيات زيرهم در مقام بيان همين جهت‏اند: "و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا ان‏يكون لهم الحيوة من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا" (18) پس نتيجه اين دودسته آيات اين شد كه دو سنخ ولايت‏براى خداى متعال هست‏يكى ولايت تكوينى و يكى‏تشريعى و به عبارت ديگر يكى ولايت‏حقيقى و يكى ولايت اعتبارى. 

3 - اما آيات دسته سوم، يعنى آياتى كه ولايت تشريعى را كه در آيات قبل براى خداوندثابت مى‏كرد در آنها همان را براى رسول خدا ثابت مى‏كند و قيام به تشريع و دعوت به دين وتربيت امت و حكومت‏بين آنان و قضاوت در آنان را از شؤون و مناصب رسالت وى مى‏داند، آنها نيز از اينقرارند: "النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم" (19) و در همين معناست آيه"اناانزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله" (20) و: "انك لتهدى الى‏صراط مستقيم" (21) و آيه"رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب‏و الحكمة" (22) و: "لتبين للناس ما نزل اليهم" (23) و"اطيعوا الله و اطيعوا الرسول" (24) و" و ما كان‏لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم" (25) و"و ان احكم‏بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله‏اليك" (26) . 

و اما ولايت‏به معناى نصرت كه براى خداوند است‏سابقا گفتيم معنا ندارد كه‏رسول الله داراى آن باشد و از همين جهت در آيات قرآنى هم براى آن جناب ولايت‏به اين معناثابت نشده است.بارى جامع و فشرده اين آيات اينست كه رسول خدا(ص)نيزداراى چنين ولايتى هست كه امت را بسوى خداى تعالى سوق دهد و در بين آنها حكومت وفصل خصومت كند و در تمامى شؤون آنها دخالت نمايد و همينطور كه بر مردم اطاعت‏خداى تعالى واجب كرده است اطاعت او نيز بدون قيد و شرط واجب است.پس برگشت ولايت آن‏حضرت بسوى ولايت تشريعى خداوند عالم است، به اين معنا كه چون اطاعت‏خداوند در امورتشريعى واجب است و اطاعت رسول خدا(ص)هم اطاعت‏خداست پس‏رسول خدا مقدم و پيشواى آنان و در نتيجه ولايت او هم همان ولايت‏خداوند خواهد بود.كمااينكه بعضى از آيات گذشته مانند آيه"اطيعوا الله و اطيعوا الرسول"و آيه"و ما كان لمؤمن و لامؤمنة اذا قضى الله و رسوله..."و آياتى ديگر به اين معنا تصريح مى‏كردند. 

4 - و اما قسم چهارم يعنى آياتى كه همين ولايتى را كه دسته سوم براى رسول خدا ثابت‏مى‏نمود براى امير المؤمنين، على بن ابيطالب(ع)ثابت مى‏كند و آنان آيات يكى همين‏آيه مورد بحث ما است كه بعد از اثبات ولايت تشريع براى خدا و رسول با واو عاطفه عنوان"الذين آمنوا"را كه جز بر امير المؤمنين منطبق نيست‏به آن دو عطف نموده و به يك سياق‏اين سخن ولايت را كه گفتيم در هر سه مورد ولايت واحده‏اى است‏براى پروردگار متعال، البته‏بطور اصالت و براى رسول خدا و امير المؤمنين(ع)بطور تبعيت و به اذن خدا ثابت‏مى‏كند. 

و اگر معناى ولايت در اين يك آيه نسبت‏به خداوند غير از معناى آن نسبت‏به"الذين‏آمنوا"بود صرفنظر از اينكه اين يك نحوه غلط اندازى و باعث اشتباه بود علاوه بر اين، جاداشت كلمه ولايت را نسبت‏به"الذين"تكرار كند، تا ولايت‏خدا به معناى خود و آن ديگرى‏هم به معناى خود استعمال شده باشد و اشتباهى در بين نيايد.كما اينكه نظير اين مطلب در اين‏آيه رعايت‏شده است: "قل اذن خير لكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين" (27) : همانطورى كه‏مى‏بينيد لفظ"يؤمن"را تكرار كرده براى اينكه هر كدام معناى بخصوصى داشت و نيز نظير اين‏مطلب در آيه"اطيعوا الله و اطيعوا الرسول"در جزء سابق گذشت.علاوه بر اين، خود لفظ"وليكم"با اينكه مفرد است‏به مؤمنين نسبت داده شده، و اگر مقصود از آن غير از ولايت‏منسوب به خدا و رسول بود بايد در اين باره"الذين آمنوا"مى‏فرمود، و مفسرين هم به همين‏جور آيه را توجيه كرده‏اند، يعنى ولايت را به يك معنا گرفته و گفته‏اند در خداى تعالى بطوراصل و در غير او به تبع مى‏باشد. 

پس از آنچه تاكنون گفته شد بدست آمد كه حصرى كه از كلمه"انما"استفاده‏مى‏شود حصر افراد است، كانه مخاطبين خيال مى‏كرده‏اند اين ولايت عام و شامل همه است، چه آنان كه در آيه اسم برده شده‏اند و چه غير آنان، چون چنين مظنه‏اى در بين بوده، آيه ولايت‏را منحصر كرده براى نام بردگان.ممكن هم هست‏به يك وجه ديگر اين حصر را قصر قلب (28) دانست. 

پى‏نوشتها: 

(1)پس بزودى تو را بسوى قبله‏اى كه خوش آيندت باشد بر خواهيم گرداند. 

(2)پس بگردان روى خود را بسوى بخشى از مسجد الحرام، و هر جا كه بوديد بايد روى خود به!جانب آن بگردانيد.سوره بقره آيه 14. 

(3)مفردات راغب ص 534 - 533. 

(4)كسى كه بنده خود را آزاد كند و از جزيه او تبرى نجويد با شروط ديگرى كه در فقه مضبوط‏است از آن بنده ارث مى‏برد: اين سببيت ارث را(ولاء عتق)گويند. 

(5)يكى از معانى مولا همسايه و(جوار)است. 

(6)نسبت پسر عمه را ولاء و پسر عمو را مولى گويند. 

(7)بلكه به غير خداوند اوليايى براى خود اتخاذ كرده‏اند و حال آنكه اگر ولى بحقى را مى‏خواستنداو خداوند متعال است. سوره شورى آيه 9. 

(8)از خداى تعالى گذشته براى شما ولى و شفيعى نيست آيا باز هم متذكر نمى‏شويد؟!سوره‏سجده آيه 4. 

(9)توئى ولى من در دنيا و آخرت.سوره يوسف آيه 101. 

(10)پس بعد از خدا هيچ ولى براى او نيست.سوره شورى آي