كه رد شده است.بعضى احتمال داده‏اند كه زنبور عسل، اين كار خودش را كه مى‏داند [چگونه]انجام بدهد، شايد از راه‏تعليم و تعلم انجام مى‏دهد ولى ما هنوز كشف نكرده‏ايم، يعنى زنبور عسل‏هاى چندين هزار سال پيش، از روى تجربه‏كار خودشان را ياد گرفته‏اند و يك نوع تفهيم و تفاهم ميان آنها و نسلهاى آينده‏شان‏هست كه ما نمى‏دانيم، بعد به اينها تعليم مى‏كنند و ياد مى‏دهند.

اين فرضيه در زمينه‏وجود غرائز در انواعى از حيوانات كه نسل گذشته و نسل آينده يكديگررا نمى‏بينند رد شده است.خيلى از حيوانات هستند كه مقارن يا قبل از

.............................................................. 1.نحل/68.

صفحه : 133
پيدايش نسل آينده، نسل گذشته از ميان مى‏رود،معذلك نسل آينده همان كار را با همان نظم و دقت انجام مى‏دهد كه نسل گذشته انجام مى‏داد.حشره‏اى را نام مى‏برندبه نام «آموفيل‏» كه مى‏گويند از زنبور كوچكتر و از مگس بزرگتر است.در كتاب راز آفرينش انسان[اين مطلب]هست و من دركتابهاى روان‏شناسى به زبان فارسى و زبان عربى هم خوانده‏ام كه چنين حيوانى هست.مى‏گويند هر وقت كه موقع تخم‏گذارى‏اين حيوان برسد، يك كرمى است كه آن كرم را مى‏رود پيدا مى‏كند و روى پشت و مهره كمر آن كرم مى‏نشيند.بعدنيش خودش را مثل يك آمپول در يك نقطه معينى از پشت او مى‏زند، اما خيلى دقيق است كه زياد نيش نزند، كم نيش مى‏زند،همان مقدار كه اين حيوان بى حس مى‏شود، مى‏افتد ولى نمى‏ميرد، چون اگر بميرد مى‏گندد و منظور او حاصل‏نمى‏شود، طورى نيش مى‏زند كه لخت بشود و تكان نخورد.بعد همانجا تخم گذارى مى‏كند.بعد از تخم گذارى هم بلا فاصله مى‏ميرد.بعدتخمهاى او به وجود مى‏آيند، از بدن همين كرم تغذى مى‏كنند تا وقتى كه بزرگ مى‏شوند، پر پيدا مى‏كنند و بعدديگر زندگى عادى پيدا مى‏كنند.بعد هر يك از آنها موقع تخم‏گذارى‏اش كه مى‏رسد، عينا همان كار مادر را تكرار مى‏كند، يعنى‏مى‏رود همان حشره را پيدا مى‏كند، در همان نقطه حساس دقيقى كه او تزريق مى‏كرده است، تزريق مى‏كند و بعد همان‏عمل تكرار مى‏شود.مى‏گويند اين[امر]چطور از راه تعليم و تعلم قابل توجيه است؟ در همين كتاب راز آفرينش انسان ماهيهايى را از مارماهى‏و غير مارماهى ياد مى‏كند و قضايايى ذكر مى‏كند كه خيلى عجيب است.مى‏گويد انواعى از ماهيها هستند كه در همه رودخانه‏هاى‏دنيا پيدا مى‏شوند، ولى همه آنها وقتى كه مى‏خواهند بچه بزايند، از رودخانه‏هاى دنيا جمع مى‏شوند مى‏رونددرياى جنوب در جنوب آمريكا و در نقطه معينى توليد نسل مى‏كنند و در همانجا مى‏ميرند.بعد بچه‏هاى آنها كه به وجودمى‏آيند، راه مى‏افتند و بر مى‏گردند به موطن مادرهاى خودشان.عجيب اين است كه هر دسته‏اى به همان رودخانه‏اى بر مى‏گرددكه نسل گذشته‏اش آنجا بوده و هرگز اشتباه هم نمى‏كنند كه اين به جايى بر گردد كه ديگرى برگشته است.حتى امتحاناتى‏كرده‏اند، مثلا يك نوع ماهى كه فقط در رودخانه‏هاى انگلستان يا فرانسه پيدا مى‏شود و در جاى ديگرى پيدا نمى‏شود،اينها را گرفته و آورده‏اند در يك رودخانه ديگرى انداخته‏اند، ديدند اينها[در زمان توليد مثل]رفتند در دريا و از آنجا دو مرتبه

صفحه : 134
برگشتند به آن رودخانه‏هاى‏اولى.مثل اينكه اصلا براى اينها مقرر و مقدر شده است كه‏در يك جاى معين زندگى كنند.

اين با ياد دادن نسل‏گذشته اصلا قابل توجيه نيست، جز اينكه بگوييم يك نقشه‏اى، يك‏طرحى، يك راهنمايى‏اى[در كار است]، چون هيچ كس قبول نكرده كه ساختمان‏مغزى و عصبى هيچ حيوانى براى يك چنين چيزهايى كافى است، و الا تكامل يافته‏ترين مغزها مغز انسان است و بايد مغز انسان‏هم چيزى را كه به آن ياد ندهند ياد بگيرد، چيزى را كه به آن ياد ندهند كه ياد نمى‏گيرد.مغز فقط آمادگى دارد براى اينكه اگرچيزى به آن تعليم كنند ياد بگيرد، اما اگر تعليم نكردند كه ياد نمى‏گيرد.

حالا بگوييد مغز،بالاخره مغز دارد هدايت مى‏شود.در حيوانات، موضوع هدايت آنها در كارهاى‏خودشان بسيار عجيب و فوق العاده است و كتابها در اين زمينه‏ها نوشته‏اند.

هدايتهاو الهامات اخلاقى در انسان
در انسان بحث كنيم.در انسان انواعى از هدايتها وجود داردكه ما آنها را طبق آنچه كه قرآن كريم فرموده است بيان مى‏كنيم، بعد ببينيد اينها با اصول علمى جور در مى‏آيد يا نه.يكى‏از هدايتهايى كه قرآن كريم نام مى‏برد، هدايتها و الهامات اخلاقى است.مى‏دانيم كه اخلاق، هم به فرد مربوط است و هم‏به اجتماع.اخلاق يعنى بهترين نوع كارى كه انسان بايد در مقابل افراد ديگر اجتماع انجام دهد و مصلحت اجتماع در اين است‏و اگر غير از اين باشد، اجتماع راه كمال را طى نمى‏كند و اين بهترين راهى‏است كه انسان براى شخص خودش بايد انتخاب كند تا به سوى كمال پيش برود.

اخلاق به اصطلاح «علم دستورى‏» است، راجع‏به آن چيزى است كه انسان بايد انجام دهد، نه راجع به آن چيزى است كه هست.آيا خوب است، بايد انسان چنين كند يانه؟در انسان فطرتا، مستقل از هر تعليم و تربيتى، يك سلسله دستورهاى اخلاقى اينچنينى وجود دارد كه انسان مى‏گويدخوب است انسان اين جور عمل كند، بد است آن جور ديگر عمل كند، بايد چنين بود، بايد چنان بود، همينهايى كه ما


صفحه : 135
اسمش را «انسانيت‏» مى‏گذاريم.«هل جزاء الاحسان الا الاحسان‏»(1) قرآن به صورت سؤال مى‏گويد:آيا پاداش نيكى كردن جز نيكى كردن چيزديگرى است؟يعنى هر كسى به فطرت خودش مى‏فهمد پاداش نيكى نيكى است.

فرض كنيد در يك مسافرتى، در يك بيابانى،يك جايى گرفتار شديد، فوق العاده گرفتارى شديدى پيدا كرديد.يك كسى اتفاقا آنجا پيدا شد و چون ديد شما اين گرفتاريهارا داريد، آمد و انسانيت كرد و به شما كمك كرد.اگر ماشينتان خراب شده بود، كمك كرد و ماشين شما را درست كرد، اگر پول‏شما را دزد زده بود، آنجا به شما پول داد، يك مقدارى هم كمكهاى ديگر كرد.در يك كشور غريبى اين كمكها را كرد و رفت.احتمال‏اين هم كه شما يك بار ديگر او را ببينيد آنهم در كشور خودتان، در صد احتمال يكى بيشتر نيست، كه نمى‏شود گفت اوبه اين خاطر اين كار را كرده كه يك روزى بيايد از شما پاداش بگيرد.صد در صد يقين داريد كه او فقط به خاطر اينكه به شمانيكى كند اين كار را كرده است.تصادفا شما اين آدم را پنج‏سال ديگر در كشور خودتان ديديد.اتفاقا اين آدم هم‏در يك جايى يك گرفتارى‏اى پيدا كرده، شما هم اطلاع پيدا كرديد كه يك گرفتاريهايى دارد.آيا وجدان شما در اينجا قضاوتى‏دارد يا ندارد؟مسلما يك چنين قضاوتى دارد كه اين آدم در يك چنان شرايطى به من نيكى كرده است و الآن او درشرايطى قرار گرفته است كه من در آن شرايط بودم و من فعلا در شرايطى هستم كه او در اين شرايط بود يعنى امكانات دارم، پس بايد به‏او نيكى كنم.اين را مى‏گوييم قضاوت وجدانى، يعنى مى‏گوييم وجدان‏بشر حكم مى‏كند، دليل ديگرى ندارد غير از اينكه وجدان حكم مى‏كند.

ممكن است