 كسى‏منكر باشد ولى شما ببينيد مى‏شود انكار كرد؟هر چيزى كه دليلش فقط‏اين است كه مى‏گوييم وجدان بشر حكم مى‏كند، انسانيت اين جور حكم مى‏كند،معنايش اين است كه در وجود من يك چنين قضاوتى وجود دارد. «و نفس و ماسويها، فالهمها فجورها و تقويها»(2) قسم به نفس و تعديل‏اين نفس و اينكه او را معتدل آفريده است. «فالهمها» آفريد نفس را و الهام كرد به او، القاء كرد به او كار زشتش را و

.............................................................. 1.رحمن/60. 2.شمس/7 و 8.

صفحه : 136
كار پاكى‏اش را، يعنى‏نفس بشر كه خلق شده است، اين الهام هم به او داده شده، زشت را خودش‏مى‏فهمد، پاكى و تقوا را هم مى‏فهمد، اين ديگر دليل نمى‏خواهد، تجربه نمى‏خواهد،معلم هم نمى‏خواهد، بدون معلم و بدون تجربه اين را مى‏فهمد.

الآن يك حديثى يادم آمد كه چون حديث‏خيلى خوبى‏است، برايتان عرض مى‏كنم.در ذيل آيه «و منهم اميون لا يعلمون الكتاب الا اماني‏»(1) كه از عوام و اميون يهود انتقادشده است، شخصى از امام صادق(عليه السلام)سؤال كرد كه آخر اينها چه تقصيرى دارند؟اينها عوامند، هر تقصيرى كه‏هست، به گردن علماى آنهاست.چرا قرآن حتى عوام الناس آنها را هم مورد عتاب قرار مى‏دهد؟يك حديث‏خيلى مفصلى‏است كه در يك سخنرانى كه در انجمن ماهانه دينى تحت عنوان «اجتهاد در اسلام‏» كردم هست و در بحثى درباره مرجعيت هم‏عين همان تكرار شده است.من حديث را مفصل در آنجا نقل كردم، باز هم همه حديث نيست.امام بعد از آنكه شرح مفصلى در آنجامى‏دهد كه تقليد و تبعيت مردم عوام از علما دو نوع است: يك نوع، نوع لازمى است و يك نوع نوعى است كه جايز نيست، مى‏فرمايد:بله، عوام هم مقصرند.چرا عوام مقصرند؟فرمود: براى اينكه ، «و اكلهم السحت‏»(3) مى‏ديدند خودشان از يك طرف مى‏گويند در كتاب آسمانى‏ربا حرام است، اما مى‏خورند، رشوه حرام است، ولى مى‏خورند.بعد فرمود: «و قد اضطروا بمعارف قلوبهم...» مضمونش اين است‏كه اضطرارا همه افراد بشر روى معرفتى كه در قلبشان قرار داده شده، اين را مى‏فهمند كه اگر يك‏آدمى به كار خوبى دعوت كرد و خودش عمل نكرد، نبايد از او پيروى كرد.

تقصير عوام اينجاست‏كه از آن الهام الهى خودش پيروى نمى‏كند، از آن قضاوت اولى وجدانى‏خودش پيروى نمى‏كند.همه چيز را كه نبايد در مدرسه به آدم ياد داده باشند.همه‏چيز را كه نبايد آدم اول يك بار تجربه كرده باشد بعد آموخته باشد، كه بگوييد بايد يك دور تجربه كند، بعد بياموزد.نه، همين‏خودش كافى است، همينكه شما ديديد عالم و رهبر به يك چيز دعوت مى‏كند ولى خودش بر خلاف آن عمل

.............................................................. 1.بقره/78. 2.نساء/161. 3.مائده/63.

صفحه : 137
مى‏كند، وجدان شما حكم مى‏كند كه از او نبايد پيروى‏كنيد.اگر از او پيروى كنيد، در نزد خدا مقصر و مسؤول هستيد.آنجا امام‏به قضاوتهاى اولى وجدانى و به الهاماتى كه هر كسى دارد استناد كرد.

قرآن كريم تعبير ديگرى دارد، مى‏فرمايد:«لا اقسم بيوم القيمة و لا اقسم بالنفس اللوامة‏»(1) بگو من قسم به روز قيامت نمى‏خورم، نه قسم به روز قيامت.اين «نه قسم به روز قيامت‏»يعنى ديگر نزديك است كه من قسم بخورم.مثل اينكه بگوييم: نه به جان شما، به جان خودم.اين «نه به جان شما» يعنى‏الآن مى‏خواهم قسم بخورم.حالا بعضيها هم گفته‏اند نه، مطلب اين جور نيست[بلكه خداوند مى‏فرمايد]قسم مى‏خورم به‏روز قيامت.حالا بحث ما در اين زمينه نيست.نه قسم به روز قيامت و نه قسم به نفس ملامتگر.قيامت و نفس ملامتگرپشت‏سر همديگر ذكر شده است.قيامت‏يوم الحساب است، روز محاكمه است، روزى است كه به خوبيها و بديها رسيدگى‏مى‏شود، ولى خدا و عالم بزرگ است كه اعمال انسان را در مقياس خوب و بد مى‏گذارد و خوب و بد را به انسان مى‏نماياند.نفس‏ملامتگر نفسى است كه خود انسان را ملامت مى‏كند.خداوند يك قيامتى، يك ميزانى، يك ترازوى حسابى در وجدان و در دل‏و نفس خود انسان قرار داده، به طورى كه همان كسى كه كار بد مى‏كند، بعد كه خلوت مى‏شود، خودش درباره‏آن كار بد مى‏انديشد، خودش خودش را ملامت مى‏كند، يعنى خودش يك ميزان حسابى، ميزان محاكمه‏اى تشكيل مى‏دهد.اين‏كسى كه خودش را ملامت مى‏كند، تا خودش نتواند درباره خودش قضاوت كند، مى‏تواند ملامت كند؟نه، خودش درباره‏خودش قضاوت مى‏كند و درباره خودش حكم صادر مى‏كند، خودش را محكوم مى‏كند، بعداز محكوميت است كه ملامت مى‏كند.اين قضاوت همان قضاوت وجدانى است.

خداوند در نفس انسان اين حكم و قضاوت والهام را آفريده است كه همان.

جنايتكار هم‏هر كارش بكنند، آخر خودش مى‏فهمد جنايت مى‏كند و خودش را ملامت مى‏كند،و تجارب نشان داده است كه جنايتكارها آخر دچار بيماريهاى روانى، روحى،عصبى مى‏شوند.علتش چيست؟علتش اين است كه جنايتكار هر كار بكند، آخرش نمى‏تواندوجدان خودش را از ميان ببرد، هميشه از داخل وجدان ضربه مى‏بيند،

.............................................................. 1.قيامت/1 و 2.

صفحه : 138
ملامت مى‏بيند.

مردى است در زمان معاويه به نام «بسر بن ارطاة‏»كه مرد بسيار جانى‏اى بود.

معاويه او را براى ارعاب رعيتهاى امير المؤمنين فرستاد.گفت‏به هر جا رسيدى از هيچ كار مضايقه نكن.او هم دستور معاويه را به حد اعلى به كار بست و حتى گاهى اگر بچه صغيرهم گير مى‏آورد سر مى‏بريد، كما اينكه دو بچه از عبيد الله بن عباس را كه حاكم يمن بود، جلوى مادرشان سر بريد.بعدكم كم همين آدم ديوانه شد.مى‏گويند خلبان هيروشيما الآن در دار المجانين است.با اينكه چقدر از اين آدم استقبال‏كردند و مدال دادند، بعدها خودش به فكر فرو رفت، ديد كار زشتى كرده است.ديگر هر كارى‏كردند نتوانستند وجدان اين آدم را راضى كنند.اين، الهامات اخلاقى است.

دو سه نوع هدايت ديگر هم در انسان داريم كه جلسه‏آينده مى‏گويم.يكى مساله هدايت‏حدس براى علماست.اين يك مطلبى است كه آيا به علما(علما كه مى‏گويم مقصودم تنهاعلماى مذهبى نيست، مقصودم مبتكرين و مكتشفين و مخترعين نيز هست)الهام مى‏شود، وحى مى‏شود يا نه؟آيا پيشرفت‏علم معلول دو عامل است: يكى عامل تجربه و آزمايش و ديگرى تفكر عادى منطقى، تفكر رياضى، صغرى و كبرى چيدن و نتيجه‏به دست آوردن، يا علم مولود الهام هم هست؟در اينجا من نظريه قديم و جديد را عرض خواهم كرد كه بو على چه‏گفته است، غزالى چه گفته است، و در اين زمانهاى اخير خودمان علما در اين‏زمينه چه گفته‏اند، كه اين نوع ديگرى از الهام و هدايت در بشر است.

صفحه : 139
راه هدايت موجودات 3
علم اشراقى
در مساله هدايت، يكى دو موضوع باقى مانده است‏كه بايد صحبت كنيم.در جلسه پيش فقط به يكى از آنها اشاره‏اى كرديم. يكى از آن موضوعات، علم اشراقى است.اين مساله‏مطرح است كه تمام علومى كه به بشر رسيده است(همين علوم بشرى، نه علومى كه ما رسما به عنوان وحى و الهام پذيرفته‏ايم يعنى‏كتابهاى آسمانى، به اينها ما كارى نداريم، [بلكه]مجموع معلوماتى كه بشر خو