 اين مطلب زياد است.بو على سينا در كلمات خودش زياد اين حرف را دارد، در شفا، اشارات،دانشنامه علايى دارد و حتى او در تفسير اين آيه قرآن: «الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح‏المصباح فى زجاجة الزجاجة كانها كوكب درى يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية يكاد زيتها يضيى‏ء و لو لم تمسسه‏نار...»(1) اين قسمت اخير: «يكاد زيتها يضيى‏ء و لو لم تمسسه نار» را حمل به اين موضوع مى‏كند.اين آيه از آيات خيلى‏مشكل قرآن است و قدر مسلم اين است كه همين موضوع هدايت را بيان مى‏كند.از قديم مفسرين راجع به اين تمثيل قرآنى‏كه راجع به چيست، بياناتى كرده‏اند و عده زيادى اين تمثيل را براى نفس انسانى از نظر استعداد هدايت‏گيرى دانسته‏اند.روغن بايد خوب روشن بشود،

.............................................................. 1.نور/35.

صفحه : 143
فتيله‏اى باشد و روشن‏بشود تا نور بدهد.در آخر آيه مى‏فرمايد اين روغنى كه براى تمثيل‏ذكر شده چنان روغنى است كه بدون اينكه شراره‏اى، آتشى از خارج به آن برسدخود به خود مى‏خواهد روشنايى بدهد.بعضى مفسرين مى‏گويند كه اين، اشاره به يك عده از نفوس است كه آنها چنان آمادگى‏علم‏گيرى دارند كه بدون آنكه معلمى، مقدماتى دخالت داشته باشد، گاهى يك برقى در آنها پيدا مى‏شود.

«الهام‏»از ديدگاه علماى جديد
وقتى كه ما در كلمات علماى جديد اين حرف را ديديم،بيشتر تعجب كرديم، يعنى به اين حرف ايمان پيدا كرديم.اينشتين در مقدمه كتاب خلاصه فلسفى نظريه اينشتين‏به اين مطلب تصريح مى‏كند كه تجارب مولد فرضيات نيست، بلكه اين فرضيات است كه تجارب را به دنبال خودش مى‏كشاند،و تصريح مى‏كند كه فرضيه‏هاى بزرگ دنيا همانهايى است كه در يك حالتى يكمرتبه به ذهن دانشمند القاء و الهام شده است.اوحتى تعبير الهام و اشراق مى‏كند، يكمرتبه به ذهن دانشمند الهام شده، بعد از الهام رفته روى آن تجربه كرده، ديده‏درست است.اينشتين مى‏گويد عامل اصلى پيدايش نظريات، آن الهاماتى است كه احيانا به دانشمندان مى‏شود.در كتاب انسان‏موجود ناشناخته كه كتاب بسيار محققانه‏اى است، الكسيس كارل كه از دانشمندان طراز اول جهان شناخته شده است، يك‏فصل عليحده‏اى تحت عنوان «اشراق و الهام‏» دارد كه من قسمتى از آن را اينجا نوشته‏ام و برايتان نقل مى‏كنم.مى‏گويد: «به يقين اكتشافات علمى، تنها محصول و اثر فكرآدمى نيست.نوابغ علاوه بر مطالعه و درك قضايا از خصايص ديگرى چون اشراق و تصور خلاقه برخوردارند.

اشراق، چيزهايى را كه بر ديگران پوشيده است مى‏بايدو روابط مجهول بين قضايايى را كه ظاهرا با هم ارتباطى ندارند مى‏بيند و وجود گنجينه‏هاى مجهول را به فراست درمى‏يابدو(نوابغ)بدون دليل و تحليل، آنچه را كه دانستنش اهميت دارد مى‏دانند...دانشمندان را به دو دسته مى‏توان تقسيم‏كرد: يكى منطقى و ديگرى اشراقى...علوم ترقى خود را مرهون اين دو دسته متفكر است.در علوم رياضى‏نيز كه اساس و پايه كاملا منطقى دارد، معهذا اشراق سهم گرفته است.»

صفحه : 144
بعد عده‏اى را نام مى‏برد،مى‏گويد اينها رياضى‏دانان اشراقى هستند و عده‏اى ديگر را نام مى‏برد،مى‏گويد اينها رياضى‏دانان منطقى هستند.بعد چندجمله‏اى راجع به روشن‏بينى و تله‏پاتى صحبت مى‏كند.اين طور مى‏گويد: «وجودروشن‏بينى و تله‏پاتى نيز يكى از معلومات بلا واسطه مشاهده است.

روشن بينان بدون‏استفاده از اعضاى حسى خود افكار ديگران را درك مى‏كنند و حوادث كم‏و بيش دور را از لحاظ مكان و زمان مى‏بينند» .

در جلسه گذشته چون ما بالاشاره اين موضوع‏را صحبت كرده بوديم، آقاى مهندس سحابى كه اينجا بودند معلوم شد كه روى همين زمينه بالخصوص مطالعات زياد ويادداشتهايى دارند و ما از ايشان خواهش كرديم كه يادداشتهاى خودشان را بياورند.ما از رفقا هميشه خواهش كرده‏ايم‏كه در اين موضوعات كه صحبت مى‏شود، هر كسى هر اندازه‏اى كه وقت دارد مطالعه داشته‏باشد و آن را ارائه كند تا همه استفاده‏كنند، من خودم هم استفاده كنم.حالا من قسمتهايى از يادداشتهاى آقاى مهندس سحابى را برايتان مى‏خوانم.ايشان مى‏نويسند: «ژاك هادامار رياضى‏دان بزرگ فرانسوى مى‏گويد:وقتى ما به شرايط اكتشافات و اختراعات مى‏انديشيم محال است بتوانيم اثر ادراكات ناگهانى درونى را ناديده بگيريم.هردانشمند محققى كم و بيش اين احساس را كرده است كه زندگى و مطالعات علمى او از يك رشته فعاليتهاى متناوب كه در عده‏اى‏از آنها اراده و شعور وى مؤثر بوده و بقيه حاصل يك سلسله الهامات درونى مى‏باشند، تشكيل شده است.(در واقع اينها مى‏خواهندبگويند كه اصلا نوابغ يعنى افرادى كه از اين قوه درونى بهره‏مندهستند، به آنها بيشتر اين جور الهامات آنى مى‏شود) (1) .

پوان كاره مى‏گويد:به كرات براى من اتفاق افتاده است كه پس از آنكه يك رشته تحقيقات‏و تجسسات طولانى علمى را بدون حصول نتيجه رها كرده‏ام، ناگهان در زمان استراحت‏يابه هنگام گردش، بدون مقدمه و با كمال اطمينان فكرى، برق‏آسا از خاطرم خطور كرده و راه حل مطلب را به‏دستم داده است.(پوان كاره در نبوغ شخصى خيلى معروف است) (2) » .

بو على در آخر دانشنامه علايى وقتى راجع‏به همين قوه حدس و الهام بحث

.............................................................. 1 و 2.جمله داخل پرانتز از استاد است.

صفحه : 145
مى‏كند و مى‏گويد افراد تفاوت دارند و بعضى افرادفوق تازگى دارند، از خودش نام نمى‏برد ولى از جاى ديگر معلوم مى‏شود كه خودش منظور است.مى‏گويد من افرادى را سراغ‏دارم كه اساسا حالتشان اين است كه بدون اينكه احتياج به مطالعه زياد داشته‏باشند، مطالب در ذهنشان مى‏آيد، اول مطلب‏در ذهنش مى‏آيد، بعد مراجعه مى‏كند به كتابها، مى‏بيند آنچه كه در كتابهاست قبلا در ذهن او آمده است، به طورى‏كه در هجده سالگى از تمام علوم و فنون عصر خودش آگاه است.و در جاى ديگر گفته است كه من تا هجده سالگى هر چه مى‏خواستم‏ياد بگيرم ياد گرفته‏ام.به هر حال در آنجا تصريح مى‏كند كه من اين حالت را در خودم كاملا يافتم.در بحث «نبوت‏»هم كه وارد مى‏شود مى‏گويد حقيقت نبوت كه يك قوه قدسيه‏اى است - كه ما مى‏گوييم الهام مى‏گيرد - همين نيروست،منتها با تفاوت شدت و ضعف.اين نيرو در افراد عادى حتى در نوابغ به صورت يك چراغ است مثل يك لامپ 25 شمعى يا100 شمعى، و آنچه در پيغمبر و نبى(آن كه سراسر وجودش را وحى و الهام گرفته است)هست مثل يك نور خورشيد يا فلان ستاره ديگر است.

«آقاى ژاك هادامار مى‏گويد: خود من در جستجوى مطلبى‏مدتها كوشش و مطالعه مى‏كردم و به نتيجه‏اى نمى‏رسيدم ولى يك روز در حالى كه ابدا به آن موضوع نمى‏انديشيدم،دفعتا با يك توجه آنى كه بر اثر گردش چرخهاى اتومبيل در ذهنم حاصل شد، آن را به طور دقيق يافتم و نكته جالب توجه‏آنكه اين راه حل بكلى از مسيرى كه در آن مطالعه خود را ادامه داده بودم خارج بود.چون شرايط اختراع و اكتشاف درر