ابقه بر آن دلالت دارد. 

براى"ولايت اهل بيت"غير از اين دو معنايى كه گفتيم - يكى حقيقى و ديگرى ازلوازم آن - معناى ديگرى نيز هست كه معناى سوم آن مى‏شود، و آن اين است كه خداوند اداره‏امور بندگان خود را به دارنده آن مقام واگذار كند و از آن پس او مدبر امور بندگان و متصرف‏در شؤون ايشان باشد، خداوند اين مقام را به او به خاطر اخلاصش در عبوديت‏بدهد و اين‏ولايت در اصل و بالاصاله از خدا است و او است ولى و بس و غير از او كسى ولى نيست واگر اهل بيت‏به چنين ولايتى منسوب شوند به خاطر اين است كه ايشان از سابقين و از اولين‏امتند، و ايشان اين باب را گشوده‏اند.اين معنا نيز به معناى دوم از لوازم معناى حقيقى است واز باب توسع در نسبت، لفظ را در آن استعمال مى‏كنيم همانطور كه صراط مستقيم در كلام‏خداى تعالى بالاصاله منسوب به خدا است و به نوعى توسع به كسانى كه مورد انعام خدا قرارگرفته‏اند خدا از قبيل نبيين و صديقين و شهداء و صالحين منسوب مى‏شود. 

پس خلاصه كلام اين شد كه ولايت در حديث مجمع به معناى مالكيت تدبير است وآيه شريفه عمومى است، در غير بنى اسرائيل هم جريان دارد همانطور كه در خود آنان جريان‏دارد و امام ابى جعفر(ع)هم كه كلمه"اهتداء"در آيه شريفه را به ولايت تفسيركرده‏اند به همين جهت‏بوده و معناى متعين هم همان است. 

پى‏نوشتها: 

(1)مجمع البيان، ج 7، ص 23. 

(2)تفسير برهان، ج 3، ص 40 به نقل از عياشى. 

(3)روح المعانى، ج 16، ص 241. 

ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 278 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
ولايت معنوي
کتاب: مجموعه آثار ج 3 ص 284

نويسنده: استاد شهيد مطهري

ولاء تصرف يا ولاء معنوى بالاترين مراحل ولايت است.ساير اقسام ولايت‏يا مربوط است به رابطه قرابتى با رسول اكرم بعلاوه مقام طهارت و قداست‏شخصى اهل البيت، يا مربوط است به صلاحيت علمى و يا اجتماعى آنها.آنچه به نام ولايت در دو مورد اخير ناميده مى‏شود از حدود تشريع و قرار داد تجاوز نمى‏كند گو اينكه ريشه و مبنا و فلسفه اين قرارداد صلاحيت علمى يا اجتماعى است، اما ولايت تصرف يا ولايت معنوى، نوعى اقتدار و تسلط فوق العاده تكوينى است.اول بايد ببينيم ولايت تصرف چه معنى و مفهومى دارد و مقصود معتقدين چيست؟

.............................................................. 1.جامع الصغير، ج 1/ص 4. 2.قصص/41.

صفحه : 285
نظريه ولايت تكوينى از يك طرف مربوط است به استعدادهاى نهفته در اين موجودى كه به نام «انسان‏» در روى زمين پديد آمده است و كمالاتى كه اين موجود شگفت بالقوه دارد و قابل به فعليت رسيدن است، و از طرف ديگر مربوط است به رابطه اين موجود با خدا.مقصود از ولايت تكوينى اين است كه انسان در اثر پيمودن صراط عبوديت به مقام قرب الهى نائل مى‏گردد و اثر وصول به مقام قرب - البته در مراحل عالى آن - اين است كه معنويت انسانى كه خود حقيقت و واقعيتى است، در وى متمركز مى‏شود و با داشتن آن معنويت، قافله سالار معنويات، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان مى‏شود.زمين هيچگاه از وليى كه حامل چنين معنويتى باشد، و به عبارت ديگر، از «انسان كامل‏» خالى نيست.

ولايت به اين معنى غير از نبوت و غير از خلافت و غير از وصايت و غير از امامت به معنى مرجعيت در احكام دينى است، غيريتش با نبوت و خلافت و وصايت، واقعى است و با امامت، مفهومى و اعتبارى.

مقصود از اينكه غيريتش با نبوت و خلافت و وصايت، واقعى است اين نيست كه هر كه نبى يا وصى يا خليفه شد «ولى‏» نيست، بلكه مقصود اين است كه نبوت و همچنين وصايت و خلافت، حقيقتى است غير از ولايت، و الا انبياء عظام، خصوصا خاتم آنها، داراى ولايت كليه الهيه بوده‏اند.

و مقصود از اينكه غيريتش با امامت، اعتبارى است اين است كه يك مقام است، به اعتبارى «امامت‏» و به اعتبار ديگرى «ولايت‏» ناميده مى‏شود.كلمه «امامت‏» در بسيارى از تعبيرات اسلامى در مورد همين ولايت معنوى به كار رفته است.مفهوم امامت مفهوم وسيعى است.امامت‏يعنى پيشوايى.يك مرجع احكام دينى پيشواست، همچنانكه يك زعيم سياسى و اجتماعى نيز پيشواست و همچنانكه يك مربى باطنى و راهنماى معنوى از باطن ضمير نيز پيشواست.

از نظر شيعه كه مساله ولايت مطرح است از سه جنبه مطرح است و در هر سه جنبه چنانكه گفته شد كلمه امامت به كار رفته است: اول از جنبه سياسى، كه احق و اليق براى جانشينى پيغمبر براى زعامت و رهبرى سياسى و اجتماعى مسلمين چه كسى بوده است و چه كسى مى‏بايست بعد از پيغمبر زعيم مسلمين باشد، و اينكه پيغمبر از طرف خداوند على را براى اين پست و مقام اجتماعى تعيين كرده بود.اين جهت است كه در حال حاضر جنبه تاريخى و

صفحه : 286
اعتقادى دارد نه جنبه عملى.

دوم آنكه در بيان احكام دين بعد از پيغمبر به چه كسانى بايد رجوع كرد و آن كسان علم خود را از چه طريق كسب كرده‏اند؟ و آيا آنها در بيان احكام معصوم‏اند يا نه؟و چنانكه مى‏دانيم شيعه معتقد به امامت ائمه معصومين است.اين جهت، هم جنبه اعتقادى دارد و هم عملى.

سوم از جنبه معنوى و باطنى.از نظر شيعه در هر زمان يك «انسان كامل‏» كه نفوذ غيبى دارد بر جهان و انسان، و ناظر بر ارواح و نفوس و قلوب است و داراى نوعى تسلط تكوينى بر جهان و انسان است، همواره وجود دارد و به اين اعتبار نام او «حجت‏» است.بعيد نيست - همچنانكه گفته‏اند - آيه كريمه «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم‏» (1) ناظر به اين معنى از ولايت نيز بوده باشد.

مقصود از ولايت تصرف يا ولايت تكوينى اين نيست كه بعضى جهال پنداشته‏اند كه انسانى از انسانها سمت‏سرپرستى و قيمومت نسبت به جهان پيدا كند به طورى كه او گرداننده زمين و آسمان و خالق و رازق و محيى و مميت من جانب الله باشد.

اگر چه خداوند، جهان را بر نظام اسباب و مسببات قرار داده و موجوداتى كه قرآن آنها را ملائكه مى‏نامد «مدبرات امر» (2) و «مقسمات امر» (3) به اذن الله مى‏باشند و اين جهت هيچ گونه منافاتى با شريك نداشتن خداوند در ملك و خالقيت ندارد، و همچنين با اين كه «به هيچ وجه هيچ موجودى «ولى‏» به معناى يار و ياور خدا و حتى آلت و ابزار خدا به شمار نمى‏رود» منافات ندارد(و لم يكن له شريك فى الملك و لم يكن له ولى من الذل و كبره تكبيرا) (4) ، نسبت مخلوق به خالق جز مخلوقيت و مربوبيت مطلقه و لا شيئيت نيست.

قرآن در عين اينكه خداوند را در حد اعلاى غنا و بى‏نيازى معرفى مى‏كند و در عين اينكه مثلا مى‏گويد: «الله يتوفى الانفس حين موتها» (5) ، باز مى‏گويد: «قل يتوفيكم ملك

.............................................................. 1.احزاب/6. 2.نازعات/5. 3.ذاريات/4. 4.اسراء/111. 5.زمر/42.

صفحه : 287
الموت الذى وكل بكم‏» (1) ، «الذين تتوفيهم الملائكة ظالمى انفسهم‏» (2) .قرآن در عين اينكه مى‏فرمايد: «خداوند بر همه چيز حفيظ است‏» (3) ، مى‏فرمايد: «و يرسل عليكم حفظة حتى اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا» (4) .

در اين آيه كريمه رسولانى را، هم به عنوان نگهبان و هم قبض كننده ارواح معرفى مى‏كند.

پس، از نظر توحيدى، وجود وسائط و نس