د تصور كرد كه فلسفه‏هاى دستورهاى اسلامى، در مسائل زندگى خلاصه مى‏شود، خير، در عين حال به كار بستن اين دستورات وسيله‏اى است براى طى طريق عبوديت و پيمودن صراط قرب و استكمال وجود.انسان يك سير كمالى باطنى دارد كه از حدود جسم و ماده و زندگى فردى و اجتماعى بيرون است و از يك سلسله مقامات

.............................................................. 1.بقره/34.

صفحه : 294
معنوى سرچشمه مى‏گيرد.انسان با عبوديت و اخلاص خود عملا در آن سير مى‏كند، احيانا در همين دنيا و اگر نه، در جهان ديگر كه حجاب برطرف شد همه مقاماتى را كه طى كرده - كه همان مقامات و مراتب قرب و در نتيجه ولايت است - مشاهده مى‏نمايد (1) .

نبوت و ولايت
حضرت استادنا الاكرم علامه طباطبائى(مد ظله العالى)مى‏فرمايند: «احكام و نواميس دينى كه يك دسته از آنها همان مقررات اجتماعى مى‏باشند، در ظاهر يك سلسله افكار اجتماعى مى‏باشند، ارتباط آنها با سعادت و شقاوت اخروى، و به عبارت ساده دينى با نعمتهاى بهشتى و نقمتهاى دوزخى، منوط به واقعيتهايى است كه به واسطه عمل به آن نواميس و مقررات يا ترك آنها در انسان به وجود آمده و در پس پرده حس ذخيره شده و پس از انتقال وى به نشئه آخرت و پاره شدن پرده غفلت و حجاب انيت براى انسان ظاهر و مكشوف افتد...پس در زير لفافه زندگى اجتماعى كه انسان با رعايت نواميس دينى بسر مى‏برد، واقعيتى است زنده و حياتى است معنوى كه نعمتهاى اخروى و خوشبختيهاى هميشگى از آن سرچشمه گرفته و به عبارت ديگر مظاهر وى مى‏باشند.اين حقيقت و واقعيت است كه به نام «ولايت‏» ناميده مى‏شود. «نبوت‏» واقعيتى است كه احكام دينى و نواميس خدايى مربوط به زندگى را به دست آورده و به مردم مى‏رساند و «ولايت‏» واقعيتى است كه در نتيجه عمل به فرآورده‏هاى نبوت و نواميس خدايى در انسان به وجود مى‏آيد» (2) .

امام، حامل ولايت
حضرت معظم له درباره ثبوت ولايت و حامل آن(امام)و اينكه جهان انسانى همواره از انسانى كه حامل ولايت باشد(انسان كامل)خالى نيست، مى‏فرمايند:

.............................................................. 1.رجوع به نشريه سالانه مكتب تشيع، شماره 2/ص 172 - 180. 2.نشريه سالانه مكتب تشيع، شماره 2.

صفحه : 295
«
«در ثبوت و تحقق صراط ولايت كه در وى انسان مراتب كمال باطنى خود را طى كرده و در موقف قرب الهى جايگزين مى‏شود، ترديدى نيست، زيرا ظواهر دينى بدون يك واقعيت باطنى تصور ندارد و دستگاه آفرينش كه براى انسان ظواهر دينى (مقررات عملى و اخلاقى و اجتماعى)را تهيه نموده و وى را به سوى او دعوت كرده است، ضرورتا اين واقعيت باطنى را كه نسبت به ظواهر دينى به منزله روح است آماده خواهد ساخت و دليلى كه دلالت بر ثبوت و دوام نبوت(شرايع و احكام) در عالم انسانى كرده و سازمان مقررات دينى را به پا نگه مى‏دارد، دلالت بر ثبوت و دوام و فعليت‏سازمان ولايت مى‏كند.و چگونه متصور است كه مرتبه‏اى از مراتب توحيد و يا حكمى از احكام دين، امر(فرمان)زنده‏اى بالفعل داشته باشد در حالى كه واقعيت باطنى كه در بردارد در وجود نباشد و يا رابطه عالم انسانى با آن مرتبه مقطوع بوده باشد.كسى كه حامل درجات قرب و امير قافله اهل ولايت بوده و رابطه انسانيت را با اين واقعيت‏حفظ مى‏كند در لسان قرآن (1) «امام‏» ناميده مى‏شود.امام يعنى كسى كه از جانب حق سبحانه براى پيشروى صراط ولايت اختيار شده و زمام هدايت معنوى را در دست گرفته.ولايت كه به قلوب بندگان مى‏تابد، اشعه و خطوط نورى هستند از كانون نورى كه پيش اوست، و موهبتهاى متفرقه، جويهايى هستند متصل به درياى بيكرانى كه نزد وى مى‏باشد» (2) .

در اصول كافى(باب «ان الائمة نور الله‏» )از ابو خالد كابلى روايت مى‏كند كه گفت از امام باقر(عليه السلام)از اين آيه سؤال كردم: فامنوا بالله و رسوله و النور الذى انزلنا (3) .

به خدا و فرستاده‏اش و نورى كه فرود آورده‏ايم ايمان آوريد.

امام ضمن توضيح معناى اين آيه فرمود: و الله يا ابا خالد لنور الامام في قلوب المؤمنين انور من الشمس المضيئة بالنهار.

.............................................................. 1.رجوع شود به تفسير الميزان آيه‏و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما(بقره/124)كه به زيباترين وجهى اين مطلب بيان شده است. 2.نشريه سالانه مكتب تشيع، شماره 2. 3.تغابن/8.

صفحه : 296
به خدا سوگند - اى ابا خالد! - كه نور امام در دل مردم با ايمان كه تحت نفوذ و سيطره معنوى او هستند از نور خورشيد در روز روشن‏تر است.

مقصود اين است كه محدود كردن هدف و مقصد و ظاهر و باطن دستورهاى دينى به آثارى كه از نظر زندگى مترتب مى‏شود، و قرب الهى را كه نتيجه مستقيم انجام صحيح اين اعمال است‏يك امر اعتبارى و مجازى از قبيل تقرب به ارباب زر و زور در دنيا تلقى كردن بدون آنكه نقش مؤثرى در حيات معنوى و واقعى انسان داشته باشد و او را واقعا در نردبان وجود بالا ببرد، اشتباه بزرگى است.افرادى كه مراتب قرب را واقعا طى كرده و به عالى‏ترين درجات آن نائل گشته يعنى واقعا به كانون هستى نزديك شده‏اند، طبعا از مزاياى آن بهره‏مند شده‏اند و همانها هستند كه احاطه بر عالم انسانى دارند و ارواح و ضمائر ديگران را تحت تسلط مى‏گيرند و شهيد بر اعمال ديگران‏اند.

اساسا هر موجودى كه قدمى در راه كمال مقدر خويش پيش رود و مرحله‏اى از مراحل كمالات خود را طى كند، راه قرب به حق را مى‏پيمايد.انسان نيز يكى از موجودات عالم است و راه كمالش تنها اين نيست كه به اصطلاح در آنچه امروز «تمدن‏» ناميده مى‏شود - يعنى يك سلسله علوم و فنون كه براى بهبود اين زندگى مؤثر و مفيد است و يك سلسله آداب و مراسم كه لازمه بهتر زيستن اجتماعى است - پيشرفت‏حاصل كند.اگر انسان را تنها در اين سطح در نظر بگيريم مطلب همين است، ولى انسان راهى و بعدى ديگر دارد كه از طريق تهذيب نفس و با آشنايى آخرين هدف يعنى ذات اقدس احديت‏حاصل مى‏گردد.

از عبوديت تا ربوبيت
تعبير زننده‏اى است: از بندگى تا خداوندگارى؟!!مگر ممكن است بنده‏اى از مرز بندگى خارج گردد و پا در مرز خدايى بگذارد(اين التراب و رب الارباب)؟!به قول محمود شبسترى: سيه رويى ز ممكن در دو عالم جدا هرگز نشد و الله اعلم

صفحه : 297
راست است، ولى مقصود از «ربوبيت‏» خداوندگارى است نه خدايى.هر صاحب قدرتى خداوندگار آن چيزهايى است كه تحت نفوذ و تصرف اوست.جناب عبد المطلب به ابرهه كه به قصد خراب كردن كعبه آمده بود گفت: انى رب الابل و ان للبيت ربا (1) .

من صاحب شترانم كه براى مطالبه آنها آمده‏ام، اما خانه خود صاحبى دارد.

ما تعبير بالا را به پيروى از يك حديث معروف كه در مصباح الشريعة آمده است آورديم.در آن حديث مى‏گويد: «العبودية جوهرة كنهها الربوبية‏» يعنى همانا بندگى خدا و پيمودن صراط قرب به حق گوهرى است كه نهايت آن خداوندگارى يعنى قدرت و توانايى است.

بشر همواره در تلاش بوده و هست كه راهى پيدا كند كه بر خود و بر جهان تسلط يابد.فعلا به اينكه چه راههايى را براى اين هدف برگزيده و در آ