رنده آيت را پيامبران مى‏داند ولى به اذن پروردگار.

صفحه : 305
مخصوصا كلمه «اذن پروردگار» اضافه مى‏شود كه توهم نشود كه كسى از خودش در مقابل ذات حق استقلال دارد و همه بدانند كه «لا حول و لا قوة الا بالله‏» هر حول و قوه‏اى - اعم از اندك يا بسيار، كوچك يا بزرگ - متكى به ذات اقدس احديت است، هر موجودى در هر مرتبه‏اى مجراى اراده و مشيت الهى است و مظهرى از مظاهر آن است، پيامبران در هر كار و از جمله در اعجاز خود متكى و مستمد از منبع لا يزال غيبى هستند.

در سوره مباركه نمل، داستان سليمان و ملكه سبا را نقل مى‏كند.سليمان، ملكه سبا را احضار مى‏كند و ملكه به حضور سليمان روانه مى‏شود.سليمان از حاضران مجلس مى‏خواهد كه تخت ملكه را پيش از ورود خودش حاضر نمايند.برخى داوطلب مى‏شوند و سليمان به نوع كار آنها راضى نمى‏شود تا آنكه: قال الذي عنده علم من الكتاب انا اتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك (1) .

آن كه دانشى از لوح محفوظ نزد او بود گفت: من پيش از آنكه چشم به هم بزنى آن را حاضر مى‏كنم(و حاضر كرد).

تعبير قرآن اين است كه آن دانشمند گفت: «من آورنده آن در اين مدت كم هستم‏» .پس حول و قوه را به خود نسبت مى‏دهد و بعلاوه مى‏گويد آن كه دانشى از لوح محفوظ نزدش بود چنين گفت، اشاره به اينكه اين كار خارق العاده را به موجب نوعى دانش كرد و آن دانش از نوع علومى كه در دفترهاى بشرى تاكنون ثبت‏شده نيست، دانشى است كه با ارتباط و اتصال به لوح محفوظ يعنى با قرب به ذات حق مى‏توان بدان رسيد.

و باز قرآن صريحا درباره خود اين پيامبر مى‏گويد: فسخرنا له الريح تجرى بامره رخاء حيث اصاب و الشياطين كل بناء و غواص و اخرين مقرنين فى الاصفاد، هذا عطاؤنا فامنن او امسك بغير حساب (2) .

ما باد را مسخر وى ساختيم در حالى كه به آسانى به امر و اراده او هر جا بخواهد

.............................................................. 1.نمل/40. 2.ص/36 - 39.

صفحه : 306
حركت مى‏كند، و همچنين شياطين هر سازنده و هر زير آب رونده را و ديگرانى كه در زنجير بسته شده بودند.اى سليمان! اين است بخشش بى‏حساب ما، پس با توست كه ببخشى يا نگه دارى.

در آياتى كه درباره معجزات حضرت عيسى مسيح آمده نيز از تعبيرات قرآن همين مطلب استفاده مى‏شود.به واسطه پرهيز از اطاله از ذكر آنها خوددارى مى‏كنيم.

مقصود اين است كه با قبول قرآن نتوان منكر ولايت تصرف در كائنات شد، و اما اگر كسى بخواهد صرفا با موازين علمى و فلسفى اين مطلب را رسيدگى كند، البته داستان ديگرى است و از هدف فعلى ما خارج است.

در خاتمه نكته‏اى را كه در اول بحث اشاره كرديم توضيح مى‏دهيم: همه اين مراحل نتيجه «قرب‏» به پروردگار است و قرب به حق يك حقيقت واقعى است نه يك تعبير مجازى و اعتبارى.در حديث معروف و مشهور قدسى كه شيعه و سنى آن را روايت كرده‏اند به صورت بسيار زيبايى اين حقيقت بيان شده است.امام صادق (عليه السلام)از رسول اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم)روايت مى‏كند كه: قال الله عز و جل: ما تقرب الى عبد بشى‏ء احب الى مما افترضت عليه و انه ليتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته نت‏سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى يبطش بها.ان دعانى اجبته و ان سالنى اعطيته (1) .

خداوند مى‏گويد: هيچ بنده‏اى با هيچ چيزى به من نزديك نشده است كه از فرائض نزد من محبوب‏تر باشد.همانا بنده من به وسيله نوافل و مستحبات - كه من فرض نكرده‏ام ولى او تنها به خاطر محبوبيت آنها نزد من انجام مى‏دهد - به من نزديك مى‏شود تا محبوب من مى‏گردد.همينكه محبوب من گشت، من گوش او مى‏شوم كه با آن مى‏شنود و چشم او مى‏شوم كه با آن مى‏بيند و زبان او مى‏شوم كه با آن سخن مى‏گويد و دست او مى‏شوم كه با آن حمله مى‏كند.اگر مرا بخواند، اجابت مى‏كنم و اگر از من بخواهد، مى‏بخشم.

.............................................................. 1.كافى، ج 2/ص 352.

صفحه : 307
در اين حديث جان مطلب ادا شده است: عبادت موجب تقرب، و تقرب موجب محبوبيت نزد خداست، يعنى با عبادت انسان به خدا نزديك مى‏شود و در اثر اين نزديكى قابليت عنايت‏خاص مى‏يابد و در اثر آن عنايتها گوش و چشم و دست و زبان او حقانى مى‏گردد، با قدرت الهى مى‏شنود و مى‏بيند و مى‏گويد و حمله مى‏كند، دعايش مستجاب و مسؤولش برآورده است.

حقيقت اين است كه روح مذهب تشيع كه آن را از ساير مذاهب اسلامى ممتاز مى‏كند و بينش اسلامى خاص به پيروان خود مى‏دهد، ديد خاص اين مذهب درباره «انسان‏» است.از طرفى استعدادهاى انسان را بسى شگرف مى‏داند - كه بدان اشاره شد - و جهان انسان را هيچگاه از وجود «انسان كامل‏» كه همه استعدادهاى انسانى در او به فعليت رسيده باشد خالى نمى‏داند، و از طرف ديگر طبق بينش اين مذهب عبوديت، يگانه وسيله وصول به مقامات انسانى است و طى طريق عبوديت به صورت كامل و تمام جز با عنايت معنوى و قافله سالارى انسان كامل كه ولى و حجت‏خداست ميسر نيست.از اين رو اولياء اين مذهب گفته‏اند: بنى الاسلام على خمس: على الصلوة و الزكوة و الصوم و الحج و الولاية و لم يناد بشى‏ء كما نودى بالولاية (1) .

.............................................................. 1.وسائل، ج 1/ص 4.
ولاء اثباتى عام
كتاب: مجموعه آثار، ج 3، ص 263

نويسنده: آيت الله شهيد مطهري

اسلام خواسته است مسلمانان به صورت واحد مستقلى زندگى كنند , نظامى مرتبط و اجتماعى پيوسته داشته باشند , هر فردى خود را عضو يك پيكر كه همان جامعه اسلامى است بداند , تا جامعه اسلامى قوى و نيرومند گردد , كه قرآن مى خواهد جامعه مسلمانان برتر از ديگران باشد :
و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين ( 1 ) .
سست نشويد و اندوهگين نباشيد كه اگر به حقيقت مؤمن باشيد شما برتريد. ايمان , ملاك برترى قرار گرفته است . مگر ايمان چه مى كند ؟ ايمان ملاك وحدت و ركن شخصيت و تكيه گاه استقلال و موتور حركت جامعه اسلامى است . در جاى ديگر مى فرمايد :
و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم ( 2 ) .

با يكديگر نزاع نكنيد و اختلاف نداشته باشيد كه سست و ضعيف خواهيد شد و بو و خاصيت خود را از دست خواهيد داد .
جدال و اختلاف , كيان و شخصيت جامعه اسلامى را منهدم مى كند ايمان اساس دوستى و وداد و ولاء مؤمنان است . قرآن كريم مى فرمايد :
و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر ( 3 ) .
مردان مؤمن و زنان مؤمنه بعضى ولى بعضى ديگرند , به معروف امر مى كنند و از منكر باز مى دارند .
مؤمنان نزديك به يكديگرند و به موجب اينكه با يكديگر نزديك اند , حامى و دوست و ناصر يكديگرند و به سرنوشت هم علاقه مندند و در حقيقت به سرنوشت خود كه يك واحد را تشكيل مى دهند علاقه مى ورزند و لذا امر به معروف مى كنند و يكديگر را از منكر و زشتيها باز مى دارند .
اين دو عمل ( امر به معروف و نهى از منكر ) ناشى از وداد ايمانى است و لذا اين دو جمله - يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر
- بلافاصله به دنبال بيان ولاء ايمانى مسلمانان واقع شده است .
علاقه به سرنوشت اشخاص از عل