اى زكات در حال ركوع را بيان كند و به عنوان تشريع يك مندوب يا يك فريضه اسلامى، 
جعل قانون كند، بلكه اشاره است به عمل واقع شده‏اى كه فردى در خارج انجام داده و اكنون قرآن عمل را معرف آن فرد قرار 
داده و به نحو كنايه، حكمى را كه همان ولايت‏خاص است اثبات مى‏كند.اين سبك سخن كه يك حادثه شخصى مربوط به فرد 
معين به لفظ جمع بيان شود در قرآن بى‏نظير نيست، مثلا مى‏فرمايد:
يقولون لئن رجعنا الى المدينة ليخرجن الاعز منها الاذل (15) . 

مى‏گويند اگر به مدينه برگشتيم، عزيزتر خوارتر را بيرون مى‏كند. 

در اينجا نيز قرآن به داستان واقع شده‏اى اشاره كرده، مى‏فرمايد «يقولون‏» (مى‏گويند)با اينكه گوينده يك نفر - عبد الله بن 
ابى - بيش نبوده است، كما اينكه در عرف امروز ما نيز اين مطلب متداول است، مى‏گوييم «مى‏گويند چنين و چنان‏» با اينكه 
گوينده يك نفر بيش نيست. 

زكات دادن در حال ركوع يك كار معمولى براى مسلمانان نبوده است تا بگوييم قرآن همه را مدح مى‏كند و «ولايت‏» را - به 
هر معنايى كه بگوييم - براى همه اثبات مى‏كند.خود اين مطلب شاهد زنده‏اى است بر اينكه مورد آيه، شخصى و خصوصى 
است، يعنى يك كسى بوده كه در حال ركوع و در حال عبادت از بندگان خدا نيز غافل نبوده و چنين كارى را كرده است و 
اكنون قرآن مى‏فرمايد او نيز همچون خدا و رسولش ولى شماست.پس سخن از شخص معينى است كه او نيز مانند خدا و 
رسول، ولى مؤمنين است و مؤمنين بايد ولاء او را بپذيرند. 

اما اينكه مقصود از اين ولاء چيست، آيا صرفا محبت و ارادت خاصى است كه مردم بايد نسبت به آن حضرت داشته باشند يا 
بالاتر از اين است، مطلبى است كه عن قريب درباره‏اش سخن خواهيم گفت.فعلا سخن ما در اين است كه بر خلاف تصور 
بعضى از علماى اهل تسنن، مفاد اين آيه، ولاء خاص است نه ولاء عام. 

انواع ولاء اثباتى خاص 
تا بدينجا - همچنانكه ملاحظه شد - اجمالا مساله ولاء على(عليه السلام)و ساير اهل البيت ترديد پذير نيست، منتها بحث 
در اين است كه مراد از ولاء در اين آيه و ساير آيات و در احاديث نبوى كه به آن دعوت شده چيست؟ما براى اينكه مقصود 
روشن گردد لازم مى‏دانيم موارد استعمال خصوصى كلمه «ولاء» و «ولايت‏» را در كتاب و سنت كه درباره اهل البيت آمده است 
بحث كنيم.اين دو كلمه، معمولا در چهار مورد استعمال مى‏شود: 

1 . ولاء محبت‏يا ولاء قرابت

ولاء محبت‏يا ولاء قرابت به اين معنى است كه اهل البيت، ذوى القرباى پيغمبر اكرم‏اند و مردم توصيه شده‏اند كه نسبت به 
آنها به طور خاص، زائد بر آنچه ولاء اثباتى عام اقتضا مى‏كند، محبت بورزند و آنها را دوست بدارند.اين مطلب در آيات  قرآن آمده است و روايات بسيارى نيز در اين زمينه از طرق شيعه و اهل سنت وارد شده كه محبت اهل البيت و از جمله 
على(عليه السلام)را يكى از مسائل اساسى اسلامى قرار مى‏دهد و قهرا در اين مورد، دو بحث به وجود مى‏آيد:
اول اينكه چرا در موضوع اهل البيت، اينهمه توصيه شده است كه مردم به آنها ارادت بورزند و اين ارادت و محبت را وسيله 
تقرب به خداوند قرار دهند؟گيرم همه مردم اهل البيت را شناختند و به آنها محبت و ارادت واقعى پيدا كردند، چه نتيجه و 
خاصيتى دارد؟دستورهاى اسلامى همه مبنى بر فلسفه و حكمتى است.اگر چنين دستورى در متن اسلام رسيده باشد قطعا 
بايد حكمت و فلسفه‏اى داشته باشد. 

پاسخ اين پرسش اين است كه دعوت به محبت اهل البيت، و به عبارت ديگر ولاء محبت اهل البيت، حكمت و فلسفه خاص 
دارد، گزاف و گتره نيست، پاداش به رسول اكرم يا به خود آنها نيست.قرآن كريم از زبان رسول اكرم تصريح مى‏كند كه پاداشى 
كه از شما خواستم - يعنى مودت ذوى القربى - فايده‏اش عايد خود شماست. 

ولاء محبت، مقدمه و وسيله‏اى است براى ساير ولاءها كه بعدا توضيح خواهيم داد.رشته محبت است كه مردم را به اهل البيت 
پيوند واقعى مى‏دهد تا از وجودشان، از آثارشان، از سخنانشان، از تعليماتشان، از سيرت و روششان استفاده كنند.بعلاوه در 
كتاب جاذبه و دافعه على عليه السلام درباره خاصيتهاى عشق و محبت، و مخصوصا عشق و محبت به پاكان و اولياء حق كه 
انسانساز است و عامل بسيار ارزنده‏اى است براى تربيت و براى به حركت آوردن روحها و زير و رو كردن روحيه‏ها، مفصلا 
بحث كرده‏ايم و در اينجا تكرار نمى‏كنيم. 

دوم اينكه آيا ولاء محبت از مختصات شيعيان است‏يا ساير فرق اسلامى نيز به آن اعتقاد دارند؟
در جواب بايد گفت كه ولاء محبت از مختصات شيعيان نبوده، ساير فرقه‏هاى مسلمان نيز به آن اهميت مى‏دهند.امام شافعى 
كه از ائمه چهارگانه اهل سنت است در اشعار معروف خود مى‏گويد:
يا راكبا قف بالمحصب من منى
و اهتف بساكن خيفها و الناهض
سحرا اذا فاض الحجيج الى منى
فيضا كملتطم الفرات الفائض 

ان كان رفضا حب ال محمد
فليشهد الثقلان انى رافضى (16) 
اى سواره!در سرزمين پر سنگريزه منى بايست و سحرگاه فرياد كن به آنكه در خيف ساكن است و به آنكه حركت كرده است - 
آنگاه كه حجاج از مشعر به منى حركت مى‏كنند و كثرت جمعيت مانند رود فرات موج مى‏زند - كه اگر محبت آل محمد 
«رفض‏» (17) شمرده مى‏شود پس جن و انس گواهى دهند كه من «رافضى‏» (18) مى‏باشم. 

و هم او مى‏گويد:
يا ال بيت رسول الله حبكم
فرض من الله فى القرآن انزله
يكفيكم من عظيم الفخر انكم
من لم يصل عليكم لا صلاة له (19) 
اى اهل بيت رسول!دوستى شما فريضه‏اى است از جانب خداوند كه در قرآن آن را فرود آورده است.از فخر بزرگ، شما را اين 
بس كه درود بر شما جزء نماز است و هر كس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است. 

و هم او مى‏گويد:
و لما رايت الناس قد ذهبت بهم
مذاهبهم في ابحر الغى و الجهل
ركبت على اسم الله فى سفن النجا
و هم اهل بيت المصطفى خاتم الرسل
و امسكت‏حبل الله و هو ولاؤهم
كما قد امرنا بالتمسك بالحبل (20) 
چون مردم را ديدم كه راههاشان آنها را در درياهاى گمراهى و جهالت انداخته است، به نام خدا سوار كشتى نجات شدم، 
همانا اهل بيت مصطفى خاتم رسولان آن كشتى نجات‏اند، و به ريسمان خدا كه ولاء آنهاست چنگ زدم همچنانكه دستور به 
ما داده شده كه به اين ريسمان چنگ بزنيم. 

زمخشرى و فخر رازى كه در بحث‏خلافت به جنگ شيعه مى‏آيند، خود راوى  روايتى هستند در موضوع ولاء محبت.فخر رازى از زمخشرى نقل مى‏كند كه پيغمبر فرمود:
من مات على حب آل محمد مات شهيدا، الا و من مات على حب ال محمد مات مغفورا له، الا و من مات على حب ال محمد 
مات تائبا، الا و من مات على حب ال محمد مات مؤمنا مستكمل الايمان... (21) . 

هر كس كه بر دوستى آل محمد مرد، شهيد مرده است، هر كس كه بر دوستى آل محمد مرد، آمرزيده مرده است، هر كس 
كه بر دوستى آل محمد مرد، توبه كار مرده است، هر كس كه بر دوستى آل محمد مرد، مؤمن و كامل ايمان مرده است... 


ابن فارض، عارف و شاعر غزلسراى معروف مصرى - كه در ادبيات عرب همچون حافظ در زبان فارسى است - در غزل 
معروف خود كه با اين بيت آغاز مى‏شود:
سائق الاظعان يطوى البيد طى
منعما عرج على كثبان طى
مى‏گ