ويد:
ذهب العمر ضياعا و انقضى
باطلا ان لم افز منك بشى
غير ما اوليت من عقدى و لا
عترة المبعوث حقا من قصى
خدايا!اگر من به وصال تو نائل نشوم عمرم ضايع و باطل گذشته است.اكنون جز يك چيز، چيز ديگر در دست ندارم و آن 
همان پيوندى است كه به ولاء عترت پيغمبرى كه از اولاد قصى (22) مبعوث شده بسته‏‌ام. 

در اينجا ممكن است مقصود از ولاء، معناى عالى‏ترى باشد، ولى قدر مسلم اين است كه ولاء محبت را گفته است. 

ملا عبد الرحمن جامى - با اينكه قاضى نور الله درباره وى مى‏گويد: دو تا عبد الرحمن، على را آزردند: عبد الرحمن بن ملجم 
مرادى و عبد الرحمن جامى - قصيده معروف فرزدق را در مدح امام سجاد(عليه السلام)به فارسى به نظم آورده است.
مى‏گويند خوابى نقل كرده كه پس از مرگ فرزدق از او در عالم رؤيا پرسيدند خداوند با تو چه كرد؟جواب داد: مرا به واسطه 
همان قصيده كه در مدح على بن الحسين گفتم، آمرزيد.جامى خود اضافه مى‏كند و مى‏گويد: اگر خداوند همه مردم را به 
خاطر اين قصيده بيامرزد عجيب نيست.جامى درباره هشام بن عبد الملك كه فرزدق را حبس كرد و شكنجه‏اش داد مى‏گويد:

اگرش چشم راست بين بودى
راست كردار و راست‏دين بودى
دست بيداد و ظلم نگشادى
جاى آن حبس خلعتش دادى (23) 
بنابراين در مساله ولاء محبت، شيعه و سنى با يكديگر اختلاف نظر ندارند مگر ناصبيها كه مبغض اهل البيت هستند و از 
جامعه اسلامى مطرود و همچون كفار محكوم به نجاست‏اند و بحمد الله در عصر حاضر زمين از لوث وجود آنها پاك شده 
است.فقط افراد معدودى گاهى ديده مى‏شوند كه برخى كتابها مى‏نويسند، همه كوشش‏شان در زياد كردن شكاف ميان 
مسلمين است - مانند افراد معدودى از خودمانيها - و همين بهترين دليل است كه اصالتى ندارند و مانند همقطاران 
خودمانيهاشان ابزار پليد استعمارند. 

زمخشرى و فخر رازى در ذيل روايت گذشته، از پيغمبر اكرم(ص)نقل مى‏كنند كه فرمود:
الا و من مات على بغض ال محمد مات كافرا، الا و من مات على بغض ال محمد لم يشم رائحة الجنة. 

هر كس كه بر دشمنى آل محمد بميرد، كافر مرده است، هر كس كه بر دشمنى آل محمد بميرد، بوى بهشت را استشمام 
نخواهد كرد. 

و امام صادق(عليه السلام)فرمود:
فان الله تبارك و تعالى لم يخلق خلقا انجس من الكلب و ان الناصب لنا اهل البيت لا نجس منه (24) . 

خداوند خلقى را نجس‏تر از سگ نيافريد و ناصب ما اهل البيت از آن نجس‏تر است. 

اين نوع از ولاء اگر به اهل البيت نسبت داده شود و آنها را «صاحب ولاء» بخوانيم بايد بگوييم «ولاء قرابت‏» و اگر به مسلمانان از 
نظر وظيفه‏اى كه درباره علاقه به اهل البيت دارند نسبت دهيم بايد بگوييم «ولاء محبت‏» . 

در اينكه ماده «ولاء» در مورد محبت استعمال شده است ظاهرا جاى بحث نيست.مخصوصا در زيارات، زياد به اين معنى بر 
مى‏خوريم، از قبيل «موال لمن والاكم و معاد لمن عاداكم‏» كه بى‏شبهه معنى‏اش اين است من دوست كسانى هستم كه شما را 
دوست مى‏دارند و دشمن كسانى هستم كه شما را دشمن مى‏دارند، و يا «موال لكم و لاولياءكم و معاد لاعدائكم‏» (25) و امثال 
اينها كه زياد است. 

بحث در دو جهت ديگر است: يكى اينكه آيا خصوص كلمه «ولى‏» به معناى «دوست‏» استعمال شده است‏يا خير؟ديگر اينكه 
كلمه «ولى‏» در خصوص آيه كريمه «انما وليكم الله‏» كه ولايت امير المؤمنين(عليه السلام)را اثبات مى‏كند به چه معنى 
استعمال شده است؟
بعضى معتقدند در قرآن هر جا كه اين كلمه به كار رفته و ابتداء توهم مى‏رود كه به معناى «دوست‏» است، پس از دقت معلوم 
مى‏شود كه به اين معنى نيست.مثلا معناى «الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور» (26) اين نيست كه خدا 
دوست اهل ايمان است، بلكه اين است كه خداوند با عنايت‏خاص خود متصرف در شؤون اهل ايمان است و اهل ايمان در حفظ 
و صيانت‏خاص پروردگارند.و همچنين معناى «الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون‏» (27) اين نيست كه بر دوستان خدا ترسى نيست.در اينجا كلمه «ولى‏» از قبيل فعيل به 
معناى مفعول است.پس معنى چنين مى‏شود:
كسانى كه خداوند ولى امر آنها و متصرف در شؤون آنهاست مورد ترس و نگرانى نمى‏باشند.و همچنين معناى آيه «المؤمنون 
و المؤمنات بعضهم اولياء بعض‏» اين نيست كه مؤمنين دوستان يكديگرند بلكه اين است كه مؤمنين نسبت به يكديگر متعهد 
و در شؤون يكديگر متصرف و در سرنوشت‏يكديگر مؤثرند و لهذا بعد مى‏فرمايد: «يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» . 

از اينجا جواب سؤال دوم هم روشن شد.در آيه مورد نظر، مقصود اين نيست كه خدا و پيامبر و على دوستان شمايند، بلكه اين 
است كه اختياردار و ذى حق در تصرف در شؤون شما هستند. 

و به فرض اينكه استعمال كلمه «ولى‏» به معناى «دوست‏» صحيح باشد، در اينجا مناسبت ندارد كه به صورت حصر گفته شود 
كه منحصرا ولى شما خدا و پيامبر و على است.از اينجا معلوم مى‏شود كه توجيه برخى مفسرين اهل سنت - كه گفته‏اند مفاد 
اين آيه چيز مهمى نيست، بلكه صرفا اين است كه على دوست‏شماست‏يا على بايد محبوب و مورد علاقه شما باشد(اگر فعيل 
به معنى مفعول باشد) - غلط است. 

طبق اين بيان، آيه شريفه «انما وليكم الله‏» كه ولاء اثباتى خاص است، صرفا ولاء محبت نيست، بالاتر است.پس چه نوع ولائى 
است؟توضيحاتى كه بعدا داده مى‏شود مطلب را روشن مى‏كند. 

2 . ولاء امامت
ولاء امامت و پيشوايى و به عبارت ديگر مقام مرجعيت دينى يعنى مقامى كه ديگران بايد از وى پيروى كنند، او را الگوى 
اعمال و رفتار خويش قرار دهند و دستورات دينى را از او بياموزند، و به عبارت ديگر زعامت دينى.چنين مقامى مستلزم عصمت است، و چنين كسى قول و 
عملش سند و حجت است براى ديگران.اين همان منصبى است كه قرآن كريم درباره پيغمبر اكرم مى‏فرمايد:
لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيرا (28) . 

براى شما در(رفتار)فرستاده خدا پيروى‏اى نيكوست براى آنان كه اميدوار به خدا و روز ديگرند و خدا را بسيار ياد كنند. 

قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم (29) . 

بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بيامرزد. 

در اين آيات رسول الله را الگويى معرفى كرده كه مردم بايد رفتار و اخلاقشان را با رفتار و اخلاق او تطبيق دهند و او را 
مقتداى خويش سازند، و اين خود دليل عصمت آن حضرت است از گناه و خطا، زيرا اگر خطا و گناهى ممكن بود از او صادر 
گردد ديگر جا نداشت‏خداى متعال او را پيشوا و مقتدا معرفى كند. 


اين مقام پس از پيغمبر به اهل البيت رسيد و بر طبق روايتى كه اكثر علماى اهل سنت در كتب سيره و تاريخ و كتب 
وايت‏خود از قريب سى نفر از صحابه پيغمبر نقل كرده‌‏اند (30) اهل البيت را به پيشوايى و امامت برگزيد، فرمود:
انى تارك فيكم الثقلين: كتاب الله و عترتى اهل بيتى، و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض، فلا تقدموهما فتهلكوا، و لا 
تقصروا عنهما فتهلكوا، و لا تعلموهم فانهم