 اعلم منكم. 

من در بين شما دو چيز ارزنده را باقى مى‏گذارم: كتاب خدا و اهل بيتم را.آنها جدا نگردند تا در حوض كوثر بر من وارد آيند.
بر آنها پيشى نگيريد كه تباه شويد، و از آنها كوتاهى نكنيد كه تباه شويد، و به آنان نياموزيد كه از شما داناترند. 

در اينجا پيغمبر، اهل البيت را درست قرين و توام كتاب خدا قرار مى‏دهد و خدا درباره كتابش مى‏فرمايد:
لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه (31) . 

باطل و نادرستى نه از پيش رو و نه از پشت‏سر به آن راه نمى‏يابد. 

و اگر اهل البيت گرد باطل و نادرستى مى‏گشتند، اينچنين قرين و توام كتاب قرار نمى‏گرفتند، و اگر همچون نبى اكرم از 
گناه و خطا معصوم و منزه نمى‏بودند اينچنين به جاى وى پيشوا و مقتدا نمى‏شدند.مضمون حديث‏حكايت مى‏كند كه مورد 
حديث افرادى معصوم مى‏باشند، و به قول خواجه نصير الدين طوسى ديگران نه معصومى دارند و نه مدعى عصمت براى 
كسى هستند، پس جز ائمه اطهار مصداقى ندارد.ابن حجر مى‏گويد:
«اين گفته پيغمبر - بر آنها پيشى نگيريد كه تباه شويد، و از آنها كوتاهى نكنيد كه تباه شويد، و به آنان نياموزيد كه از شما 
داناترند - دليل است كه هر كه از اهل البيت به مراتب عالى علمى رسيد و براى وظايف دينى شايسته بود، بر ديگران مقدم 
است‏» (32) . 

حافظ ابو نعيم از ابن عباس روايت مى‏كند كه پيغمبر فرمود:
«هر كه را خوش آيد كه همچون زندگى من بزيد و همچون مرگ من بميرد و در بهشت جاودانى سكونت كند، على را از پس 
من ولى انتخاب كند (33) و ولى او را ولى گيرد و به امامان از پس من كه عترت من‏اند و از گل من آفريده شده‏اند، اقتدا كند  كه آنان فهم و دانش روزى شده‏اند، و واى بر آنان كه فضلشان را تكذيب كنند و رحم مرا در موردشان قطع كنند كه شفاعتم 
آنان را نگيرد» (34) . 

امامت و پيشوايى و مقتدايى دينى، به طورى كه آنچه پيشوا مى‏گويد و هر طور عمل مى‏كند سند و حجت الهى تلقى شود، 
نوعى ولايت است، زيرا نوعى حق تسلط و تدبير و تصرف در شؤون مردم است. 

به طور كلى هر معلم و مربى از آن جهت كه معلم و مربى است، ولى و حاكم و متصرف در شؤون متعلم و مرباست، چه رسد 
به معلم و مربى‏اى كه از جانب خدا اين حق به او داده شده باشد. 

آيه كريمه «انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون‏» ناظر به چنين ولايتى 
است.البته مقصود اين نيست كه اين آيه شامل برخى ديگر از اقسام ولايت كه بعدا ذكر خواهيم كرد نيست.مقصود اين است 
كه اين آيه شامل ولاء امامت و پيشوايى و مرجعيت دينى هست.در برخى احاديث گذشته نيز كلمه «ولى‏» در مورد ولاء امامت 
استعمال شده است. 

اين نوع از ولاء را اگر به امام نسبت دهيم به معنى حق پيشوايى و مرجعيت دينى است و اگر به افراد امت نسبت دهيم به 
معنى پذيرش و قبول اين حق است. 

3 . ولاء زعامت
ولايت زعامت‏يعنى حق رهبرى اجتماعى و سياسى.اجتماع نيازمند به رهبر است.آن كس كه بايد زمام امور اجتماع را به 
دست گيرد و شؤون اجتماعى مردم را اداره كند و مسلط بر مقدرات مردم است «ولى امر مسلمين‏» است.پيغمبر اكرم در 
زمان حيات خودشان ولى امر مسلمين بودند و اين مقام را خداوند به ايشان عطا فرموده بود و پس از ايشان طبق دلايل 
زيادى كه غير قابل انكار است به اهل البيت رسيده است. 

آيه كريمه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏» (35) اطاعت كنيد خدا و پيغمبر را و كسانى را كه اداره كار شما به 
دست آنهاست)و همچنين آيات اول سوره مائده و حديث‏شريف غدير و عموم آيه «انما وليكم الله‏» (36) و عموم آيه «النبى اولى 
بالمؤمنين من انفسهم‏» (37) ناظر به چنين ولايتى است. 

در اين جهت كه پيغمبر اكرم چنين شانى را داشته و اين يك شان الهى بوده است - يعنى حقى بوده كه خداوند به پيغمبر 
اكرم عنايت فرموده بود نه اينكه از جانب مردم به آن حضرت تفويض شده باشد - ميان شيعه و سنى بحثى نيست.برادران 
اهل سنت ما با ما تا اينجا موافق‏اند.سخن در اين است كه پس از پيغمبر اكرم تكليف «ولايت زعامت‏» چيست؟افراد مردم براى 
اينكه اجتماع متزلزل نشود و هرج و مرج به وجود نيايد، بايد از كسى و مقامى به عنوان حاكم و ولى امر اطاعت كنند.تكليف 
چنين مقامى چيست؟آيا اسلام در اين باره تكليفى معين كرده است و يا بكلى سكوت اختيار كرده است، و اگر تكليف معين 
كرده چگونه است؟آيا به مردم اختيار داده كه بعد از پيغمبر هر كه را مى‏خواهند خود انتخاب كنند و بر ديگران اطاعت او 
واجب است و يا اينكه پيغمبر اكرم قبل از رحلت، شخص معينى را براى جانشينى خود در اين مقام بزرگ و با اهميت تعيين 
كرد؟
در اينجا به مناسبت، درباره همه شؤون اجتماعى پيغمبر اكرم در ميان امت، مطابق آنچه از قرآن مجيد استنباط مى‏شود، 
بحثى مى‏كنيم. 

از قرآن مجيد و هم از سنت و سيره نبوى استنباط مى‏شود كه پيغمبر اكرم در ميان مسلمين در آن واحد داراى سه شان بود:

اول اينكه امام و پيشوا و مرجع دينى بود و ولايت امامت داشت، سخنش و عملش سند و حجت بود:
«ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا (38) . 

آنچه را پيغمبر براى شما آورده است بگيريد و از آنچه شما را باز دارد بايستيد. 

دوم اينكه ولايت قضائى داشت، يعنى حكمش در اختلافات حقوقى و مخاصمات داخلى نافذ بود:
فلا و ربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما (39) . 

نه چنين است.به پروردگارت سوگند، ايمانشان واقعى نخواهد بود تا در آنچه در بينشان اختلاف شود داورت كنند و سپس 
در دلهاى خويش از آنچه حكم كرده‏اى ملالى نيابند و بى‏چون و چرا تسليم شوند. 

و البته با اينكه در اين مورد مثل مورد قبل استعمال كلمه «ولايت‏» صحيح است ولى نديده‏ايم اين كلمه عملا در باب ولايت 
قضائى استعمال شده باشد. 

سوم اينكه ولايت‏سياسى و اجتماعى داشت، يعنى گذشته از اينكه مبين و مبلغ احكام بود و گذشته از اينكه قاضى مسلمين 
بود، سائس و مدير اجتماع مسلمين بود، ولى امر مسلمين و اختياردار اجتماع مسلمين بود.همچنانكه قبلا گفته شد، آيه 
كريمه «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم‏» و همچنين آيه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏» ناظر به اين 
قسمت است.البته پيغمبر اكرم شان چهارمى هم دارد كه بعدا ذكر خواهد شد. 

پيغمبر اكرم رسما بر مردم حكومت مى‏كرد و سياست اجتماع مسلمين را رهبرى مى‏نمود، به حكم آيه كريمه «خذ من 
اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها» (40) از مردم ماليات مى‏گرفت، شؤون مالى و اقتصادى اجتماع اسلامى را اداره مى‏كرد. 

اين شان از شؤون سه گانه رسول اكرم، ريشه بحث ‏خلافت است. 

اين نكته لازم است گفته شود كه كلمه «امامت‏» همچنانكه در مورد پيشوايى در اخذ معالم دين استعمال شده است، يعنى 
«امام‏» گفته مى‏شود و مفهومش «كسى است كه معالم دين را از او بايد فرا گرفت‏» و اهل سنت به همين عنايت، به ابو حنيفه و 
شافعى و مالك و احمد حنبل كلمه «امام‏» اطلاق مى‏كنند، در مورد زعامت اجتماعى 