 كه تو را شناخت جان را چه كند؟
فرزند و عيال و خانمان را چه كند؟
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند؟ 

مراحل و منازل 
ربوبيت و خداوندگارى و ولايت، به عبارت ديگر كمال و قدرتى كه در اثر عبوديت و اخلاص و پرستش واقعى نصيب بشر 
مى‏گردد، منازل و مراحلى دارد:
اولين مرحله اين است كه الهام بخش و تسلط بخش انسان بر نفس خويشتن است.به عبارت ديگر، كمترين نشانه قبولى عمل انسان در نزد پروردگار اين است كه اولا بينشى نافذ پيدا مى‏كند، روشن و 
بيناى خود مى‏گردد، قرآن كريم مى‏فرمايد:
ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا (66) . 

اگر تقواى الهى را داشته باشيد، خداوند مايه تميزى براى شما قرار مى‏دهد. 

و نيز مى‏فرمايد:
و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا (67) . 

آنان كه در راه ما بكوشند، ما راههاى خويش را به آنها مى‏نمايانيم. 

و ثانيا آدمى بر نفس و قواى نفسانى خويش غالب و قاهر مى‏گردد، اراده انسان در برابر خواهشهاى نفسانى و حيوانى 
نيرومند مى‏گردد، آدمى حاكم وجود خويش مى‏شود، مديريت لايقى نسبت به دايره وجود خودش كسب مى‏كند.قرآن كريم 
درباره نماز مى‏فرمايد:
ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر (68) . 

محققا نماز انسان را از كارهاى زشت و ناپسند باز مى‏دارد. 

درباره روزه مى‏فرمايد:
كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون (69) . 

بر شما روزه نوشته شد آنچنانكه بر امتان پيشين نوشته شد، بدان جهت كه باشد تقوا و نيروى خود نگهدارى كسب كنيد. 


درباره هر دو عبادت مى‏فرمايد: 

يا ايها الذين امنوا استعينوا بالصبر و الصلاة (70) . 

اى اهل ايمان!از نماز و از صبر(روزه)كمك بخواهيد و از اين دو منبع نيرو استمداد كنيد. 

در اين مرحله از عبوديت، آن چيزى كه نصيب انسان مى‏گردد اين است كه ضمن يك روشن بينى، خواهشها و تمايلات 
نفسانى انسان مسخر وى مى‏گردد.به عبارت ديگر، اولين اثر عبوديت، ربوبيت و ولايت بر نفس اماره است (71) . 

مرحله دوم، تسلط و ولايت بر انديشه‏هاى پراكنده، يعنى تسلط بر نيروى متخيله است. 

از عجيب‏ترين نيروهاى ما قوه متخيله است.به موجب اين قوه است كه ذهن ما هر لحظه از موضوعى متوجه موضوعى ديگر 
مى‏شود و به اصطلاح تداعى معانى و تسلسل خواطر صورت مى‏گيرد.اين قوه در اختيار ما نيست، بلكه ما در اختيار اين قوه 
عجيب هستيم و لهذا هر چه بخواهيم ذهن خود را در يك موضوع معين متمركز كنيم كه متوجه چيز ديگر نشود براى ما 
ميسر نيست، بى‏اختيار قوه متخيله ما را به اين سو و آن سو مى‏كشاند.مثلا هر چه مى‏خواهيم در نماز «حضور قلب‏» داشته 
باشيم، يعنى هر چه مى‏خواهيم اين شاگرد را بر سر كلاس نماز حاضر نگه داريم، نمى‏توانيم، يك وقت متوجه مى‏شويم كه 
نماز به پايان رسيده است و اين شاگرد در سراسر اين مدت «غايب‏» بوده است. 

رسول اكرم تشبيه لطيفى دارد در اين زمينه، دل را - دل افرادى كه مسخر قوه متخيله است - به پرى تشبيه مى‏كند كه در 
صحرايى بر درختى آويخته شده باشد كه هر لحظه باد او را پشت و رو مى‏كند.فرمود:
مثل القلب مثل ريشة في الفلاة، تعلقت في اصل شجرة يقلبها الريح ظهرا لبطن (72) . 

گفت پيغمبر كه دل همچون پرى است
در بيابانى اسير صرصرى است
باد پر را هر طرف راند گزاف
گه چپ و گه راست با صد اختلاف
در حديث ديگر آن دل را چنان
كآب جوشان ز آتش اندر غازقان
هر زمان دل را دگر رايى بود
آن نه از وى بلكه از جايى بود
حديث ديگرى كه در اين ابيات، مولوى اشاره كرده اين است:
لقلب ابن ادم اشد انقلابا من القدر اذا اجتمعت غليا (73) . 

همانا دل فرزند آدم از ديگ در حال جوشيدن بيشتر زير و بالا مى‏شود. 

ولى آيا انسان جبرا و اضطرارا محكوم است كه همواره محكوم انديشه باشد و اين نيروى مرموز كه مانند گنجشكى همواره از 
شاخى به شاخى مى‏پرد حاكم مطلق وجود او باشد، و يا اينكه محكوميت در برابر قوه متخيله از خامى و ناپختگى است، 
كاملان و اهل ولايت قادرند اين نيروى خود سر را مطيع خود گردانند؟
شق دوم صحيح است.يكى از وظايف بشر تسلط بر هوسبازى خيال است، و گرنه اين قوه شيطان صفت مجالى براى تعالى و 
پيمودن صراط قرب نمى‏دهد و تمام نيروها و استعدادها را در وجود انسان باطل و ضايع مى‏گرداند.مولوى چقدر عالى 
مى‏گويد:
جان همه روزه لگدكوب از خيال
و ز زيان و سود و از خوف زوال
نى صفا مى‏ماندش نى لطف و فر
نى به سوى آسمان راه سفر
و هم او در شرح اين حديث نبوى: «تنام عيناى و لا ينام قلبى‏» (74) دو چشمم مى‏خوابند اما دلم بيدار است)مى‏گويد:
گفت پيغمبر كه عيناى ينام
لا ينام القلب عن رب الانام
چشم تو بيدار و دل رفته به خواب
چشم من خفته دلم در فتح باب 

همنشينت من نى‏ام سايه من است
برتر از انديشه‏ها پايه من است
زانكه من ز انديشه‏ها بگذشته‏ام
خارج از انديشه پويان گشته‏ام
حاكم انديشه‏ام محكوم نى
چون كه بنا حاكم آمد بر بنى
جمله خلقان سخره انديشه‏اند
زين سبب خسته دل و غم پيشه‏اند
من چو مرغ او جم انديشه مگس
كى بود بر من مگس را دسترس
چون ملالم گيرد از سفلى صفات
بر پرم همچون طيور الصافات
سالكان راه عبوديت، در دومين مرحله، اين نتيجه را مى‏گيرند كه بر قوه متخيله خويش ولايت و ربوبيت پيدا مى‏كنند، آن را 
برده و مطيع خويش مى‏سازند.اثر اين مطيع ساختن اين است كه روح و ضمير به سائقه فطرى خداخواهى هر وقت ميل بالا 
كند، اين قوه با بازيگريهاى خود مانع و مزاحم نمى‏گردد. 

بگذريم از انسانى مانند على(عليه السلام)و زين العابدين(عليه السلام)كه چنان در حال نماز مجذوب مى‏شوند كه تيرى را از 
پاى على(عليه السلام)بيرون مى‏آورند و او از شدت استغراق به خود باز نمى‏گردد و متوجه نمى‏شود، يا فرزند خردسال زين 
العابدين(عليه السلام)در حالى كه آن حضرت مستغرق عبادت است از بلندى سقوط مى‏كند و دستش مى‏شكند، فرياد بچه و 
زنهاى خانه غوغا مى‏كند و بالاخره شكسته بند مى‏آيد و دست بچه را مى‏بندد، زين العابدين(عليه السلام)پس از فراغ از نماز 
- يعنى پس از بازگشت از اين سفر آسمانى - چشمش به دست بچه مى‏افتد و با تعجب مى‏پرسد كه مگر چه شده است كه 
دست بچه را بسته‏ايد؟معلوم مى‏شود اين فرياد و غوغا نتوانسته است امام را از استغراق خارج كند، آرى، بگذريم از اين رديف 
انسانها، در ميان پيروان آنها ما در عمر خود افرادى را ديده‏ايم كه در حال نماز آنچنان مجموعيت‏خاطر و تمركز ذهن 
داشته‏اند كه به طور تحقيق از هر چه غير خداست غافل بوده‏اند.استاد بزرگوار و عاليقدر ما مرحوم حاج ميرزا على آقا 
شيرازى اصفهانى(اعلى الله مقامه)از اين رديف افراد بود. 

براى كسب اين پيروزى هيچ چيزى مانند عبادت كه اساش توجه به خداست، نمى‏باشد.رياضت كشان از راههاى ديگر وارد 
مى‏شوند و حداكثر اين است كه از راه مهمل گذاشتن زندگى و ستم بر بدن، اندكى بدان دست مى‏يابند، ولى اسلام از راه 
عبادت - بدون اينكه نيازى به آن كارهاى ناروا باشد - اين نتيجه را تامين مى‏كند. 

توجه دل به خدا و تذكر اينكه در برابر رب الا